مطالب گوناگون

از اینکه زنی با تو دیوانه وار بحث می کند خوشحال باش، دنیای زن ها کاملا متفاوت است، زن اگر سکوت کرد، بدان سکوتش نشانه پایان توست

مطالب گوناگون

از اینکه زنی با تو دیوانه وار بحث می کند خوشحال باش، دنیای زن ها کاملا متفاوت است، زن اگر سکوت کرد، بدان سکوتش نشانه پایان توست

وقتی مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را مردان همیشه مرد میمانند و زنان همیشه زن و آنگاه هر روز ، نه روز "زن" و نه روز "مرد" بلکه روز "انسان" است.


آخرین نظرات

۱۱۸ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

یکى از زیباترین متن هایى که در چند روز اخیر در شبکه هاى اجتماعى خوندم"
یک توپ بسکتبال توى دست من تقریبا ١٩ دلار می ارزه اما توى دست مایکل جردن تقریبا ٣٣ میلیون دلار!
بستگی داره توپ توى دست کی باشه!
یک عصا توى دست من می تونه سگ ها رو دور کنه اما توى دست موسی(ع) دریای بزرگ رو می شکافه!
بستگی داره عصا توى دست کی باشه!
دو تا ماهی و یه تکه نان توى دست من یه ساندویچ می شه اما توى دست حضرت عیسی(ع) هزاران نفر رو سیر می کنه!
بستگى داره روزى شما دست کى باشه!
همانطور که می بینید ، بستگی داره هرچیزى ، توى دست کی باشه!
پس ، دلواپسی هایت ، نگرانی هایت ، ترس هایت ، امیدهایت ، خانواده ات و نزدیکانت را به دستان خدا بسپار.
چون بستگی داره ، چی ، توى دست کی باشه !
دستهایتان همواره توى دستان خدا...


دکتر الهی قمشه ای"
به زندگی فکر کن! ولی برای زندگی غصه نخور. دیدن حقیقت است ، ولی درست دیدن ، فضلیت.
ادب خرجی ندارد .ولی همه چیز را میخرد.
با شروع هر صبح فکر کن تازه بدنیا آمدی .مهربان باش و دوست بدار و عاشق باش. شاید فردایی نباشد. شاید فردایی باشد اما عزیزی نباشد...
 یادمان باشد..... با شکستن پای دیگران ما بهتر راه نخواهیم رفت!
 یاد مان باشد.... با شکستن دل دیگران ما خوشبخت تر نمی شویم!
کاش ..............بدانیم اگر دلیل اشک کسی شویم دیگر با او طرف نیستیم ;باخدای او طرف هستیم...


ابولحسن خرقانی میگه:
جواب ٢نفر مرا سخت تکان داد...!
اول :
مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد !
او گفت : ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد !
دوم :
مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده اى گل آلود میرفت.
به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نلغزی !
گفت : من بلغزم باکی نیست...
بهوش باش تو نلغزی شیخ ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.
و من یاد این متن داستایوفسکى از کتاب نفرین شدگان افتادم
 هر"پرهیزکاری"گذشته ای دارد
 وهر"گناه کاری"آینده ای
 پس قضاوت نکن


از تو حرکت از خدا برکت به چه معناست؟
معنی و تفسیر حرکت را همه میدانند
تلاش برای رسیدن به خواسته2+2=4
برکت یعنی2+2=8
به دست اوردن نتیجه بیشتر از انچه که در ذهن ما بود
حرکت جسمی و برکت ذهنی میباشد
هر اندیشه مثبتی که از ذهن تو میگذرد و به واسته این مثب اندیشی کانون توجه امواج مثبت میشوی که اساس اتصال به خیر و خویشتن است و
موجب سرعت و سهولت کارها میشود.
در واقع هم راستای دست و دل
که دل کانون خداوند است و
این هنگام میشود تجربه این
سخن که بارها شنیده ایم
دست خدا رو در این کار دیدم


تکرار مسواک زدن در همه شبها ، دندانها را سفید میکند
و تکرار خاطرات در همه شبها  ،
موها را . . .
 ﮔـــﺎﻫﯽ ﻋﻤﺮ ﺗﻠﻒ می شوﺩ ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ .…

ﮔـــﺎﻫﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﻋﻤﺮ !
ﻭ ﭼﻪ ﻋـــﺬﺍﺑﯽ می کشد ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫــﻢ ﻋﻤﺮﺵ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﻫــﻢ ﺍﺣﺴﺎﺳﺶ.....!
پاییز از مهر شروع نمی شود ، پاییز از بی مهری ها شروع میشود......
اگر عقل امروزم را داشتم کارهای دیروزم را نمی کردم
ولی اگر کارهای دیروزم را نمی کردم عقل و تجربه امروزم را نداشتم !!!
رنجهایم را داخل کیسه ریختم و دم در گذاشتم
اما فرشتگان برایم باز فرستادند
معطر به عطر بهشتی. . .
تا هرگز یادم نرود روزی همین رنجها بود که راه نجات را به من آموخت
همین رنجها بود که راه درست زیستن را به من هدیه داد
رنجهایم را بوسه میزنم
و در صندوق گنجهایم میگذارم
گذر زمان جواهرشان میکند
از آنچه بر سرتان گذشته نهراسید
حتی فرار نکنید
بلکه دوستش بدارید
همان گذشته بود که امروز شما را ساخته
امروز را دریابید تا فردایی خوش بسازید
پس شاد زندگی کنید.


تا باران نباشد، رنگین کمانی نیست
تا تلخی نباشد، شیرینی نیست
تا غمی نباشد، لبخندی نیست
تا مشکلات نباشند، آسایشی وجود نخواهد داشت

پس همیشه به خاطر داشته باش:
هدف این نیست که هرگز اندوهگین نباشی
هرگز مشکلی نداشته باشی، هرگز تلخی را نچشیده باشی...

همین دشواری‌ها هستند که از ما
انسانی نیرومندتر و شایسته‌تر می‌سازند،
و لذت و شادی را برای ما معنا می‌کنند ...


«ﭘﻨﺎﻩ ‏» ؛ ﻣﯿﺒﺮﻡ ‏« ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ‏» ،
ﺍﺯ ﻋـﯿﺒﯽ ﮐﻪ؛
‏« ﺍﻣﺮﻭﺯ ‏» ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ،



‏«ﺩﯾﺮﻭﺯ ‏» ؛

‏« ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ‏» ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ،
‏«ﻫـﻤﺎﻥ ﻋﯿـﺐ ‏» ؛ ﻣﻼﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ .

ﻣﺤﺘﺎﻁ ﺑﺎﺷﯿﻢ؛ ﺩﺭ ‏« ﺳﺮﺯﻧﺶ ‏» ؛
ﻭ ‏« ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ‏» .
ﻭﻗﺘﯽ؛
ﻧﻪ ﺍﺯ ‏«ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺍﻭ ‏» ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺭﯾﻢ؛
ﻧﻪ ﺍﺯ ‏« ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ


انسانها آفریده شده اند؛
که عشق بورزند و به آنها عشق ورزیده شود....!!!
اشیاء ساخته شده اند؛
که مورد استفاده قرار بگیرند...!!!
دلیل آشفتگی های دنیا این است؛
که به اشیاء عشق ورزیده می شود
و انسانها مورد استفاده قرار میگیرند.
                                            نلسون ماندلا



خودت را بی اجازه کشف کن،
باید چیزی درون تو باشد که دیگران، جز خودت نداشته باشند.
چیزی که تنها تو داری،
 ایمان داشته باش وجود دارد،
اگر پیدایش نمی کنی تقصیر توست.
شاید آنقدر از خودت دور شده ای و دست به تقلید زده ای که درونت را گم کرده ای!
خودت را کشف کن،
آلیس باش،
درون تو سرزمین عجایبیست که نیاز به کشف دارد،
 اما تو همیشه درگیر ِ دنیای بیرونت هستی،
همه اش می خواهی دیگران را کشف کنی،
نیتشان را بفهمی،
اصلا بفهمی خوبند یا بد!
خودت را پیدا کن،
آن قدر خودِ جذابی درون هر انسان هست که اگر کشفش کند آن را به هیچ قیمتی نمی فروشد،

خودت را با نیروی مثبت کشف کن،

تو بهترین هستی


   انسانها به میزان حقارتشان دروغ میگویند تا حقارتشان را جبران کنند...
به میزان فرهنگشان اعتماد میکنند هرچه فرهنگشان غنی ترباشد بیشتر به دیگران اعتماد میکنند.
به میزان هویتشان عاشق میشوند،هرچه هویتشان عمیق تر درعشقشان وفادارتر
به میزان کمبودهایشان آزارت میدهند.
به اندازه درکشان میفهمند و به اندازه شعورشان  به باورها وحرفهایشان عمل میکنند.



قایقی ساخته ام..
 جنسش از راز و نیاز
بادبانش از صبر، دکلش از ایمان
در شبی مهتابی
سفری دور و دراز، می کنم از لب دریا آغاز
دل به امواج بلا خواهم داد...
اگرم ساز مخالف زند و باد به همراهی طوفان خواهد
که مرا منصرف از راه کند
راه بیراهه کند، مضطر و درمانده کند
 .. باکی نیست.
من به همراه دعایی دارم
و به دل قطب نمایی دارم
و اگر در طی راه،،
به عنادی شکند زورق امید مرا گردابی
.. باز اندوهی نیست
بازوانی دارم
میزنم آب و شنا می کنم و میدانم
که «« خدایی »» دارم
که اگر خسته شدم دست گیرد بی شک
و....
به ساحل برساند به  یقین


اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد،
محو طبیعت می شود،
کمتر سخت می گیرد،
می بخشد،
می خندد،
می خنداند و با خودش در یک صلح درونی است
او نه بی مشکل است نه شیرین مغز
او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند
او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد



حسادت لاک پشت به رقص هزار پا

هزارپایی بود وقتی می رقصید جانوران جنگل گرد او جمع می شدند تا او را تحسین کنند ؛
همه ، به استثنای یکی که ابداً رقص هزارپا را دوست نداشت :
یک لاک پشت حسود ...
او یک نامه به هزارپا نوشت :
ای هزارپای بی نظیر!
من یکی از تحسین کنندگان بی قید و شرط رقص شماهستم.
و میخواهم بپرسم چگونه می رقصید.
آیا اول پای ۲۲۸ را بلند می کنید و بعد پای شماره ۵۹ را؟
یا رقص را ابتدا با بلند کردن پای شماره ۴۹۹ آغاز می کنید؟
در انتظار پاسخ هستم .
با احترام تمام ، لاک پشت. هزارپا پس از دریافت نامه در این اندیشه فرو رفت که بداند واقعا هنگام رقصیدن چه میکند ؟
و کدام یک از پاهای خود را قبل از همه بلند میکند؟
و بعد از آن کدام پا را ؟
متاسفانه هزار پا بعد از دریافت این نامه دیگر هرگز موفق به رقصیدن نشد.
☆سخنان بیهوده دیگران از روی بدخواهی وحسادت ؛ میتواند بر نیروی تخیل ما غلبه کرده و مانع پیشرفت و بلند پروازی ما


بیست سال بعد،
بابتِ کارهایی که نکرده‌ای بیشتر افسوس می‌خوری
تا بابتِ کارهایی که کرده‌ای.
بنابراین روحیه تسلیم‌ پذیری را کنار بگذار،
از حاشیه‌ی امنیت بیرون بیا،
جستجو کن، بگرد،
آرزو کن، کشف کن …



تا باران نباشد، رنگین کمانی نیست
تا تلخی نباشد، شیرینی نیست
تا غمی نباشد، لبخندی نیست
تا مشکلات نباشند، آسایشی وجود نخواهد داشت

پس همیشه به خاطر داشته باش:
هدف این نیست که هرگز اندوهگین نباشی
هرگز مشکلی نداشته باشی، هرگز تلخی را نچشیده باشی...

همین دشواری‌ها هستند که از ما
انسانی نیرومندتر و شایسته‌تر می‌سازند،
و لذت و شادی را برای ما معنا می‌کنند ...




۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۴ ، ۱۸:۱۳
aziz ghezel


جن از موجودات مجردی است که در جهان مادی از چشم انسان پنهان است، اما مشاهده آنها برای برخی به اذن الاهی امکان‌پذیر است.
در قرآن نیز به طور صریح به رؤیت جن اشاره نشده، اما طبق ظاهر برخی از آیات، جن‌ها ما را می‌بیند ولی ما آنها را نمی‌بینیم.
خداوند متعال درباره بر حذر داشتن بنی آدم از شیطان و اتباع او می‌فرماید: «انه یراکم هو و قبیلُه مِن حیثُ لا تَرَونَهم».
(اعراف، ۲۷)
جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود.
داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبأ، ۱۲و۱۳) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم»
(نمل، ۱۷ـ۳۹) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است، زیرا جن از صور مثالی است که به اذن خداوند می‌تواند به هیأت انسان یا به هر شکل دیگری از جمله حیوانات درآید.
شیخ بهایی معتقد است، جنّ‌ها می‌توانند به صور گوناگونی درآیند و یا از صورتی به در شوند و به دیگر صورت‌ گردند. (عاملی، ۱۳۶۳: ۴۲۲)
جنّ‌‌ها وقتی پیش داود(ع) ظاهر شدند تا او را به سهو و خطای خود مطلع کنند، در قالب صور مثالی بودند و مهمانان حضرت ابراهیم(ع) که به وجود اسحاق بشارت دادند و بعد از آن به دیار قوم لوط رفته، آن بلاد را خراب کردند نیز در قالب صور مثالی بودند و از طعام ابراهیم(ع) هم نخوردند؛ از این بیان ظاهر می‌شود که ادراک اشباح و صور مثالی با چشم ممکن است.
(هروی، ۱۳۶۳: ۱۹۶)
در قرآن از تمثل و به صورت بشر درآمدن ملک سخن رفته است، مانندِ ظهور جبرئیل(ع) برای حضرت مریم(ع) و آمدن ملائکه نزد حضرت ابراهیم(ع) و بشارت دادن به تولد اسحاق(ع).
حال منظور از تمثل چیست؟ تمثل یعنی تجلّی و ظهور چیزی برای انسان به صورتی که انسان با آن آشنایی دارد. راغب اصفهانی می‌گوید:
مثل بر وزن فرس، قولی درباره چیزی است که شبیه به قولی درباره چیزی دیگر است تا یکی دیگری را بیان و تجسم کند.
(راغب اصفهانی، ۴۶۲:۱۳۶۲)
بنابراین منظور از تمثل جن، شیطان و ملک که موجودات نامرئی هستند، تغییر ماهیت آنها نیست بلکه قوه ادراک انسان آنها را به صور مختلف، مجسّم و از طریق حواس خود رؤیت می‌کند بدون آنکه تبدل ماهیتی صورت بگیرد، مانند ظهور جبرئیل(ع) برای حضرت مریم(ع) به صورت بشر که در قوای ادراکی آن حضرت، وی را به صورت محسوس یافت، اما در خارج از ادراک ایشان صورتی غیر صورت بشر داشت.
ملاصدرا فرایند تمثّل را این‌چنین شرح می‌دهد:
فرشته و شیطان دو صورت دارند؛ صورت حقیقی و صورت اضافی، که صورت حقیقی آن دو را جز به نور نبوت، ادراک نتوان کرد، چه رسول الاهی(ص) از جبرئیل خواست تا خود را بر صورت حقیقی به او بنماید، او را وعده به کوه حرا داد، در آنجا جبرئیل بر او ظاهر شد، در حالی‌که کرانه خاور و باختر را سراسر گرفته بود، بار دیگر او را در سدرۀ‌المنتهی به صورت خود مشاهده نمود، گاهی نیز او را به صورت اضافی می‌دید که معمولاً ممثّل به صورت دحیه کلبی که مردی نیکو چهره و از صحابه بود مشاهده نمود و شیطان نیز در بیداری برای آن حضرت ممثّل می‌گشت لذا با چشم خود او را می‌دید و سخنش را می‌شنید و آن قایم مقام حقیقت صورت وی و وجود اضافی اوست.
(صدرالدین شیرازی، ۱۳۶۶: ۵۳۱)
برخی نیز بر امکان رؤیت جن با چشم انسان، در حد سالکانی که ابتدای سلوک را پشت سر گذاشته و به مقاماتی رسیده‌اند، تأکید دارند.
(ر.ک: طبری، ۱۳۶۳:،۵، ۵۴ ـ۵۴)

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۴ ، ۱۷:۳۲
aziz ghezel


جن نیز مانند انسان موجودی انتخاب‌گر است که بر سر دو راهی قرار می‌گیرد، بنابراین، برای انتخاب راه صحیح نیازمند پیامبرانی است که راه راست و مسیر هدایت را به او نشان دهند.
در روز قیامت خطاب به جن و انس گفته می‌شود: «یمعشَر الجنِّ و الانسِ ألَم یَأتِکم رسلُ‏ مِنکم یَقُصّون عَلیکُم ءایتی ...». (انعام، ۱۳۰) با استناد به این آیه مشخص می‌گردد که جنّ‌ها با بهره‌مندی از قدرت شعور در قبال اعمال خویش مسئول هستند و مورد بازخواست قرار می‌گیرند؛ بنابراین باید مانند انسان‌ها به وسیله پیامبر یا وصی او به تکالیف خود آگاه گردند تا در صحنه قیامت پاسخگوی اعمال خود باشند. برخی از مفسرین معتقدند این آیه بر آمدن پیامبرانی از جنس جن و انس تصریح دارد.
(طباطبایی، ۱۳۶۴: ۷، ۴۸۸)
برخی دیگر خطاب آیه را متوجه جن و انس دانسته‌اند و علت اینکه در قرآن درباره پیامبرانی از جن سخن آمده، در حالی‌که پیامبران انسان هستند این است که جانب انسان را غلبه داده است.
(طبرسی، ۱۳۴۹: ۸، ۲۱۶؛ میرزا خسروانی، بی‌تا: ۳، ۱۶۲)
از طرف دیگر با توجه به آیاتی از سوره جن (۲۸-۱۳) معلوم می‌گردد که قرآن و تعالیم اسلام برای جنّ و انس است و مانعی ندارد که رسولان و نمایندگانی از خود آنها از طـرف پیامبـر(ص) مأمـور دعـوت آنان بوده باشند.
(مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۷۶: ۱، ۴۴۲؛ همان: ۲، ۳۸۲)
برخی از آیات، اعتقاد جنّ‌ها به دیگر پیامبران اولواالعزم را بیان می‌کنند، مانند آیه «قالوا یقَومَنا إنا سَمِعنا کُتبا أنزِلَ مِن بَعدِ مُوسی مصدِّقاً لِما بَینََ یدیه یَهدی إلی الحَقِّ و إلی طَریقٍ مُستقیمٍ».
(احقاف، ۳۱)
منظور از کتاب نازل شده بعد از موسی (ع) قرآن کریم است که تورات و کتب آسمانی پیشین را تصدیق می‌کند و جنّ‌ها به دین موسی(ع) و کتاب او ایمان داشتند. در آیاتی از سوره‌های نمل (۱۷و۳۹) و سبأ (۱۲) به داستان حضرت سلیمان(ع) و جنّ‌هایی که تحت فرمان او بودند اشاره شده است.
بنابراین، جنّ هم مانند انسان، مکلّف است و باید به تکالیف خود آگاه گردد؛ به همین جهت آنها نه فقط به پیامبران اولواالعزم و کتب آنها ایمان داشتند بلکه با استفاده از تعالیم پیامبران، به وظایف خود عمل می‌کردند.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۴ ، ۱۷:۲۹
aziz ghezel


ابلیس اسم خاص است و یازده بار در قرآن آمده است.
واژه ابلیس مشتق از «بلس»، غیر منصرف و به معنای متمرد، سرکش و رییس شیطان‌هاست.
(ابن منظور، ۱۴۰۸: ۱، ۱۴۰؛ مصطفی و دیگران، ۱۴۱۸: ۱، ۳؛ ابن فارس، ۱۴۲۲: ۱۳۷)
در تفسیر روح‌البیان از قول بغوی آمده است: «او ابلیس نامیده شد زیرا که از رحمت خدا ناامید شد».
(بروسوی، ۱۴۰۵ : ۵)
در معانی‌الاخبار هم از حضرت رضا‌(ع) نقل شده که فرمود:
شیطان از این جهت که از رحمت خدا بی‌نصیب ماند، ابلیس نامیده شد چون این کلمه به معنای محروم و مأیوس از رحمت خداست.
در اینکه ابلیس جنّ است یا از ملک، نیز اقوال مختلفی بیان شده است:
برخی از مفسرین معتقدند ابلیس از ملائکه بوده است، زیرا استثنا در آیه‌ «فَسَجَدوا الّا ابلیسَ کان مِن الجِنّ» (کهف، ۵۰) استثنای متصل و مستثنا از جنس مستثنا‌منه است؛ یعنی ابلیس ابتدا از ملائکه بوده و به علت عدم سجده، مرتکب گناه گشته و جنّ شده است. همچنین فعل «کان» در آیه را نیز به معنای «صار» گرفته‌اند.
(بیضاوی، بی‌تا: ۱، ذیل آیه ۳۳؛ رشید رضا، بی‌تا: ۱، ۲۵۶؛ نسفی، ۱۳۵۳: ۲)
در مقابل، بسیاری از مفسرین با استناد به آیات و روایات معتقدند ابلیس از ملائکه نبوده، بلکه از جن بوده است.
(رازی، ۱۴۱۷: ۲، ۴۴۳؛ طبرسی، ۱۳۴۹: ۱، ۱۹۱؛ میبدی، ۱۳۸۶: ۱، ۱۹۵؛ قطب، ۱۳۶۲: ۱، ۱۱۱؛ طباطبایی، ۱۳۶۴: ۱۲، ۴۵۲)
رأی این گروه به صواب نزدیک‌‌تر است زیرا:
۱. کسانی که معقتدند ابلیس از ملائکه است گفته‌اند خداوند در آیه «فسجدوا الا ابلیس» (بقره،۳۴) ابلیس را از فرشتگان استثنا نموده و چون استثنا ظهور در اتصال دارد بنابراین ابلیس از فرشتگان است، اما با توجه به قرینه موجود در این آیه، استثنا منقطع است و ابلیس نمی‌تواند از فرشتگان باشد و در آیه «کان من الجن» (کهف،۵۰) هم تصریح شده که ابلیس، از جنّ بوده است. همچنین این گروه با استناد به «اسجدوا لآدم» می‌گویند اگر ابلیس از جنس ملائکه نبود مشمول امر الاهی نمی‌شد و به جهت خودداری از سجده کردن، متمرد و سرکش به شمار نمی‌رفت، اما در پاسخ می‌توان گفت، ابلیس در این امر از باب غلبه داخل شده، زیرا با ملائکه همنشینی داشته است و این دلیل نمی‌شود که او از جنس ملائکه باشد هم‌چنان که امام فخر رازی می‌گوید: فرشته به حسب لغت، جنّ نامیده می‌شود، امّا به حسب عرف، جن به غیر ملائکه اختصاص دارد.
(رازی، ۱۴۱۷: ۲، ۴۴۳)
۲. ابلیس دارای اولاد و ذریه است و فرشتگان دارای فرزند نیستند، و خداوند می‌فرماید: چرا او (ابلیس) و فرزندانش را که دشمنان شمایند دوستان خود می‌گیرید.
(کهف، ۵۰)
۳. ابلیس از جنس آتش است (اعراف، ۱۲) در حالی‌که ملائکه از جنس نورند.
(ر.ک: مجلسی، ۱۴۰۳: ۱۱، ۱۰2)
۴. ملائکه، رسولان الاهی و لزوماً معصوم هستند.
(انبیاء، ۲۶؛ فاطر، ۱؛ تحریم، ۶) پس وقتی ابلیس گناه می‌کند معصوم نیست و در نتیجه از ملائکه نیست.
۵. برخی روایاتی بر جنّ بودن ابلیس تصریح دارند، مانند سخن رسول خدا(ص) که به شمعون فرمود:
تو دشمنانی از جن و انسان داری که پیوسته تعقیبت می‌کنند و با تو پیکار می‌نمایند تا دینت را بربایند...، اما دشمنان از جن، پس ابلیس است و سپاهیانش.
(حرانی، ۱۳۶۷: ۲۶)
از امام صادق(ع) نیز روایت شده که فرمود:
ملائکه می‌پنداشتند شیطان از آنهاست (در صورتی که از جن بود) ولی در علم خدا از آنها نبود تا به سبب حمیت و تعصب، باطن خود را اظهار کرد و گفت: مرا از آتش آفریده‌ای و انسان را از خاک خلق نموده‌ای.
(کلینی، ۱۴۰۵: ۲، ۳۰۸)

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۴ ، ۱۷:۲۳
aziz ghezel

آی‌بک، مشهور به «آی‌بک الترکمانی» و «عزالدین آ‌ی‌بک»— ژنرال ترکمن و اولین سلطان مملوک مصر (وفات به سال ۱۲۵۷ میلادی). ایشون از جمله فرماندهان ترکمنی بودن که در ارتش صالح ایوب، حاکم مصر حضور داشتن. با آی‌بک (قطب‌الدین آی‌بک)، ژنرال ترکمن، مؤسس سلطان‌نشین دهلی و از مملوکان هند، اشتباه گرفته نشه.

مملوک‌ها سربازان و ژنرال‌های ترک‌نژادی بودن (آسیای میانه‌ای) که در فاصله سال‌های ۱۵۱۷-۱۲۵۰، بر شام و مصر حکومت می‌کردن و علی‌رغم آشوب‌های سیاسی و جنگ‌های طایفه‌ای بسیار در بین اعراب این دوره، تونستن تمدنی ایجاد کنن که آثارش تا به امروز هم در سوریه و مصر باقی مونده. مثل امپراتوری‌ها و دولت‌های ترک‌نژاد دیگه، از قبیل بایرام خان باهارلی ، عبدالرحیم خان، سلطان سنجر سلجوقی ، طغرل‌بگ سلجوقی ، سلطان قطب‌الدین آی‌بک ، آق قویونلی‌ها ، قارا قویونلی‌ها و غیره، مملوک‌ها مخصوصاً از علوم و فنون حمایت می‌کردن.

بعد از مرگ صالح ایوب و کشته شدن تراژیک پسر و جانشینش، توران‌شاه، در نتیجه حمله فرانک‌ها به دمیاط (جنگ صلیبی هفتم، سال ۱۲۴۹)، بیوه صالح ایوب، شجر الدر، با کمک مملوک‌های همسرش که نزدیک به ۱۰۰۰ سوار بودن و در راس‌شون «آی‌بک الترکمانی» قرار داشت، موفق می‌شه در سال ۱۲۵۰ قدرت رو تصاحب کنه. هم ایوبی‌های مصر و هم خلیفه معتصم عباسی در بغداد، حرکت مملوک‌ها رو محکوم می‌کنن و از قبول شجر الدر به عنوان سلطان قانونی مصر سر باز می‌زنن. با این وجود، مملوک‌های مصر با شجرالدر بیعت می‌کنن و آی‌بک به فرماندهی سپاه مصر منسوب می‌شه.

کمی بعدتر، وقتی امیران سوریه دمشق رو به نصیر یوسف، امیر ایوبی حلب می‌دن، شجر الدر که نگران اوضاع و احساس خطر کرده بود، برای تحکیم و ثبات شرایط با آی‌بک ازدواج می‌کنه و در حالی که فقط ۸۰ روز از سلطنتش می‌گذشت، قدرت رو به ژنرال ترکمن تحویل می‌ده.

نصیر یوسف، ارتشی رو برای فتح مصر و سرنگون کردن آی‌بک به غزه می‌فرسته، اما اون‌ها شکست می‌خورن. سپس خود نصیر یوسف در راس سپاهی عظیم به سمت آی‌بک حرکت می‌کنه. طرفین در نزدیکی الصالحیه رودررو می‌شن و در جریان جنگ، نصیر یوسف در حالی که پسرش، برادرش و حاکم حلب از طرف ژنرال ترکمن به اسارت گرفته شده بودن، فرار می‌کنه. با این پیروزی، قدرت و شهرت آی‌بک در مصر و منطقه تثبیت می‌شه. کمی بعد، با وساطت خلیفه عباسی، آی‌بک اسیران رو آزاد و جنوب فلسطین، شامل غزه، اورشلیم و همچنین ساحل سوریه رو به مناطق تحت کنترل خودشون الحاق می‌کنن.

مورخان عرب از ژنرال ترکمن، آی‌بک، به عنوان سلطانی شجاع و سخاوتمند یاد می‌کنن. او که در قاهره چند مدرسه هم تاسیس کرد، در دورانی بسیار سخت و در اوج شورش‌های سیاسی حکومت می‌کرد. علاوه بر مشکلات ناشی از نصیر یوسف و دیگران در دنیای عرب، نیروهای خارجی مثل صلیبیون اروپایی و لویی نهم فرانسه هم مرتب علیه آی‌بک می‌جنگیدن.

هرچند آی‌بک در سال ۱۲۵۷، در سن ۶۰ سالگی توسط شجرالدر ترور می‌شه، اما ژنرال ترکمن کارنامه درخشانی داشت و قبل از مرگشون موفق شده بود علی‌رغم بحران منطقه‌ای، سلطنت مملوک‌های مصر رو تثبیت و مغول‌ها رو دفع کنه، صلیبیون اروپایی رو شکست بده و با اخراج اون‌ها از «سرزمین مقدس» و خدمت به تاریخ عرب خدمت، به قوی‌ترین شخصیت سیاسی خاورمیانه در زمانه خودشون تبدیل بشه.

منبع : ایل اولوس

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۴ ، ۱۷:۱۰
aziz ghezel

حقیقت همزاد این است که هر آدمی دارای دو جسم کثیف مادی و لطیف روحانیست. جسم کثیف مرئی و جسم لطیف نامرئیست.
به عمل گرفتن همزاد و به اطاعت در آوردن او " تسخیر همزاد" می گویند.
زمانیکه اورا دیدید و در مقابل چشمانتان قابل رویت شد، نباید خود را گم کنید و یا بترسید.

مدت عمل:

هر عمل دارای زمانبندی مشخص و معینی است که باید مدنظر قرار گیرد. بعضی مواقع بعلت کمی قدرت عامل شاید عمل طولانی شود ، به همین خاطر اگر دیدید از مدت معین گذشت و به نتیجه نرسیدید و همزاد حاضر نشد، دفعه ی دوم مجددا عمل را شروع کنید، این بار حتما همزاد حاضر خواهد شد و تابع می شود. البته بودند اشخاصی که با ۳ چله نشینی هم موفق نشدند ولی باز هم ناامید نبودند، زیرا قدرت هر شخص متفاوت است و به داشتن آگاهی و صبوری و درست عمل کردن او بستگی دارد.
هر عاملی که تمامی اصول و چهارچوب ها را بداند و از قدرت درون و اراده ی خوبی برخوردار باشد، قطعا موفق خواهد شد.

هر انسانی که متولد می‌‌شود، یک همزاد از اجنه همزمان با او و به شکل او متولد می‌‌شود.
پیامبرخدا(ص) فرمود: هیچ یک از شما نیست مگر اینکه یکی از اجنه و یکی از ملائکه قرین و همزاد او هستند.
به امام صادق(ع) گفتند: گاهی مواقع بى‌‏دلیل غم بر من عارض می‌‌‌شود و گاهی بى‏‌دلیل شادی بر من عارض می‌‌شود. دلیلیش چیست؟ امام(ع) فرمود: هیچکس نیست مگر اینکه همراهش فرشته‌‌‏اى و شیطانی است، شادی بی دلیلیش بخاطر نزدیک شدن فرشته است، و غم بی دلیل هم بخاطر نزدیک شدن شیطان.
همزاد؛ همیشه و همه جا همراه انسان است. هر چه را انسان بیاموزد او هم می‌‌آموزد، و نسبت به هر چه جاهل باشد او هم جاهل است، چرا که همزاد، خودش را برای آموختن آنچه نمی‌‌داند به زحمت نمی‌‌اندازد، مگر اینکه چیزی مقابلش باشد که آن را بیاموزد. و هرگاه بخواهد چیزی را بداند، بوسیله همزاد انسانی خود آگاه می‌‌شود.
و این همان نکته‌‌ای است که برخی افراد که تسخیر جن می‌‌کنند و گمشده‌‌ی افراد را می‌‌یابند، از آن استفاده می‌‌کنند و از همزاد افراد، اخبار را به دست می‌‌آورند.
(چرا که همزاد انسان که همه جا همراه اوست، وقتی انسان چیزی را در جایی فراموش می‌‌کند، همزاد، آن را به یاد دارد. لذا تسخیر کننده‌‌ی جن، همزاد خودش را تسخیر می‌‌کند تا از همزاد آن شخص سؤال کند و مکان شیء مورد نظر را بگوید. البته باید مراقب بود، چرا که تسخیر جن به این راحتی نیست که هر کس ادعا کرد، واقعا در این کار خبره باشد).
در روایات آمده که خداوند متعال به ابلیس فرمود: فرزندى به آدم نمی دهم جز این که مانندش را به تو دهم، و هر آدمی، هم زاد شیطانى دارد.
محمد باقر مجلسی. بحارالانوار ج۶۰ ص۳۰۶
در روایتی دیگر آمده که پیغمبر (ص) فرمود: چه بسا که هیچ کس نباشند جز آن که همزاد او از جنّ برای او گماشته شده است، گفتند: یا رسول اللَّه آیا برای شما هم هست؟ فرمود: برای من نیز هست، جز این که خدایم یاریم داده که او تسلیم من شده است و جز به نیکى واندارد (و من از او در سلامتم).
محمد باقر مجلسی. بحارالانوار ج۶۰ ص۲۹۸
مقصود پیغمبر (ص) در این روایت بر حذر داشتن دیگران از فتنه همزاد و وسوسه و اغواى او است، و به ما آگاهى داده که او همراه ما است که تا حد امکان خود را از او دور نگهداریم.
بنابراین، با توجه به این که خداوند پیامبران را برای هدایت بشر فرستاده، از طرفی هم شیطان و فرزندانش ساکت و خاموش ننشستند، بلکه کمین نمودند تا فرزندان آدم را به انحراف بکشند، بدیهی است شیطان تنها بر آن عدّه از انسان ها مسلّط می شود که آنان از یاد خدا غافل شوند، از این رو خداوند در قرآن می فرماید: و هر کس از یاد خدا رویگردان شود شیطان را به سراغ او می فرستیم، پس همواره قرین او است.
سوره زخرف ۳۶
همزاد دارای ۴ نوع است: همزاد آتشی ، همزاد بادی ، همزاد آبی، همزاد خاکی

اشکال همزاد

همزاد در اوایل به شکل بخاری به نظر می رسد و رنگی تقریبا نیلی دارد، مانند ابر، و شکل آن موهوم بنظر خواهد آمد. هر چه عامل در عمل تسخیر قوی تر باشدو از قدرت بالایی برخوردار باشد، شکل و شمایل همزاد منسجم تر به نظر خواهد رسید و شبیه تر به موجودی زنده دیده خواهد شد.

وصف همزاد

همزاد با آدمی زاده شده و در کنار او زندگی می کند، و بعد از مرگ آدمی نیز زندگی همزاد به پایان رسیده و یا تغییر شکل می دهد.

به گفته ی مرتاضان هندی بعد از مرگ آدمی همزاد او نمی میرد بلکه زنده مانده و در هوا مشغول گشت و گذار خواهد بود.

کارهایی که همزاد می تواند انجام دهد:

۱- بین دو نفر محبت و یا دشمنی ایجاد کند، بسته به حکم شما دارد.
۲- از جایی عکس و یا طرحی برداشته و برای شما بیاورد.
۳- شخص و یا شی ء گمشده را پیدا کند.
۴- از آینده خبر دهد.
۵- دفینه و گنج های پنهان را به شما نشان دهد.
۶- از گذشته هر چه بخواهید به شما خواهد گفت.

فطرت همزاد

برخی از همزادها بنا بر طبیعتشان دوست دارند که همیشه مشغول انجام کار باشند و خود را سرگرم کند. پس باید همیشه کاری را به او بدهید در غیر این صورت اسمی به او بدهید تا ورد زبان کند. برخی از همزادها سرسخت هستند و برخی شوخ طبع. تمام حالات همزاد بسته به حالات عامل دارد.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۵۲
aziz ghezel


به مجموعه ۱۴ حرزی گویند که از اهل بیت علیهم السلام نقل شده به جهت در امان ماندن از شر جن و انس، چشم زخم، حیله دشمنان که همراه شخص میشود جهت در امان ماندن از این گونه آفات و بلیات.
هنگامی که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، جناب زعفر جنی که  پادشاه جنیان مسلمان بود در بئر ذات العلم، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود.
در همین حال ناگهان متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری می آید.
جناب زعفر جنی گفت: کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!
 دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند و جناب زعفر از آنان سبب گریه را پرسید.
آنان گفتند : ای امیر ! وقتی که ما را به فلان شهر فرستادی ، در حین رفتن به آن شهر ، عبور ما به رود فرات افتاد که عربها به آن نواحی نینوا می گویند.
ما دیدیم که درآنجا لشگریان زیادی از انسانها جمع شده و در حال جنگ هستند.
وقتی که نزدیک آنان شدیم، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان آقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ و راست خود نگاه می کرد و می فرمود: آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!
و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار، فریاد العطش العطش بلند کرده بودند. وقتی که این واقعه ناگوار را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت می رسانند.
به محض اینکه جناب زعفر جنی این سخنان را شنید، تاج شاهی را از سر خود برداشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد وهمگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند.
خود جناب زعفر گفته است : وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ را لشگریان دشمن فراگرفته است، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم.
ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از طرف دیگر، جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در آن طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در آن طرف ، ودر یک طرف دیگر اسرافیل ، ملک ریاح (فرشته بادها)، فرشته ی دریاها، فرشته ی کوهها، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند. بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر (ع) از آدم تا خاتم همه صف کشیده، مات و متحیر مانده بودند.
تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان.
حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان با زخمها و جراحات فراوان، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان ایستاده بود و در هر نفسی که میکشید، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از آن فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی داد تا خدمت آن حضرت برسم.
همانطور که از دور نظاره میکردم و در کار آن حضرت حیران بودم، ناگهان دیدم که آقا امام حسین علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود که:
ای زعفر ! بیا. در این هنگام همه فرشتگان به سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم. من خود را خدمت حضرت رساندم و عرض کردم: من با نود هزار جن به یاری شما آمده ام، اگر اذن دهید تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنیید نابود میسازیم. حضرت فرمود : ای زعفر زحمت کشیدی، خدا و رسولش از تو راضی باشند، خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد. اما لازم نیست که زحمت بکشید، شما برگردید.
عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید؟!
حضرت فرمود : خداوند چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم، اگر من در جای خود بمانم خداوند بوسیله چه کسی این مردم نگونبخت را مورد امتحان قرار دهد؟! و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد و...
جنیان گفتند: ای حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و مخالفت با تو حرام نبود، سخن تو را قبول نمی کردیم و تمام دشمنانت را پیش از دستیابی به تو از میان می بردیم.
حسین بن علی علیه السلام فرمود: به خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم ولی باید حجت بر مردم تمام شود تا آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و آنکس که هدایت می شود با دلیل هدایت شود.
من (زعفر) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم...
وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم.
مادرم به من گفت: پسرم چه میکنی؟! کجا رفته بودی که این‌چنین ناراحت بر گشتی؟!
گفتم :مادر! پسر آن بزرگواری که ما را مسلمان کرد، اینک در کربلا در چنان حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما آن حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود، باز گشتم.
مادرم وقتی که سخنان را شنید، گفت: ای فرزند! تو را عاق می کنم. من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س) چه بگویم؟!
زعفر گفت: مادر! من خیلی آرزو داشتم تا جانم را فدای آن حضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمود.
مادرم گفت: بیا برویم، من همراهت می آیم.
مادرم جلو و من با لشگریانم از پشت سرش، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم.
هنگامی که به آنجا رسیدم، از لشگریان کفار صدای تکبیر شنیدم و چون نگاه کردیم، دیدیم که سر مبارک و درخشان آقا امام حسین علیه السلام بر بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است.
مادرم خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد ولی آن حضرت اجازه نداد و فرمود: در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند.
در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام آنان را مرخص فرمود.

منابع: داستان زعفر جنی (این داستان را نخستین بار کاشفی نقل کرده است، رک به: محدث نوری/ همان/ ص ۱۸۳)؛ داستان منصور ملک (فرهنگ عاشورا/ محدثی، جواد/ ص۳۴۳/ نشر معروف/ ۱۳۷۴ به نقل از مرآه‌العقول/ علامه مجلسی/ ج ۵/ ص ۳۶۸)

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۴۱
aziz ghezel


روز اول: روز نیکویی است و حضرت آدم (ع) و حضرت محمد (ص) در این روز خلق شده اند و طلب علم و دانش، زراعت، دخول بر سلاطین و امرا، تزویج، خرید و فروش، مسافرت کردن و طلب حوایج در این روز خوب ومبارک است.

روز دوم: روز بسیار مبارکی است و حوا در این روز خلق شده، هم چنین این روز شایسته ساختن بناها وعمارت کردن، اختیار نمودن امور به خصوص سفر، طلب حوایج و عمارت کردن است هم چنین کسی که در اوایل این روز بیمار گردد بیماری او خفیف و سبک باشد و سریعا" بهبود می یابد.

روز سوم: روز بسیار نامبارکی می باشد وآدم و حوا را در این روز از بهشت بیرون راندند و باید از ملاقات با امرا، خرید و فروش وطلب حوایج در این روز پرهیز کرد وهیچ عملی در این روز خوب نیست وشخص گریخته  و فراری به دست نیاید  و بیمار رنج و تعب بسیار برد.

روز چهارم: این روز برای زراعت و کشاورزی، صید و شکار، ساخت و ساز و تزویج مناسب و نیکوست و مسافرت در این روز مکروه است و هابیل در چنین روزی متولد شده است و شخص گریخته و فراری به دست نیاید. هم چنین قدم مولود در این روز مبارک است.

روز پنجم: نحس مستمری است و قابیل در این روز متولد شده و در همین روز برادر خود هابیل را به قتل رساند و این اولین قتل در تاریخ عالم است و کلا" انجام هیچ کاری در این روز خوب نیست و مولود قدمش خوب نیست.

روز ششم: در این روز تزویج، طلب حاجات، مسافرت در خشکی و دریا و سعی و تلاش برای انجام کار ها نیکو و مبارک است. هم چنین هر کس در این روز به مسافرت رود به مقصود و مراد خویش خواهد رسید و شخص گریخته، فراری و یا گم شده در این روز زود به دست می آید و پیدا می شود. قدم نو رسیده نیکوست و کلا" انجام هر امر خیری، خوب است.

روز هفتم: روز اختیار شده ای است. پس برای انجام هر کاری صالح و نیکوست. هم چنین خرید و فروش، بنا نهادن ساختمان ها، غرس درختان، شروع به کتابت و تألیف و وارد شدن بر امرا و حکام نیکوست و قدم نو رسیده خوب و مبارک است.

روز هشتم: برای هر حاجتی ازجمله خرید و فروش، غرس درختان و بر امرا وارد شدن نیکوست و به مسافرت رفتن، سوار کشتی شدن و عهدنامه نوشتن در این روز مکروه است. هم چنین عمر مولود دراز و نیز سپردن طفل به دایه خوب است.

روز نهم: روز سبکی برای هر امری است و قرض دادن، زراعت و کشاورزی، تجارت، غرس درختان و جنگیدن در این روز خوب است و شخص گریخته پیدا شود و قدم نورسیده میمون و مبارک است و مسافرت در این روز بسیار خوب و پسندیده است و شخص مسافر جز خیر و خوبی چیز دیگری در این سفر نخواهد دید.

روز دهم: روز صالحی است و حضرت نوح (ع) در این روز به دنیا آمده است و خرید و فروش در آن نیکوست و وارد شدن بر امرا و حکام در این روز خوب نیست و هر کس در این روز فرار کند گرفتار می گردد و شخص گریخته پیدا می شود و وصیت کردن بیمار در این روز خوب است و بچه در این روز به سختی متولد می شود.

روز یازدهم: حضرت شیث بن آدم در این روز متولد شده است و شروع به هر کاری در این روز خوب است، خصوصا" خرید و فروش و بیمار سریعا" بهبود می یابد و کسی که در این روز به دنیا آید امور معاش و زندگیش به خوبی خواهد گذشت و گریخته زود پیدا می شود و شخص گم شده صحیح و سالم می ماند.

روز دوازدهم: این روز برای تزویج، دیدار با امرا، باز کردن دکان، خرید و فروش، شروع شرکت و مسافرت در دریا نیکوست و بیمار سریعا" خوب می شود و مولود آسان متولد می شود و شخص گریخته بازگردد. هم چنین از وساطت بین مردم باید خودداری کرد.

روز سیزدهم: روز نحسی است و از منازعه و جنگ و جدل، دیدار با حکام و امرا، استفاده  از عطریات و تراشیدن سر باید اجتناب کرد. بیماری بیمار، در این روز شدت یابد و مولود نماند. همچنین شخص گریخته و فراری سالم باز خواهد گشت.

روز چهاردهم: برای هر کاری خصوصا" طلب علم و دانش، خرید و فروش، قرض گرفتن و قرض دادن و سواری در دریا مناسب است و شخص گریخته زود پیدا شود و بیمار سریعا" بهبود یابد و مولود عمرش طولانی می گردد.

روز پانزدهم: برای هر کاری خوب است؛ مگر قرض و استقراض. و سفر در این روز موجب خیر و برکت است. شخص بیمار سریعا" بهبودی خویش را به دست آورد و مولود دارای عمر طولانی می گردد.
روز شانزدهم: نحس مستمری است و هر کس در پایان این روز به مسافرت رود هلاک می گردد و کلا" سفر و دیدار با امرا و حکام در این روز مکروه است. هم چنین نباید این روز را ابتدای شرع کاری قرار داد و برای انجام هیچ کاری مناسب نیست.

روز هفدهم: روز متوسط و میانه ای است و از قرض دادن در آن باید اجتناب کرد. هم چنین تزویج و خرید و فروش در این روز خوب و مولود میانه است و زراعت، بنایی و وارد شدن بر امر نیز نیکوست. هم چنین شخص گریخته سریعا" باز خواهد گشت.

روز هجدهم: روز مبارکی از برای هر کاری خصوصا" خرید و فروش، کشاورزی، مسافرت، جنگیدن و عقد و نکاح است و بیمار در این روز سریعا" شفا می یابد و مولود میانه است.

روز نوزدهم: روز سعید و مبارکی است و برای طلب معاش، خرید و فروش، طلب حوایج و یادگیری علم مناسب است و گم شده سریعا" پیدا خواهد شد و مولود نیز مبارک است.

روز بیستم: روز میانه و متوسطی است و برای مسافرت، قضای حوایج، بنای ساختمان ها، حصار کشیدن، غرس درختان، دیدار با حکام و خریدن وسیله ی نقلیه نیکو و مبارک است و مولود در این روز بسیار خوب است.

روز بیست و یکم: روز بسیار نحسی است و شایسته نیست که کاری را در این روز انجام داد و از طلبیدن حاجت، وارد شدن بر حکام و مسافرت کردن باید پرهیز نمود. همچنین مولود فقیر شود.

روز بیست و دوم: روز صالح و نیکویی است و از برای خرید و فروش، صدقه دادن، وارد شدن بر حکام و طلب حاجت مناسب است. هم چنین بیمار به زودی شفا می یابد و مسافر به مراد خود خواهد رسید.

روز بیست و سوم: روزی است که در آن طلب حوایج، تزویج، خرید و فروش، تجارت، وارد شدن بر حکام و مسافرت رفتم نیکوست و حضرت یوسف (ع) در این روز متولد شده است.

روز بیست و چهارم: روزی نحس است  و فرعون در این روز متولد شده و از برای انجام هیچ کاری خوب نیست و بیمار سختی بیند و دیر شفا یابد و زندگانی مولود به دشواری گذرد.

روز بیست و پنجم: روز بسیار نحس و شدید البلایی است و از آن جا که اکثر بلا ها در این روز بر فرعون نازل شده بنابر این نباید در این روزحاجتی را طلبید و بیمار رنج و سختی زیادی را باید تحمل کند. البته مولود در این روز خوش قدم است.

روز بیست و ششم: روزی است که حضرت موسی (ع) عصایش را به دریا زد و دریا شکافت. هم چنین برای سفر کردن خوب است و بیمار سریعا" شفا می یابد و مولود عمرش دراز باشد. البته از ازدواج در این روز باید برحذر بود؛ زیرا به جدایی خواهد انجامید.

روز بیست و هفتم: روز بسیار خوبی است و برای هر امر و حاجتی مناسب است و مولود عمری طولانی داشته باشد و مسافرت و نزد امرا رفتن بسیار خوب ایت.

روز بیست و هشتم: روز مبارک و نیکویی است و از برای هر امری خوب و مناسب است و حضرت یعقوب (ع) در این روز متولد شده است و هر کس در این روز به دنیا آید در زندگانیش محزون و غمگین باشد و در آخر به مرا د و مطلب خود برسد.

روز بیست و نهم: روز صالحی است و خرید و فروش، دیدار امرا، طلب حوایج و سایر امور در این روز مناسب است. هم چنین بیمار سریعا" شفا یابد و قرض و استقراض در آن خوب است و مولود حلیم و غنی می گردد و وصیت کردن در آن مکروه است.

روز سی ام: روز خوبی است و مناسب خرید و فروش، تجارت، قرض و استقراض و رفتن نزد حکام است. شخص گریخته به زودی برمی گردد، بیمار شفا می یابد و مولود در این روز تربیت یابد و بردبار شده کار او بالا گیرد و نیز راست گو و وفادار گردد.
برگرفته از کتاب : الدروع الواقیة سید بن طاووس (ره)

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۳۴
aziz ghezel


نام حضرت سلیمان در هفت سوره و هفده بار در قرآن مجید آمده و چهل و هفت آیه از آن حضرت یاد کرده است.
درباره کلمات قرآن مجید دو دیدگاه وجود دارد:
۱- دیدگاه کسانی که همه کلمات قرآن را عربی می‏دانند. از نظر آنان، اگر کسی بپندارد که در قرآن واژه «غیر عربی» یافت می‏شود، به خدا بهتان بسته است. این گروه به آیاتی استناد می‏کنند که قرآن را عربی می‏داند: «اِنَّا جَعَلناهُ قُرآنا عَرَبیّا».( زخرف: ۳)
شافعی می‏نویسد: «القرآن یدلُّ علی أن لیس من کتاب اللّه شی‏ء اِلاّبلسان العرب».
۲- دیدگاه کسانی که وجود کلماتی مانند «سجِّیل، المشکاه، الیَمِّ، الطُور، أبارِیقَ و استَبرَق» را در قرآن نشان ‏دهنده این می‏دانند که واژه‏های «غیرعربی» نیز در قرآن آمده است.
برای جمع بین این دو قول گفته‏ اند، کلماتی که در اصل عربی نیستند، پس از استعمال آنها در زبان عربی، می‏توان آنها را عربی خواند. اگر چه در اصل اعجمی باشند.
نام همه پیامبرانی که در قرآن مجید آمده، مانند ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، الیاس، ادریس، اسرائیل و ایّوب اعجمی است.
تنها نام چهار تن از آنان یعنی آدم، صالح، شعیب و محمد(ص) عربی است.
گروهی از لغویان، «سلیمان» را واژه عربی اصیل می‏دانند. به نظر آنان، «سلیمان» مصغّر «سلمان» از ریشه «سلم» است. به گمان برخی از مستشرقان، مانند لاگارد و لیدزبارسکی، لغویانی که آن را مصغّر سلمان می‏دانسته ‏اند، بر صواب بوده ‏اند. لاگارد برای اثبات نظر خود، زَعفَرَان و زُعَیفِرَان را مثال می‏آورد. در شعر عرب نیز آمده است:
فلا تقس فضلهم بالانبیاء اجل سلمانهم بعد تصغیر سلیمان
برخی لغویان غیرعربی بودن واژه «سلیمان» را از گذشته ‏های دور مطرح کرده ‏اند و آن را از واژه ‏های دخیل دانسته‏ اند.
ابومنصور جوالیقی، آن را در فهرست واژه‏ های بیگانه ذکر کرده و آن را عبری می‏داند: «سلیمان اسمُ النبی، عبرانی. و قد تکلّمت به العرب فی الجاهلیه».
برخی گفته‌اند: واژه «سلیمان» از طریق زبان سریانی وارد زبان عربی شده است؛ زیرا وجود حرف «ن» در صورت سریانی، یونانی و حبشی این واژه و نبودن این حرف در شکل عبری آن (شلمو)، دلیلی قطعی بر ورود این واژه از طریق فرهنگ مسیحی و زبان سریانی به زبان عربی است. مصاحب «سلیمان» را اسم عبری‌الاصل برای مرد می‌داند و برخی از اعلام اروپایی معادل آن را ذکر می‌کند.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۱۲
aziz ghezel

محیط فکری و اجتماعی حضرت داوود و سلیمان با دیگران متفاوت بود. این تفاوت، سبب شد تا آنان بتوانند با تشکیل حکومتی الاهی اهداف توحیدی خود را دنبال کنند. قرآن از حضرت سلیمان، به عنوان فرزند و وارث حضرت داوود یاد می‏کند: «و سلیمان را به داوود بخشیدیم»
(ص: ۳۰).
«و سلیمان از داوود میراث برد»
(نمل: ۱۶).
حضرت سلیمان(ع) وارث حضرت داوود(ع) است و خدا به داوود مواهب ارزشمندی عطا فرموده است. قرآن مجید، داستان داوود را با نزاهت و نظافت نقل می‌کند. مطالبی در تفاسیر پیرامون حضرت داوود و همسر اوریا آمده، که از عهد عتیق سرچشمه می‌گیرد. علامه طباطبایی در این باره می‌نویسد: «این داستان از تورات گرفته شده، جز آنکه تورات آن را به صورت شنیع ‌تر و رسواتر بیان می‌کند و نقل آن در منابع اسلامی تعدیل شده است».
به دنبال آن، علامه از عیون اخبار الرضا نقل می‌کند که از حضرت رضا(ع) سؤال شد، پس داستان داوود با اوریا چه بوده است؟ حضرت رضا(ع) فرمود: «در زمان داوود، اگر زنی همسرش از دنیا می‌رفت یا کشته می‌شد، پس از آن، حق نداشت بار دیگر ازدواج کند. نخستین کسی که خدا این حکم را برایش جایز شمرد، داوود بود و به او اجازه داد تا با همسر اوریا، که کشته شده بود، ازدواج کند. داوود، پس از سپری شدن مدت عده وفات، با او ازدواج کرد و تحمل این امر برای مردم سنگین بود».
شخصیت‌های برجسته کتاب مقدس در گروه‌های مختلفی قرار می‌گیرند. در سنت یهودی، کارکرد هر یک از این گروه‌ها با یکدیگر متفاوت است. این شخصیت‌ها را می‌توان در پنج دسته اصلی جای داد. در حالی که، بعضی از آنان می‌توانند در چند گروه قرار گیرند:
«آبا»، مانند حضرت ابراهیم، حضرت اسحاق و حضرت یعقوب.
«انبیا» مانند حضرت موسی و حضرت هارون.
«پادشاهان» مانند حضرت داوود و حضرت سلیمان.
«داوران» مانند حضرت سموئیل
«کاهنان» مانند عیلی.
عهد عتیق، حضرت سلیمان را پسر داوود می‌داند: «اینک پسری برای تو متولد خواهد شد که مرد آرامی خواهد بود؛ زیرا که من او را از جمیع دشمنانش از هر طرف آرامی خواهم بخشید؛ چون که اسم او سلیمان خواهد بود و در ایام او اسرائیل را سلامتی و راحت عطا خواهم فرمود»؛ «و چون داوود پیر و سالخورده شد، پسر خود سلیمان را به پادشاهی اسرائیل نصب نمود».
علاوه بر این، عهد عتیق از سلیمان با عنوان دیگری یاد می‌کند و آن لقب «پسر خدا» است: «داوود به سلیمان گفت: ... کلام خداوند بر من نازل شده گفت: ... پسری برای تو متولد خواهد شد که مرد آرامی خواهد بود ... اسم او سلیمان خواهد بود... او پسر من خواهد بود و من پدر او خواهم بود.
و به من گفت: «پسر تو سلیمان، او است که خانه مرا و صحن‏های مرا بنا خواهد نمود؛ زیرا که او را برگزیده ‏ام تا پسر من باشد و من پدر او خواهم بود»؛ «من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود، و اگر او گناه ورزد، او را با عصای مردمان و به تازیانه‏ های بنی‏ آدم تأدیب خواهم نمود».
لقب تشریفی «پسر خدا» در ادیان گوناگون به انبیا و مؤمنان اطلاق شده است. در عهد جدید نیز اصطلاح پسر خدا، درباره حضرت عیسی(ع) و مؤمنان به او آمده است.
در قرآن آمده است که: «یهودیان و مسیحیان گفتند ما پسران خدا و دوستان او هستیم»
(مائده: ۱۸).
اسلام برخی از القاب تشریفی مانند «یداللّه‏»، «بیت‏اللّه‏» و «آل‏اللّه‏» را می‌پذیرد. اما از آنجا که عنوان «پسر خدا» در گمراهی مسیحیان تأثیر داشته، استعمال این عنوان را تحریم کرده است. پس این تحریم عنوان ثانوی دارد، مانند تحریم جمله «رَاعِنَا»
(بقره: ۱۰۴).
در یهود این اندیشه وجود داشت که مسیحای موعود، باید از نسل داوود باشد. و جلال او را برگرداند. بر پایه این اندیشه، متّی در انجیل خود، عیسی را از نسل داوود و سلیمان معرفی می‏کند. او می‏کوشد تا اثبات کند که عیسی وارث کرسی داوود و سلیمان است:
«... و یَسّی داوود پادشاه را آورد؛ و داوود پادشاه سلیمان را از زن اوریّا آورد؛ و سلیمان رَحَبْعام را آورد...».
درباره زن اوریّا، در باب یازدهم کتاب دوم سموئیل داستانی آمده است که چون متضمن بی‏حرمتی به حضرت داوود و حضرت سلیمان است، از نظر ما باطل و مردود به شمار می‏رود.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۱۰
aziz ghezel