مطالب گوناگون

از اینکه زنی با تو دیوانه وار بحث می کند خوشحال باش، دنیای زن ها کاملا متفاوت است، زن اگر سکوت کرد، بدان سکوتش نشانه پایان توست

مطالب گوناگون

از اینکه زنی با تو دیوانه وار بحث می کند خوشحال باش، دنیای زن ها کاملا متفاوت است، زن اگر سکوت کرد، بدان سکوتش نشانه پایان توست

وقتی مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را مردان همیشه مرد میمانند و زنان همیشه زن و آنگاه هر روز ، نه روز "زن" و نه روز "مرد" بلکه روز "انسان" است.


آخرین نظرات

۱۱۸ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

قرآن بعثت پیامبران را جریانی مداوم و پیوسته در تاریخ می‌داند، پشتوانه ادعای  آنان در پیامبری وحی است.
حضرت سلیمان نیز از این موهبت الاهی برخوردار بود. انکار وحی به پیامبر اکرم(ص) در حقیقت، انکار وحی به دیگر پیامبران الاهی است. قرآن حضرت سلیمان را بزرگ شمرده و او را از بندگان صالح وانبیای مرسل خوانده که به او علم و حکمت داده شده است. قرآن از نعمت وحی الاهی به پیامبر اکرم و پیامبران پیش از وی سخن گفته و حضرت سلیمان را در ردیف سایر پیامبران ذکر می‌کند: «ما به تو وحی فرستادیم، همچنان که به نوح و پیامبران پس از او وحی کردیم، و به ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، اسباط، عیسی، ایّوب، یونس، هارون و سلیمان نیز وحی کردیم، و به داوود زبور دادیم».
(نساء: ۱۶۳)
علاوه بر این، قرآن کریم از پیامبرانی همچون ابراهیم، اسحاق، یعقوب، نوح، داوود، ایّوب، یوسف، موسی، هرون، زکریّا، یحیی، عیسی، الیاس، اسمعیل، الیسع و لوط، با عنوان هدایت یافتگان، نیکوکاران و شایستگان یاد می‏کند و حضرت سلیمان را در ردیف آنان قرار داده، می‌فرماید: «و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، و همه را به راه راست در آوردیم، و نوح را پیش از آن راه نمودیم، و از نسل او داوود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون را هدایت کردیم و این‏گونه نیکوکاران را پاداش می‏دهیم».
(انعام: ۶-۸۴)
علاّمه طباطبایی با استفاده از این آیه، حضرت سلیمان را از ذریّه و نسل نوح می‏داند و می‏نویسد: «ظاهرا ضمیر در «ذریّته» به نوح برمی‏گردد؛ زیرا از یک سو مرجع نزدیک ضمیر لفظ نوح است و از سوی دیگر، از کسانی یادشده که از ذریّه و نسل ابراهیم به شمار نمی‏آیند.
اهل کتاب، حضرت سلیمان(ع) را به عنوان پادشاه بلندآوازه بنی‌اسرائیل می‌شناسند. کتاب مقدس از نبوت حضرت سلیمان سخن نمی‌گوید، نبوت حضرت سلیمان در عنوان «کتاب امثال سلیمان نبی» چاپ شده است.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۰۹
aziz ghezel

وَ حُشِرَ لِسُلَیْمَـانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ. (نمل: ۱۷) قرآن از حیوانات و مرغانی سخن می‌گوید که سلیمان آنها را تسخیر کرده بود. مسئله تسخیر و تأثیر در حیوان، حتی برای غیر پیامبران هم ممکن است. برخی از صاحبان تفسیر پنداشته‏ اند که آیه ۱۷ سوره نمل، بر این مطلب دلالت دارد ‏که همه جن و انس و پرندگان سپاهیان سلیمان بوده‏ا ند و او مالک همه روی زمین بوده و پرندگان در زمان او عاقل و مکلف بوده‏ اند. هر چند در زمان ما چنین نباشد؛ زیرا بدون عقل تکلیف کردن صحیح نیست. این سخن، حرف عجیبی است و نیازی به بیان اشکالات بر آن نیست.
شهید مطهری می‌نویسد:
قلمرو سلطنت سلیمان از نظر کمیت وسیع نبوده، بر خلاف معروف، تنها همین حدود فلسطین را در بر می‌گرفته است. آنچه قرآن نقل می‌کند، قدرت شگرف و فوق‌العاده‌ آن حضرت است، نه وسعت کشورش که همه دنیا را گرفته باشد. حتی تا آن زمان، اطلاع درستی نداشت که در جاهای دیگر دنیا چه می‌گذرد. از جمله خبردار نبود که در همین یمن اوضاع از چه قرار است.
بی‌شک دولت و حکمت سلیمان سرآمد همه پادشاهانی بود که در اورشلیم سلطنت کردند. پادشاهی بنی ‏اسرائیل در زمان داوود محکم و استوار شد. پس از داوود، سلیمان نتیجه زحمات پدر را درو کرد. ویژگی حکومت سلیمان، صلح و کامیابی آن دوران بود. شرح این دوره به اختصار در دو کتاب اول پادشاهان و دوم تواریخ آمده است.
در عهد عتیق عبری (تنخ)، کتاب اول و دوم پادشاهان، به صورت یک کتاب بود. مترجمان ترجمه سبعینیه آن را به دو بخش تقسیم کردند. این دو کتاب، دوره‏ای ۴۰۰ ساله را می‏پوشاند (حدود ۱۰۰۰ تا ۶۰۰ قبل از میلاد) و از سلطنت سلیمان، تجزیه سلطنت، تاریخ موازی دو حکومت و تاریخ یهودا در اسارت سخن می‏گوید.
نویسنده، از کتاب‏های تاریخی موجود در زمان خود مانند کتاب وقایع سلیمان، تواریخ ایام پادشاهان اسرائیل و کتاب تواریخ ایام پادشاهان یهودا نقل می‏کند. وی به گزارش‏های سالیانه کشور نیز اشاره دارد. بر پایه یک روایت یهودی، نویسنده کتاب پادشاهان ارمیا است: اما باید گفت نویسنده واقعی این کتاب‏ها مشخص نیست.
بر پایه عهد عتیق جلوس سلیمان بر تخت پدرش داوود، بدون مخالفت صورت نگرفت. سلیمان که از بتشبع، همسر پیشین اوریا به دنیا آمده بود، از سوی داوود برگزیده شد تا جانشین وی شود و خدا نیز آن را تأیید کرد.
«ادونیا» چهارمین پسر داوود، می‌خواست وارث تخت سلطنت شود. موقعی که داوود در بستر مرگ بود و پیش از آنکه سلیمان رسماً برای پادشاهی مسح شود، ادونیا توطئه کرد تا سلطنت را از سلیمان برباید. ناتان نبی این توطئه را خنثی کرد. امّا ادونیا در عزم خود برای در دست گرفتن سلطنت راسخ بود... سلیمان هر کسی را که علیه او توطئه کرد، از میان برداشت. ادونیا فرزند داوود جاه‏ طلبانه فکر جانشینی پدرش را در سر داشت. ادونیا از نظر سن و سال بزرگ‏تر از سلیمان بود. ادونیا حمایت یوآب را به دست آورد و با دعوت از ابیاتار کاهن اورشلیم، ترتیبی داد تا خود به عنوان پادشاه اسرائیل مسح شود. اما صادوق کاهن، در انظار عموم مردم سلیمان را به عنوان پادشاه اسرائیل مسح کرد. پس از مسح سلیمان، روز به روز بنیادهای حکومت وی استوارتر گردید. «و اگر او (سلیمان) به جهت بجا آوردن فرائض و احکام من مثل امروز ثابت بماند، آنگاه سلطنت او را تا به ابد استوار خواهم گردانید».
سلیمان از ۹۷۱ق.م. تا ۹۳۱ق.م. به مدت چهل سال پادشاهی کرد.
به نظر می‏رسد، ۴۰سال یک عدد گِرد شده باشد که برای اشاره به یک نسل به کار می‏رفت. عدد چهل، بارها در کتاب مقدس به کار رفته است.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۰۷
aziz ghezel


وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَـاطِینُ عَلَی مُلْکِ سُلَیْمَـانَ وَ مَا کَفَرَ سُلَیْمَـان ُوَ لَـکِنَّ الشَّیَـاطِینَ کَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ مَآ أُنزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَـارُوتَ وَ مَـارُوتَ وَ مَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّی یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَ لاَ یَنفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَراهُ مَا لَهُ فِی الْأَخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ
(بقره: ۱۰۲).
این آیه یکی از آیات مشکل قرآن کریم است. مفسران وجوه و معانی مختلفی را برای آن ذکر کرده‏اند. این آیه از حضرت سلیمان و هاروت و ماروت یاد می‌کند. برخی از مفسران بر این باورند که بیشتر داستان حضرت سلیمان نزد گذشتگان، رمزی تلقی می‏شده است.
مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه، احتمالات گوناگون را مطرح کرده، می‏گوید: حدود ۱/۲۶۰/۰۰۰ احتمال در این آیه وجود دارد.
این آیه شریفه یکی از ویژگی‌های یهود را بیان می‌کند و آن رایج بودن سحر در بین آنان است. یهود سحر را حتی به سلیمان نیز نسبت می‌دادند و پادشاهی او را نیز مرهون سحر می‌دانستند. آیه در صدد توطئه دیدگاه یهود درباره سلیمان است. مراد از «وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَـاطِینُ عَلَی مُلْکِ سُلَیْمَـانَ» چه کسانی هستند؟ مرحوم طبرسی سه قول را نقل می‏کند:
۱- یهودیانی که در عصر حضرت سلیمان زندگی می‏کردند.
۲- یهودیانی که معاصر پیامبر اکرم بودند و با وی به دشمنی برخاستند.
۳-هر دو گروه.
واژه «سحر» و مشتقات آن، بیش از ۵۰ مورد در قرآن کریم آمده است.
آن‏گونه که در تفاسیر و احادیث آمده، در زمان حضرت سلیمان گروهی در صدد ترویج سحر و جادوگری برآمدند. آن حضرت، با جمع‏ آوری نوشته‏ های جادوگران از کارشان جلوگیری کرد. آنان پس از رحلت حضرت سلیمان، بار دیگر سحر و جادو را رواج دادند و اعلام کردند که سلیمان پیامبر نبود و با همین جادوگری و سحر، کشور را اداره می‏کرد. بنی‏ اسرائیل با پیروی از آنان، به جادوگری دل بستند و تورات را رها کردند. بیش‌تر مطالبی که در قصه هاروت و ماروت دیده می‌شود، از اسرائیلیاتی است که از کسانی همچون کعب‌الاحبار نقل کرده‌اند.
ابن ‏هشام به نقل از ابن‏ اسحاق می‏نویسد:
هنگامی که قرآن کریم حضرت سلیمان را از پیامبران الاهی خواند، بعضی از علمای یهود گفتند: از محمد(ص) تعجب نمی‏کنید که سلیمان را پیامبر می‏داند. در حالی که، او ساحر بوده است. لازمه این تهمت و افترای یهودیان، کفر حضرت سلیمان بود. قرآن در پاسخ آنان می‏فرماید: سلیمان کافر نشد، بلکه شیاطینی که به مردم سحر آموختند و جادوگری را رواج دادند کافر شدند.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۰۵
aziz ghezel


وَ دَاودَ وَ سُلَیْمَـانَ إِذْ یَحْکُمَانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ کُنَّا لِحُکْمِهِمْ شَـاهِدِینَ فَفَهَّمْنَاهَا سُلَیْمَـانَ وَ کُلاًّ ءَاتَیْنَا حُکْمًا وَ عِلْمًا
(انبیاء: ۷۸-۷۹)
چرا داوود سلیمان را جانشین خود کرد؟
داوود پیامبر، بر کرسی داوری تکیه زده بود. دانشمندان بنی‌اسرائیل و سلیمان هم حاضر بودند. مردی شکایت آورد که گوسفندان فردی شبانه به تاکستان من ریخته‌اند و برگ‌ها و خوشه‌های آن را خورده‌اند. حکم شرعی روشن است. ضمانت قطعی است. صاحب گوسفند باید خسارت صاحب تاکستان را بپردازد. برای چاره‌جویی، داوود حکم کرد که صاحب گوسفندان، چند رأس گوسفند به صاحب تاکستان بدهد که آن خسارت وارده را جبران کند. دانشمندان نیز همین حکم را دادند. سلیمان راه بهتری به فکرش رسید و گفت: بهتر است که چندین رأس از گوسفندان این مرد را به صاحب تاکستان بسپاریم تا از پشم، شیر و نتایج آن به قدری استفاده ببرد که خسارت او را جبران کند. داوود راه حل سلیمان را پسندید؛ زیرا عاقلانه و منصفانه بود و منافع طرفین را بهتر تضمین می‌کرد. بنابراین، داوود او را لایق میراث ملک و سلطنت دانست و با وجود آنکه فرزندان دیگری هم داشت، فرزند کوچک خود سلیمان را به خلافت و جانشینی خود منصوب کرد».
شیخ صدوق روایتی از امام باقر(ع) در این باره نقل کرده که آن حضرت فرمود: «سلیمان و داوود با هم مباحثه کردند و خدا فهم مسئله را نصیب سلیمان کرد».
شیخ کلینی از امام صادق(ع) نقل کرده که آن حضرت فرمود:
اگر گوسفندان کسی در روز روشن بدون اطلاع صاحب گوسفندان، به مزرعه کسی آسیب وارد کند، ضمانت ندارد؛ زیرا وظیفه صاحب مزرعه در روز نگهبانی از مزرعه است. اما در شب، حق دارد استراحت کند و صاحب گوسفندان باید آنها را به آغل ببرد و راه خروج آنان را مسدود کند. اگر او وظیفه خود را انجام ندهد و گوسفندان او به دیگران خسارت وارد کنند، باید خسارت وارد شده را جبران کند.
بر پایه آنچه در کتاب مقدس آمده، حضرت سلیمان از خدا خواسته بود تا به او دل فهیمی عطا کند تا نیک و بد را تمیز دهد و در میان قوم داوری کند.
خدا این خواسته را پسندید و آن را اجابت کرد. کتاب مقدس یکی از داوری‌های آن حضرت را این‌گونه نقل می‌کند:
آنگاه دو زن زانیه نزد پادشاه آمده، در حضورش ایستادند. یکی از آن زنان گفت: «ای آقایم، من و این زن در یک خانه ساکنیم و در آن خانه با او زاییدم. و روز سوم بعد از زاییدنم واقع شد که این زن نیز زایید و ما با یکدیگر بودیم و کسی دیگر با ما در خانه نبود. ما هر دو در خانه تنها بودیم. و در شب پسر این زن؛ مُرد زیرا که بر او خوابیده بود. و او در نصف شب برخاسته، پسر مرا وقتی کنیزک در خواب بود، از پهلوی من گرفت و در بغل خود گذاشت و پسر مُرده خود را در بغل من نهاد. و بامدادان چون برخاستم تا پسر خود را شیر دهم، اینک مُرده بود. اما چون در وقت صبح بر او نگاه کردم، دیدم پسری که من زاییده بودم، نیست.»
زن دیگر گفت: «بلکه پسر زنده از آن من است و پسر مرده از آن توست.» و آن دیگر گفت: «بلکه پسر مرده از آن توست و پسر زنده از آن من است.» و به حضور پادشاه مکالمه می‏کردند. پس پادشاه گفت: این می‌گوید: این پسر زنده از آن من است و پسر مرده از آن تو است. آن می‌گوید: بلکه پسر مرده از آن تو است و پسر زنده از آن من است. پادشاه گفت شمشیری نزد من بیاورید. پس شمشیری به حضور پادشاه آوردند و پادشاه گفت: پسر زنده را به دو حصّه تقسیم نمایید و نصفش را به این و نصفش را به آن بدهید. زنی که پسر زنده از آن او بود، چون که دلش بر پسرش می‌‌سوخت، به پادشاه عرض کرده، گفت: ای آقایم! پسر زنده را به او بدهید و او را هرگز نکشید. اما آن دیگری گفت: نه از آن من و نه از آن تو باشد او را تقسیم نمایید. آنگاه پادشاه امر فرموده، گفت: پسر زنده را به او بدهید و او را البته مکشید؛ زیرا که مادرش این است و چون بنی‌اسرائیل حکمی را که پادشاه کرده بود شنیدند، از پادشاه بترسیدند؛ زیرا دیدند که حکمت خدایی به جهت داوری کردن در دل اوست.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۰۴
aziz ghezel


«و لَقَدْ ءَاتَیْنَا دَاودَ وَ سُلَیْمَـانَ عِلْمًا وَ قَالاَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَی کَثِیرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ»
( نمل: ۱۵)
قرآن در مورد حضرت داوود و سلیمان سخن را از «علم و آگاهی» این موهبت الاهی آغاز می‏کند و می‏گوید: «ما به داوود و سلیمان علم قابل ملاحظه ‏ای بخشیدیم».
زیربنای تحول و دگرگونی در جامعه انسانی «دانایی» است. علم و دانشی که در اینجا مطرح می‏شود، همه علوم مورد نیاز یک جامعه الاهی را در بر می‏گیرد. قرآن از دانش وسیعی، که خدا به داوود و سلیمان ارزانی داشته، یاد می‏کند و بی‏ درنگ می‏فرماید که آنان در برابر این بخشش الاهی شاکر و سپاسگزار بودند. آری‍ا هر نعمتی را شکری لازم است و حقیقت شکر استفاده از آن نعمت در مسیری است که برای آن آفریده شده است.
مراد از علم و دانش در این آیه چیست؟
کدام علم بوده که به صورت سربسته بیان شده‏ است؟
در اینجا چند نظر وجود دارد:
۱- اینکه «علم» به صورت «نکره» آمده، بر عظمت، اهمیت و ویژگی آن دلالت می‏کند. علم در این آیه، معنای وسیعی دارد. تحقق یک حکومت الاهی، بدون بهره ‏گیری از علم سرشار ممکن نیست. این علم، همه دانش ‏هایی را در بر می‌گیرد که برای رهبری یک جامعه انسانی لازم است. پس از بیان موهبت علم، بی‏ درنگ حضرت داوود و سلیمان لب به ستایش خدا می ‏گشایند و معیار برتری خود را بر دیگران در علم خلاصه می‏کنند.
۲- علم در این آیه، به قرینه آیات دیگر، علم داوری است: «ما به داوود حکمت و راه پایان دادن به نزاع‏ها را آموختیم»
(ص: ۲۰)
«ما به هر یک از داوود و سلیمان مقام داوری عطا کردیم»
(انبیا: ۷۹)
۳- علم دراین آیه، به قرینه آیات مورد بحث، که از گفتار پرندگان (منطق الطیر) سخن می‏گوید، علم گفتگوی با پرندگان است.
سنت یهود، سلیمان را مظهر حکمت و تعلیم فنونی می‏داند که برخی از آنها بیرون از توانایی بشر است. ارتباط سلیمان و حکمت در کتب پادشاهان و تواریخ ایام دیده می‏شود. در این کتاب‏ها، او به عنوان تجسم حکمت معرفی می‏شود. سلیمان با اداره حکیمانه امور داخلی و خارجی کشور، خود جوهر حکمت عملی را به نمایش می‏گذارد.
در سنت یهودی، سلیمان بیش از ۳۰۰۰ مَثل و ۱۰۰۵ سرود و چندین اثر علمی از خود به جای گذاشته است. خدا چنان حکمتی به وی بخشید که مردم از سرزمین‏های دیگر می‏آمدند تا امثال، سرودها و خطابه ‏های او را بشنوند:
«و خدا به سلیمان حکمت و فطانت از حد زیاده و وسعت دل مثل ریگ کناره دریا عطا فرمود. و حکمت سلیمان از حکمت تمامی بنی مشرق و از حکمت جمیع مصریان زیاده بود».
«و از جمیع طوایف و از تمام پادشاهان زمین، که آوازه حکمت او را شنیده بودند، می‏آمدند تا حکمت سلیمان را استماع نمایند».
«پس سلیمان پادشاه در دولت و حکمت از جمیع پادشاهان جهان بزرگ‏تر شد. و تمامی اهل جهان، حضور سلیمان را می ‏طلبیدند تا حکمتی را که خداوند در دلش نهاده بود، بشنوند. و درباره درختان سخن گفت، از سرو آزاد لبنان تا زوفایی که بر دیوارها می‏روید».
در مجموعه کتاب‏های عهد عتیق امثال سلیمان و جامعه و غزل غزل‏های سلیمان را به سلیمان نسبت می‏دهند. همچنین در مجموعه کتاب‌های اپوکریفای عهد عتیق کتاب حکمت سلیمان نبی به سلیمان نسبت داده شده است. در کتاب‏های سودْاِپیگرافا به معنای «نوشته ‏های جعلی» عهد عتیق نیز کتاب‌های مزامیر سلیمان وقصائد سلیمان را به وی نسبت داده‌اند.
برخورد با دنیای هلنیستی روم، سبب آشنایی یهود با فلسفه یونان شد. کتاب امثال سلیمان و کتاب جامعه، از نفوذ حکمت افلاطونی و رواقی خالی به نظر نمی‏رسد. کتاب امثال سلیمان گلچین ادبی بسیار نفیسی از پند و اندرزهای حکیمانه است. بررسی نقادانه کتاب امثال سلیمان نشان می‏دهد که ترکیب کنونی آن، چندین قرن را در برمی‏گیرد. هر چند بخش عمده ‏ای از این مجموعه، مربوط به سلیمان باشد، قسمت‏هایی از آن در زمان‏های دیرتری مانند ایام حزقیا (حدود ۷۷۰ ق.م.) و حتی دیرتر از آن اضافه شده است.
در زبان عبری، به «مثل»، ماشال یا مشل می‏گویند. این کتاب در مجموع ۹۱۵ مثل را در خود جای می‏دهد.
کتاب‏های جامعه و غزل غزل‏های سلیمان در شورای جامینا در سال ۹۰ میلادی رسمیت یافت. قرار گرفتن غزل غزل‏ها در مجموعه کتاب‏های عهد عتیق، به عنوان یک معما باقی مانده است. این کتاب، مجموعه‌ای از ترانه ‏های یهودی است که از زبان عاشق و معشوق و در وصف یکدیگر سروده شده‏ اند و یهودیان آنها را در عروسی ‏ها می‏خوانده ‏اند. تفسیر لغوی این کتاب، از عشق انسانی سخن می‏گوید، ولی یهودیان این غزل‏ها را به تصویری از رابطه بین خدا و قوم بنی ‏اسرائیل تأویل می‏کنند. موارد دیگری نیز در کتاب مقدس وجود دارد که آن را به «ازدواج روحانی» تأویل کرده ‏اند. در مجموعه کتاب‏های سودْاِپیگرافا نیز چند برگ به نام «غزل‏های سلیمان» وجود دارد.


۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۰۲
aziz ghezel


خوشحالی یک وضعیت خاص ذهنی است.هرفردی درزندگی خودروزهایی راتجربه کرده که برایش خوشایندبوده اماناخرسندی مزمن می تواندسلامت شغل وروابط شمارابه خطربیندازد.به خوشحال بودن فکرکنید...تااحساس وظاهربهتری داشته باشید
نکته هایی وجودداردکه شمارایاری می کند.
 

1,خوش بین باشید

به زندگی بایدمثبت نگاه کنیدتاخودرابه دلیل احساس انرژی وخوشحالی بسیارزیادی که نصیبتان خواهدشدمتعجب سازید به یادداشته باشیدکه افرادشادومثبت بیشترمی توانندافرادرامجذوب کنند

2,دیدوسیع داشته باشید
اجازه ندهیدمشکلات کوچک شماراآشفته نماید.برای رسیدن به هدف خودبایدپایدارباشید.خواه آن هدف ریاست یاازدواج شماباشد.به سرانجام تلاشتان فکرکنید...ناخرسندی هاکم کم محومیشود

3,سپاسگذارباشید
ازدیگران قدردانی کنید.ازهمکارخودبه خاطرکمکش به شماتشکرکرده وبه دلیل موفقیتش به اوتبریک بگویید.

4,اززندگی لذت ببرید
به کارهایی مبادرت نماییدکه ازانجام دادن انهالذت می برید...وبه تفریح هایی که دوستش داریدبپردازیدوبرای آخرهفته های مجردی خودبرنامه ریزی درست بکنید.

5,ازجسم خودمراقبت نمایید

خوب بخوریدوخوب ورزش انجام دهید.به باشگاه رفته وکمی بدوید.همراه بودن بایک تیم وبیرون رفتن باآنهابرای فکرشمامفیدخواهدبود.

6,برنامه های خودراتغییردهید
برنامه های روزانه ی خودراتغییردهیدوازیکنواخت بودن آن خلاص شوید.تاانرژی بیشتری برای ادامه زندگی بگیرید.حتماتوجه داشته باشیدکه مرزبین کاروتفریح رامشخص کنید.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۴ ، ۲۰:۱۵
aziz ghezel


لابد برای تان پیش آمده که موقع راه رفتن، نشستن یا بلند شدن و نماز خواندن زانوی تان تق تق یا به قول متخصصان «کلیک» صدا کند. عده ای تصور می کنند که این سرو صداهای مفصل زانو نشانه بیماری هایی از قبیل پوکی استخوان، آرتروز یا آب آوردن زانو است. اگر می خواهید تکلیف این تق تق ها را برای خودتان مشخص کنید بهتر است صحبت های دکتر ترکمان، جراح و متخصص بیماری های استخوان و مفاصل، فوق تخصص جراحی زانو و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران را بخوانید.

 بیماری نیست؛ نگران نباشید

کلیک هایی که غالبا در مفاصل ایجاد می شوند، نه غیر طبیعی اند نه بیماری. این کلیک ها ناشی از کشش سطحی سطوح مفصلی یا ایجاد خلا در قسمتی از مفصل هستند و هنگام حرکت ایجاد صدا می کند. کلیک های زانو درد ندارند و مشکلی را برای فرد ایجاد نمی کنند.

 مراقب خرت خرت زانو باشید!

صدای «خرت خرت» که به علت سایش غضروف مفصل است بیشتر در استخوان زیر کشکک زانو شنیده می شود و با درد همراه است. این صدا می تواند نشانه ناهنجاری مفصلی باشد.

 صدای زانوی ناشی از ضربه را پیگیری کنید

اگر به دنبال پیچ خوردگی، ضربه و فشار بر زانو صدایی ایجاد شود که دردی در پی داشته باشد، چون ممکن است شدت ضربه یا آسیب دیدگی به حدی باشد که باعث پارگی منیسک یا حتی رباط زانو شده باشد.

 مفصل تان را نشکنید

برخی افراد به دنبال یک واکنش عصبی و تنش زا مفاصل خود را به جهت های خاص حرکت می دهند تا احساس آرامش کنند. این عمل در درازمدت باعث مشکلات مفصلی می شود.

 تق تق در میانسالان


اگر زانوی فرد میانسال در حین خم و راست کردن و بالا و پایین رفتن از پله ها صدا بدهد یا فرد دردی احساس کند دلیل آن غالبا آرتروز و ساییدگی زانو است. این افراد باید عضلات اطراف زانو را تقویت کنند.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۱
aziz ghezel


دولت سلجوقی که توسط دو برادر، چغری بیگ و طغرل بیگ ترکمان به دنبال غلبه نهایی ایشان بر به وجود آمد، هر چند از لحاظ نظامی بر عناصر ترک و ترکمان متکی بود، امااز نظر اداری و سیاسی به همان اندازه دولت غزنوی، صبغه ایرانی داشت که بر بستری وآل سلاجقه نیز همچون خود را وارث آیین ومی‏دانستند.
نیم قرن پس از آن که حکومت طغرل در خراسان پا گرفت، قلمروجانشینان او ازجیحون تا  فارس تا شام و آناطولی را در بر گرفت و بدین گونه یک خاندان غیر ایرانی پس از گذشت چهار سده که از سقوط می‏گذشت، حدود ایران را که به دست وی افتاده بود به وسعه عهد ساسانیان رساند و حتی فرهنگ ایرانی و میراث ساسانی را در سراسر آن نشر کرد.


قدرت گیری سلجوقیان آغاز کار سلجوق

پس از مرگ دُقاق، فرزند وی، سلجوق مورد توجه بیغو قرارگرفت و با لقب سباشی «= جلو دار لشکر» مفتخر شد. سلجوق چون خود را به بیغو بسیارنزدیک می‏دید، به خود اجازه داد، روزی در حرمخانه پادشاه رفته، بالاتر از زنان وفرزندان وی بنشیند. زنان بیغو این رفتار «ناپسند» را به پادشاه بردند و از وی تنبیها  خواستار شدند. چون سلجوق از عزم پادشاه در سیاست کردن خود، مطلع شد، با صد تن ازخویشان و دلاوران و جنگجویان خود به همراه بار و بنه، ترکستان را ترک گفت و رهسپارماوراءالنهر شد و راهسمرقنددر پیش گرفت. چندی در جند اقامت کردو در همانجا بود که اسلام آورد.

 

اعتبار نظامی سلجوق
در همین ایام و اقامت وی در جُند بود که برخی ازطوایف ترک، از امیر جُند، درخواست باج و خراج کردند. سلجوق وی را از پرداخت باج برحذر داشت و با دلاوران خود، با سپاهیان ایلک خان به جنگ پرداخت و آن‏ها را متفرقکرد. از آن پس، سلجوق اعتبار و قدرت زیادی کسب کرد و اغلب امیران و پادشاهان در دفع «کفار» از وی استفاده می‏کردند، چنان که، ابراهیم سامانی نز در نبرد با ایلک خان ازسلجوق یاری طلبید.

پسران سلجوق
سلجوق چهار پسر داشت به نامهای؛ اسرافیل، میکائیل، موسیبیغو و یونس. میکائیل و موسی بیغو در روزگار جوانی در یکی از جنگها، زخم سختیبرداشته و کشته شدند. میکائیل خود دارای دو پسر به نامهای؛ طغرل بیگ و چغری بیگبود. همین دو برادر بودند که توانستند در عهد مسعود غزنوی، پایه‏ های دولت سلجوقیان را مستحکم سازند.

 

رابطه سلاطین سلجوقی با خلفایرابطه سلجوقیان با رهبر اسمی عالم اسلام؛ یعنی خلیفه بغداد نیز مبتنی بریک سیاست روشن و پیروی از یک سلسله اصول دیپلماسی نبود. از همان عهد طغرل تا پایان فرمانروایی قوم، پادشاهان سلجوق، وقتی محتاج به تأیید خلیفه بودند، نسبت به وی اظهار فروتنی و خاکساری می‏کردند و هنگامی که از حمایت او بی نیاز، با وی دعویرقابت و همسری داشتند و احیاناً برخوردهایی خشونت آمیز نشان می‏دادند.

خلیفه عباسی در دوران اقتدار این قوم، اگر چه مثل دوراندر شرایط ضعف نبود، اما با تعظیم و تکریم ظاهری هم که از سوی سامانیان و غزنویان درحق وی اظهار می‏شد، مواجه نبود.
در اغلب مواقع در این دوران، خلیفه بغدادقدرتش محدود به قلمرو کوچک خویش و نظارت بر امور شرعی بود، و حتی اتابکان و نیز، خلیفه را تنها در همین محدوده مورد تأیید قرار می‏دادند.

 

انتظام ملوک الطوایفی از طریق قدرت سلطان
ملوک الطوایفی رایج در این عصر هم از طریق قدرت فائقه سلطان تحت نظارت بود. چیزی که این نظارت را تا پایان عهدسلجوقیان تأمین کرد، ترتیبات دیوانی و نظام اداری بود که هر چند شاهزادگان و حکام - ملوک الطوایف - به آسانی به آن گردن نمی‏نهادند، اما به هر صورت نوعی انتظام قابل قبول را در سراسر قلمرو آل سلجوق برقرار می‏داشت.
از سوی دیگر، خوی بیابانی امیران ترک آل سلجوق وقدرت مطلقه و عشق به غارت و استبداد این امیران، نظام دیوانی و صاحبان دیوان را که به هر تقدیر نظم و نسق و حساب و کتاب ازلوازم و ضرورتهای شغل آنان بود، این وزیران و دیوانیان را در مقابل سلطان قرارمی‏داد زیرا استبداد و اِعمال قدرت بدون حسابرسی و حساب دهی پادشاهان، نظام دیوانی را بر نمی‏تافت.
به همین جهت بارها سلاطین سلجوقی، وزیران خود را کشتند ویا به کشتن دادند و یا به دست دشمنان سپردند و اموالشان را مصادره کردند.

 

زمینداری سلجوقیان سستی بنیان های حکومت
با توسعه و رایج شدن نظام اقطاع، بزرگان و امیران خود را در مجرای قانونی انداخته و بهنام قانون و حکومت، اقدامات مستبدانه را مشروع و مقبول ساختند. در عین حالی که،بنیانهای حکومت را نیز سست و بی دوام نمودند.
به هر حال این شبانان بیابانگرد، بعد از غلبه بر مسعود، در مرو و همچنین نیشابور، خطبه سلطنت به نام خودخواندند و آغاز فرمانروایی آل سلجوق را اعلام داشتند.
این جابجایی سلطنت ازغزنویان به سلجوقیان دست کم برای مردم ایران با وجود استمرار برخی از معایب ومصیبتهای گذشته که ناشی از طبیعت این قوم و استبداد مطلقه حاکم بر ایران بود محاسن و منفعت هایی نیز به همراه داشت.
چه امیران اولیه قوم که تربیت شدگان وزیرانی با کفایت و مدبر و توانا همچون خواجه عمید الملک کندری، و خواجه نظام الملک طوسی بودند، این میزان درک و آگاهی منافع دراز مدت دولت خود را داشتند که بخشی ازاموال ستانده شده را صرف رعایا، تعمیر جاده‏ها، امنیت راهها، ساختن پلها و رباط ها کنند.
بدون نظارت آنها بر احوال رعایایی که می‏باید بر وفق آیین حکومت،منافع مادی و نیروی نظامی آنرا تأمین کنند، ممکن نبود.

 

وزارت وزیران با کفایت
به هر حال این نکته نیز از شگفتیهای تاریخ این مرز و بوم است که پر بارترین، پر آوازه ‏ترین و طلایی‏ترین ادوار آن در پایان سده‏ های نخستین اسلامی، مقارن فرمانروایی قومی بیگانه، بیابانگرد بود که در عهد سامانیان و غزنویان بیشتر به حال بیابانگردی و راهزنی در اطراف بخاراو مرزهای شمالی خراسان سر می‏کردند وهیچ گونه پیوند قابل ملاحظه‏ای با تمدن و فرهنگ شهر نشینی نداشتند.
عامل عمده توفیق آنها در نیل به این موفقیت غیر منتظره، اتکاء آنها بر ایمان مذهبی واعتمادشان بر دستگاه وزارت بود که هر چند در اواخر چندان استوار نماند، در همانآغاز کار به استقرار دولت و قدرت و شوکت آنها کمک بسیار کرد.
این که خواجه نظام الملک وزیر در اواخر عمر که از جانب سلطان تهدید به عزل شد، گفته بود
نقش وزارت را درتوسعه و تنظیم دولت آنها خاطر نشان می‏کرد و حوادث بعدی نیز نشان داد که خواجه گزاف نمی‏گفت.
در مدتی که سلطنت سلاجقه به حمایت دستگاه وزارت و سازمان دیوان،مجال توسعه یافت، دوران فرمانروایی سلجوقیان دوران شکل گیری سنتهای اداری، و عصرترقی و توسعه صنایع و معارف شد، که مساعی خواجه نظام الملک طوسی در این توفیق، نقش غیر قابل انکار داشت.
نتیجه آن شد که حکومت سلجوقیان در مقایسه با غزنویان که تنها متکی بر یک ماشین جنگی و مخرب و تهاجمی بود و علاقه‏ای به سازندگی و اهمیتی به حضور طولانی مدت خود، در مناطق تحت نفوذ نمی‏داد، بسیار موفقتر عمل کرد.



حکومت این فرمانروایان غیر ایرانی نمونه‏ای شد که در رعایت آداب عدالت و درحمایت از ارکان شریعت، خیلی بیش از آن چه حکومت غزنویان، در آغاز فرمانروایی خویش،داعیه آن را داشتند توفیق حاصل کرد و نتایجی نیکو و سنتهایی تمدن ساز در همین دورهبرای آیندگان به یادگار گذاشتند.

نظام دیوانی در عهد سلجوقیان

مختصری درباره ی دیوان در عصر سلجوقی
این دیوان بر منوال دیوان عهدغزنوی و سامانی طرح ریزی شده بود و از طریق دیوانهای تابع، جمیع امور کشوری را تحت نظارت می‏گرفت.

مکاتبات به وسیله دیوان رسایل و طغرا،
محاسبات به وسیله دیوان استیفا، و امور بازرسی انجام می‏شد
و این جمله تحت نظارتدیوان صدارتبود که خواجه بزرگ، نظام الملک در رأس آن بود. که تحت نظارت خواجه بزرگ بود،
در امور جنگ مسئولیتی که بر عهده دیوان بود، ثبت و ضبط نام افراد و فرماندهان سپاه، پرداخت مواجب و مستمریها، تأمین مخارج سلاح و اسب و علوفه بود. مسئول این دیوان عارض خوانده می‏شد و در اکثر مواقع نیز با شخص سلطان سر و کار داشت.

 
وزرا

 
ابوالقاسم علی بن عبدالله جوینی


مقارن روی کار در خراسان، دبیران و مستوفیان و کارگزاران ولایت که از بی ‏رسمی ها و کژتابی های اواخرعهد به شدت رنجیده خاطر بودند و پیدایش یک دستگاه فرمانروایی و دولت تازه رامایه ایمنی و آسایش بیشتری می‏دانستند، برای استقرار قدرت ترکمانان سلجوقی سعی وهمت خود را به کار بردند.
با همین مساعی دبیران و منشیان بود که قسمتخراسان غربی از  جدا شد و توانست پایگاه یک دولت تازه گردد و اهل خراسان را از بیدادگریهایکارگزاران غزنوی رهایی بخشد.

سالار سپاه، ابوالقاسم علی بن عبداللهجوینی
که در هنگام ورود طغرل به نیشابور، در آن شهررئیس شرطه (شهربانی)بود، به سبب ناخرسندیهایی که وی و اهالی نیشابور ازعمال غزنوی داشتند، به طغرل پیوست و وی را در استقرار دولت تازه کمک کرد.
چندی بعد، طغرل وزارت خود را که در واقع نظارت بر تمام امور بود به عبدالله جوینی تفویض کرد. اما وی که با وجود علاقه به تحکیم دولت ترکمانان برای تصدی تماملوازم این شغل - از جمله نظارت بر دیوان انشاء و استیفا - به قدر کافی آمادگی نداشت، چندی بعد از کار کناره گرفت.

 

ابو نصر عمیدالملک کندری
طغرل وزارت را به کاتب جوانی به نامابو نصر عمیدالملک کندری سپرد. وی که دبیری لایق و کاردان بود، مساعی صمیمانه عبدالله جوینی را در تحکیم دولت ترکمانان ادامه داد.
دیوان وزارت را که ایجاد آن برای نظارت بر تمام امور ولایت ضرورت داشت به وجود آورد و رسوم سلطنت را که پس از از خراسان، از یاد رفته بود، بار دیگر احیاء کرد.
خواجه نظام الملک طوسی هم که سالها بعد پساز عزل و قتل عمیدالملک کندری «456 ق / 1064 م» به وزارت رسید، مساعی او را دنبال کرد و در نتیجه کفایت و تدبیر او، دستگاه وزارت و سازمان دیوان، وسیله تحکیم واستقرار بی منازع دولت نو خاسته سلجوقی گشت.
بالاخره در دوران فرمانروایی الب ارسلان و ملکشاه، دیوان وزارت که با سعی خواجه به نهایت حد توسعه خود رسیده بود، بر تمام امور سلطنت قوم به جز جنگ نظارت داشت.

 

خواجه نظام الملک طوسی
وزارت در عهد خواجه نظام الملک به حداکثر حیثیت و اعتبار خویش رسید و خواجه در اِعمال نظارت بر امور چندان قدرت و قاطعیتی داشت که به تدریج، سلطان و حرمسرایش را از خرده نگریهای خویش ناراضی کرد
و همامیران دربار که این نظارت دقیق خواجه، مجال هر گونه استفاده شخصی را برایشان تنگ کرده بود، به ستوه آورد. کشته شدن خواجه به دست یکی از مزدوران منسوب به فداییان باطنی، قدرت و غلبه وزارت را به شدت متزلزل کرد.

عزل و نصب وزیران به دست امیران و اتابکان
شاهان و شاهزادگان، دست نشانده و دست آموز امیران و اتابک خواندگان خویش شدند و عزل و نصب وزیران به دست امرا و اتابکان افتاد. با انحطاط سازمان وزارت، سلطنت نیز دچارانحطاط شد و اتابکان  هم، که به خاطر سلطنت، خود را از فواید تدبیر و ارشاد اهل دیوان محروم ساختند، به همین اختلال دچار گشتند و در هجوم مغول به بادی فرو پاشیدند.
معهذا درمدتی که سلطنت سلاجقه به حمایت دستگاه وزارت و سازمان دیوان، مجال توسعه یافت،دوران فرمانروایی سلجوقیان، دوران شکل گیری سنتهای اداری، و عصر ترقی و توسعه صنایع و معارف شد. مساعی خواجه نظام الملک وزیر و علاقه ملکشاه و سلطان سنجر در این توفیق تأثیر غیر قابل انکار داشت.
الگوهای گذشته و میراث دیوانی که از عهدتأسیس و در عهد غزنویان توسعه‏ای یافته بود، در دوره سلجوقیان به شکل نهایی و کامل خویش نزدیک شد. گرچه، ضعف و فتور در این نظام با مرگ خواجه و تمایل به قدرت مطلقه و، در اندک زمانی، کل جامعه رادچار اختلال نمود که حمله ی مغولان و فتح ایران نیز، یکی از نتایج شوم این فروپاشی دیوانی و سلطه سلطنت بود.

پاشیده شدن نظم و انتظام بعد از مرگ ملکشاه سلجوقی
مرگ ناگهانی سلطان ملکشاه که اندک زمانی بعد از قتل خواجه روی داد، موجب تحکیم سلطنت نشد. بر عکس،سلطنت را در اندک مدتی، معروض اختلافهای خانوادگی ساخت و نظم و وحدت و انسجام آن را از هم گسیخت.
در جریان کشمکشهای برکیارق، ترکان خاتون و محمد بن ملکشاه، وزارت به شدت از اعتبار افتاد و دستخوش هوسهای امیران درگاه شد. به تدریج نظام دیوانی به قدری بی اعتبار گشت که یک پادشاه سلجوقی، وزیر خود را به یکی از مدعیان مخالفش فروخت تا او به مصادره، هر چه می‏تواند از او وصول کند.
پادشاهی دیگر،عنوان وزارت خود را در مقابل دریافت مبلغی مختصر به یک سوداگر عامی که به کلی فاقدسواد بود و عاری از هر گونه صلاحیت واگذاشت. برخی از وزیران نیز به تحریک یا رضایت پادشاهان خویش کشته شدند و بعضی دیگر، مجبور به کناره گیری و ارتباط با مخالفان سلطان. بدین گونه با تزلزلی که امر وزارت و در جریان کار دیوان پیش آمد، اداره مملکت دچار اختلال گشت.

میراث فرهنگی و تمدنی سلجوقیان

هنر در عصر سلجوقی



معماری
در این عصر،عهد سلجوقیان از نظر بسط و توسعه دانش و ادب یکی از ممتازترین دوران تاریخ ایران محسوب می‏شود. 
مدارس
توسعه یافت و علما مورد تشویق و حمایت قرار گرفتند. کثرت نسبی آثار علمی و ادبی این دوران، تا قرنها بعد عصر سلجوقی را همچون درخشنده ‏ترین ادوار فرهنگ و دانش در تمام تاریخ ایران نشان داد.
در زمینه هنر، خاصه در هنر معماری، عصر سلجوقیان را دوره رنسانس، شکوفایی شیوه‏های بدیع و تازه معماری می‏دانند. بنای مسجد جامع اصفهان، هر چند شامل ترمیم و افزودن قسمتهای تازه بر روی مسجد کهنه و قدیمی بود، نشانه‏ای از آغاز یک نهضت هنری را عرضه داشت. در پی آن، مسجد زواره «530 ق / 1135 م» و مسجدهای مشابه دیگری که در همان ایام در اردستان، گلپایگان و بروجرد تأسیس، ترمیم و یا تعمیر شد،
در جزء جزء بنا، آثاری از سلیقه بدیع و هنر معماری شکوفا شده سلجوقیان را در خود حفظ کرد.
حیات دینی، البته در این دسته از ابنیه، کاملاً بارز و قابل ملاحظه بود، حتی بقعه ه‏ایی هم که در همین سالها در مرو برای مقبره سلطان سنجر بنا کردند، یادگار به جای ماندنی از معماری عصر سلجوقی است که از تأثیر حیات دینی مایه دارد. گنبدهایی که در مساجد و بقعه‏ ها، در همین دوره و ادوار بعد به وجود آمد نیز، همین زمینه شعور مذهبی را در شکل سمان گونه و فیروزه‏ای آن عرضه می‏کند.
با این حال، تزیینات، کتیبه‏ ها، و مقرنس های سلجوقی هم حتی در ادوار بعد هم تأثیر شگرف خود را در بناهای آینده باقی گذاشت. اما در دیگر فنون نیز، هنرمندان سلجوقی، یک هنر پیشرو ممتاز است.
موسیقی،فلزکاری،سفالگری
در دیوان برخی شاعران عصر، از جمله خاقانی، از آلات و آهنگهای موسیقی چنان یاد می‏شود که از رواج و اهمیت فوق العاده آن حکایت می‏کند. در زمینه فلزکاری و مجلس پردازی در داخل و خارج ظروف نیز این نوع آوری کاملاً پیداست.
در اواخر این عهد، هنر سفال سازی هم، چنان که اغلب محققان خاطر نشان کرده‏اند، به عالی‏ترین مرحله کمال خود رسید. بی‏ گفتگو، پیداست که آن چه در هنرهای عهد مغول ظاهر شد، خود از میراث عهد سلجوقی به شدت متأثر بود، چنان که در شعر و شاعری هم کمالی که در کلام سعدی، مولانا، و حفظ ظاهر گشت، متأثر از شیوه کمال اسماعیل، خاقانی و انوری بود. تداول رقص و سما در بین صوفیه این عهد، زمینه رواج این هنر را در مجالس عیش و طرب در بین عام و خاص نشان می‏دهد.

 

شعر
از علاقه ه‏ای هم که در این دوره به مراتب بیش از ادوار گذشته، به صنایع بدیع شهری اظهار می‏شد، و ادیب صابر و عبدالواسع جبلی در دستگاه سلطان سنجر از سرآمدان عصر بودند، شیوع ذوق تجمل گرایی را که یک عامل عمده در پیدایش رنسانس هنری است، حکایت دارد.
این نکته هم که در شعر آن دوران، از جمله در کلام انوری، خاقانی و ظهیرالدین فاریابی،
به نحو بارزی شامل اشارات و تلمیحات به علوم رایج عصر و اصطلاحات و الفاظ قرآنی، عرفانی، و فلسفی است، حاکی از ارتباط آن با محیط اعیانی عصر و متناسب با ذوق طبقات تربیت یافته وابسته به دیوان و درگاه است که لاجرم تفنن گرایی آنها در پسند شعر، عامل عمده‏ای در نفوذ روحیه نوگرایی و رنسانس در ادبیات همچون هنر بود.

علم در عصر سلجوقیان
انعکاس این گونه اشارات و تعلیمات در شعر عهد سلجوقی، در عین حال نتیجه رواج علوم و توسعه مدارس عهد سلجوقی است. دوران سلاجقه نه تنها دوران رواج علوم، بلکه اوج ابداع و نوآوری در آن زمینه بود. فقط عمر خیام نیشابوری «517 ق / 1123 م» که در زمینه ابداع مسایل ریاضی و ریاضیات، توانست خود را از علمای عصر ممتاز سازد تا بدان جا که در تاریخ علوم عالم، این دوره را عصر عمر خیام بنامند، خود نمونه‏ای از ویژگیهای عصر طلایی شکوفایی علوم در عهد سلجوقی است.
از سایر علمای آن عصر، ابو روح زرین دست، چشم پزشکی نام آور بود و در این زمینه رساله‏ای هم به نام نورالعیون «حدود 480 ق / 1087 م» نوشت.
سید اسمعیل جرجانی «وفات 536 ق / 1141 م» مؤلف ذخیره خوارزمشاهی و خُفی علایی در طب نیز، در این ایام در قلمرو خوارزمشاهیان به عنوان یک طبیب عالی مقام شناخته می‏شد.
عین الزمان حسن قطان مروزی، که حکیم و عالم طبیعی بود و در طب و هندسه هم مهارت داشت، رساله‏ای به فارسی به نام گیهان شناخت، تألیف کرد «حدود 500 ق / 1106 م» که شامل گزیده معارف عصر در زمینه علوم طبیعی بود.
ابو حاتم اسفزاری «وفات 515 ق / 1121 م» معاصر حکیم عمر خیام نیز در بین علمای عصر در هندسه و جراثقال و حرکت کواکب، مطالعات علمی ارزنده ‏ای داشت، و رساله‏ای به فارسی موسوم به کائنات جوّ در این زمینه به او منسوب است.
ظهیرالدین ابوالمحامد مسعودی، از اهالی غزنه، مؤلف کتاب کفایة التعلیم «542 ق / 1147 م»،
ابوالفتح خازنی، مؤلف اثری به نام میزان الحکمه، و ابوبکر خَرَقی «وفات بعد از 536 ق / 1142 م»
مؤلف کتابی به نام منتهی الادراک فی تقسیم الافلاک، از علمای ریاضی، مکانیک و نجوم در این عصر به شمار می‏روند.

مشربهای مذهبی در عهد سلجوقیان
جامعه ی سلجوقی توسعه و دانش در منطق، حکمت و کلام، لغت، تفسیر و ادبیات عرب در عصر سلجوقی و ایجاد مدارس مذهبی متعدد مدارس نظامیه و درخشیدن بسیاری از مشایخ و کبار علوم دینی در این عصر که مستعد بروز آن بود، از یک سو موجب شکوفایی این علوم گردید و آثاری را از خود باقی گذاشت که برای تاریخ علم خالی از اهمیت نیست.
با این همه، بنای مدارس که موجب اشاعه دانشهای شرعی و مخصوصاً ترویج زبان عربی در بین طبقات نخبه اهل عصر در بلاد ایران و حتی انگیزه ادامه تصنیف کتب به زبان عربی می‏شد، در عین حال عامل عمده‏ای در ترویج تعصبات مذهبی و فرقه‏ای در سراسر ایران شد.

با رونقی که بر اثر وجود این مدارس، و نیز مدرسه‏ هایی که از جانب سلطان برای حنفیها و از سوی خلیفه برای پیروان بیشتر مذاهب معروف فقهی ایجاد شد، علوم دینی همه جا مورد توجه و علاقه عام واقع شد.
نفوذ علما هم پا به پای رونق علم در پایتخت و در بلاد مختلف قلمرو آل سلجوق، فوق العاده بالا گرفت. چنان که خاندان بعضی علماء در شهرها نفوذی همچون حکام و وزیران پیدا کردند. و ریاست ولایات به دست آنها افتاد.
از جمله در بخارا، آل برهان، شوکت و قدرت فوق العاده به دست آورد. در اصفهان، آل خجند که ریاست شافعیان شهر با آنها بود، و آل صاعه که ریاست حنفیان شهر را داشتند، قدرت و نفوذ بسیار حاصل کردند و بست و گشودن کارها اغلب به دست آنها بود.
سادات ترمذ، سادات بیهق، سادات ری و قم، خاندانهای بزرگی بودند که به غیر از مقام علمی، ریاست دنیوی هم داشتند و عظمت مقام دنیوی آنها، طلاب جوان را همه جا به سعی در کسب علم و روی آوردن به مدارس جلب و تشویق می‏کرد.
محیط مذهبی عهد سلجوقی
محیط مذهبی عصر، محیط مشاجرات و تعصبات بود. تعدد مدارس و کثرت روز افزون طالبان این مدارس هم استمرار این مشاجرات و تعصبات را در بین عامه تشدید می‏کرد.
قسمتی از این تعصبات بر ضد فرق مختلف شیعه بود که مخصوصاً به سبب وحدت منشأ با اسماعیلیه از سوی متعصبان اهل سنت مورد تهقت و سوء ظن بیشتر واقع بودند، به علاوه بروز کشمکش در بین فرق مختلف اهل سنت نیز وجود داشت.
تنازع فرقه‏های مذهبی، در این عصر، جامعه اسلامی ایران را همچنان مثل دوران غزنویان و آل بویه د حال تفرقه و تشتت نگه داشت.
کرامیه در قلمرو غوریان، معتزله در قلمرو خوارزمشاهیان در این ایام همچنان فعال بودند. مذاهب اهل تشبیه در نواحی جبال، مذاهب جبریه در ماوراء النهر، هنوز بیش و کم رایج بود و در سیستان تا پایان عهد، هنوز بقایایی از خوارج دیده می‏شد.
پیروان این مذاهب حتی اگر در فروع با یکدیگر اختلاف نداشتند، در اصول عقاید دائم یکدیگر را تحطئه و تکفیر می‏کردند و بدین ترتیب، امکان مسالمت جویی اجتماعی را از مردمان سلب نمودند.
چیزی که در حمله ی مغول، نیل به هر گونه توافق و وحدت را بین آنها برای مقابله با مهاجمان، غیر ممکن ساخت. حتی استمرار این اختلافات در قسمت عمده‏ای از قلمرو سلجوقیان، منجر به توفیق فرقه اسماعیلیه شد که در ایجاد یک قدرت پایدار در نواحی مختلف ایران، نقشی مخرب، ویرانگر و ارتجاعی ایفا کردند.
۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۴ ، ۱۵:۱۹
aziz ghezel

حجة الحق حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیام نیشابوری ریاضیدان فیلسوف – پزشک – شاعر و موسیقی‌دان بزرگ قرن پنجم ه‍. ق بنا به دعوت سلطان ملک‌شاه سلجوقی در سال 467 برای اصلاح کردن تقویم نجومی به همراه منجمین معروف روزگارش، رصدخانه‌ای مهم در اصفهان ساخت. علم جبر با اندیشه‌ها و کارها و نوشته‌‌های خیام به یکی از مراحل کمال و شکوفایی خود رسید. خیام اولین کسی است که انواع معادلات درجه 3 را حل کرده است. عمربن خیام فیلسوف و دانشمند مسلمانی بود که نسبت دادن رباعیاتی در شهوت‌پرستی به او دروغ محض است و همچنان که در سالیان اخیر معلوم شده است در آن زمان دو یا سه شخصیت جود داشته است که باسم خیامی و خیام مطرح بوده‌اند.

برخی از آثار خیام: 1- شرح المشکل من الکتاب الموسیقی 2- مسائل حساب 3- اثبات مسائل جبر 4- شرح ما أشکل من مصادرات کتاب اقلیدس وی در این کتاب بر هندسه اقلیدس ایراد مهم می‌گیرد. 5- میران الحکمه 6- زیج السنجری، آنچه که بنام بسط دو جمله‌ای به نیوتن نسبت داده شده است و با کمک آن محاسبه ریاضی بسیاری از مسائل فیزیک و مکانیک را حل می‌کنند و در ریاضیات نیز حائز اهمیت است. در واقع توسط خیام بدست آمده است. پروفسور روزبرگ استاد هندسه در این باره می‌گوید: باید بجای نیوتن و پاسکال، بسط دو جمله‌ای خیام و مثلث خیام به کار رود.

2- ابوالعباس فضل‌بن محمد لوکری مروزی:

از شاگردان دانشمند بهمنیار شاگرد ابن‌سینا آثاری از قبیل بیان الحق – یضمان الصدق – قصده‌ایی با شرح فارسی دارد. وی از فیلسوفان مشهور قرن 6 ه‍. ق است.

3- قطب‌الزمان محمدبن ابوطاهر طبسی مروزی:

متوفای 539 ه‍. ق از شاگردان قطب‌الزمان ابوالفتح بن ابوسعید قندورجی است که در آثار علویه و علم حیوان تصانیفی داشته است.

4- مجدالافاضل عبدالرزاق ترکی:

هندسه‌دان مشهوری بود که اکثر کتب ابن سینا را از حفظ داشت، در بخارا حساب تدریس می‌کرد.

5- شرف‌الزمان محمدبن یوسف الایلاقی:

فیلسوف – طبیب – جانورشناس در مسائل نظری و علمی حکمت توانا بود. در 536 در جنگ قطوان شهید شد.

از آثار او است: 1- کتاب اللواحق 2- دوست‌نامه 3- سلطان‌نامه 4- کتاب الحیوان.

6- فریدالدین عمربن غیلان بلخی:

شهرت اصلی وی در فلسفه است. از مخالفین سرسخت فلسفه ارسطو و حامیان آن بود. از آثار او است:

1- حدوث العالم 2- التنبیه علی مویهات کتاب التنبیهات ابوعلی سینا 3- التوطئه للتخطئه در ذکر ایراداتی بر منطق ابن سینا و....

7- اوحدالزمان ابوالبرکات هبه‌الله بن علی بن ملکا البغدادی:

متوفای 547 فیلسوف و پزشک مشهور قرن 6 ه‍. ق.

8- حکیم ابوسعد یا ابوسعید محمدبن محمد الغانمی:

طبیعی‌دان و فیلسوف اثر مهم وی فراضه الطبیعیات می‌باشد.

9- قاضی زین‌الدین عمربن سهلان الساوی:

معاصر سلطان سنجر از شاگردان شرف‌الزمان محمد الایلقای بوده است. از آثار اوست:

1- کتاب البصایر الصغیریة در منطق 2- کتاب التبصرة 3- کتابی در حساب و چند کتاب دیگر. بیهقی گوید: او را چون بحری مواج در علوم دیدم.

10- تاج‌الدین محمدبن عبدالکریم شهرستانی:

متوفای 548 ه‍. ق جغرافیدان و مؤرخ و فیلسوف و مفسر قرن 6 ه‍. ق. آثارش: 1- الملل و النحل درباره دیانات و ملل و اهل اهواء و نحل می‌باشد 2- تفسیری بر قرآن مجید 3- المصارعات در فلسفه و در رد ابن سینا و فلسفه ارسطویی.

11- بهاء‌الدین ابوبکر محمدبن احمدبن ابی‌بشر الخرقی المروزی:

منسوب به خرق از قراء مرو، تاریخ‌دان و جغرافیدان و ریاضیدان که در هر سه زمینه کتا‌ب‌هایی دارد. در 536 همراه اتسز به خوارزم می‌رود. از آثار اوست: 1- منتهی الادراک فی تقسیم الافلاک (نالینو قسمتی از آن را بچاپ رسانده است) 2- التبصرة فی علم الهیئة ویدمن آن را ترجمه کرده است.

12- شرف‌الدین طوسی:

مظفربن محمدبن المظفر متوفای 609 ه‍. ق ریاضیدان و منجم مشهور قرن 6 ه‍. ق وی اصلاحاتی در اسطرلاب انجام داده و شرح آن را در کتاب المسطع آورده است.

13- ابوالعباس فضل‌بن محمد لوکری:

فیلسوف و ریاضیدان قرن 6 ه‍. ق.

14- میمون نجیب واسطی:

ریاضیدان و منجم قرن 6 ه‍. ق.

15- ابوحاتم اسفرازی:

ریاضیدان و منجم قرن 6 ه‍. ق.

16- ظهیرالدین ابوالمحامد محمدبن مسعود المسعودی الغزنوی:

ریاضیدان – منجم و ادیب قرن 6 ه‍. ق از آثار او است:

1- جهان دانش درباره افلاک و زمین 2- کفایة التعلیم 3- نافع الثمره در هیئت 4- عناصر و کائنات جوّ 5- احیاء الحق.

17- ابوالحسن علی‌بن زید بیهقی:

مشهور به علی قطّان مروزی در طب – ریاضیات – علوم پایه و علوم دینی سرآمد زمان خود بود. او بیشتر به علم طب مشغول بود. در مرو دکانی داشت و در آنجا طبابت می‌کرد. در عروض و انساب و طب تألیفاتی دارد. مهمترین اثر ریاضی او کیهان شناخت است در علم هیئت.

18- شرف‌الزمان محمد ایلاقی:

فیلسوف و پزشک قرن 6 ه‍. ق کتاب الفضول الایلاقیه وی در طب بارها شرح شده است.

19- ابن ابی‌الصادق:

ابوالقاسم عبدالرحمان بن علی بن ابی‌الصادق النیشابوری ملقب به بقراط ثانی استاد سید اسمعیل جرجانی مشهور بوده است. از آثار اوست شرح کتاب فضول بقراط.

20- سید امام زین‌الدین اسمعیل بن الحسن بن محمدبن احمدالحسینی الجرجانی مشهور به اسمعیل جرجانی:

بزرگترین پزشک قرن 6 ه‍. ق است که بقول بیهقی علم طب و سائر علوم را با تصانیف خود احیاء کرد. وی پزشک فیلسوف و محدث ماهری بود. و متولد 434 متوفای 531 ه‍. ق بود.

جرجانی علم حدیث را از امام ابوالقاسم قشیری و علم طب را از ابن ابی‌الصادق فراگرفت. در علم پزشکی جرجانی دو ویژگی عمده دارد: 1- همه مباحث علم طب را با تحقیقات و مطالعات جدید مورد مطالعه قرار داد. 2- جمیع مباحث مربوط به علم پزشکی را در کتاب‌هایش مورد بحث و تحقیق قرار داد و بسیاری از اصطلاحات فارسی را در این علم که تا آن عهد وجود داشت و ممکن بود بتدریج از بین برود در کتب خود آورد وی از این راه خدمات شایانی به زبان فارسی کرده است. برخی از آثار وی عبارتند از: 1- خفّی علائی 2- طب ملوکی 3- اغراض 4- یادگار 5- کتاب ردالفلاسفه 6- تدبیر یوم ولیله 7- وصیت‌نامه 8- تذکرة الاشراقیة فی الصناعة الطبیعیة 9- کتاب فی القیاس 10- کتاب فی التحلیل 11- کتاب المنیة 12- زبدة الطب 13- الکاظمیة 14- ذخیره خوارزمشاهی بسال 504 ه‍. ق بنام قطب‌الدین محمدبن انوشتکین خوارزمشاه در 12 مجلد هر کتاب خود به چند باب و فصل تقسیم می‌شود و همه ابواب طب و تشریح و داروهای مفرد و داروهای ترکیبی یا مرکب را شامل است. کتاب ذخیره در حقیقت دایره‌المعارف پزشکی ایرانی است که حاصل صد‌ها بلکه هزارها تجربه و تحقیق ایرانیان در امر پزشکی است. اسمعیل جرجانی همواره تحت حمایت سلاطین خوارزمشاهی بود.

21- اوحدالدین محمد انوری ابیوردی:

متوفای 583 ه‍. ق از شاگردان امام محمد غزالی در نظامیه بغداد، وی شاعر و ریاضیدان معروفی بود.

22- ابوسعید ابوالخیر:

از بزرگ‌ترین صوفیان ایرانی در قرن پنجم هجری قمری است که شهرت بسزایی دارد. وی متولد 375 و متوفای 440 هجری قمری است. ابوسعید شدیداً بر ریاکاران متصوفه می‌تاخت. وی معتقد بود که صوفی درستکار کسی است که در میان خلق باشد و در غم و شادی همراه آن‌ها باشد. نه آنکه همچون رهبانان از مردم دوری کرده و از ازدواج خودداری کند.

23- امام عبدالقادر گیلانی:

(470-561 ه‍. ق) از نسل حضرت حسن‌بن علی بن ابیطالب -رضی الله عنه- فارغ التحصیل دانشگاه نظامیة بغداد: در عصر امام گیلانی انحراف و بیراهه رفتن‌های تصوف و طریقت و ادعاهای پوچی از قبیل رسیدن به «حقیقت و نهایت» نهایتی که در آن فرائض و تکالیف دینی برچیده می‌شود گسترش یافته بود. و تفکر بیگانه و انحراف‌کننده «وحدت وجود» وارد دستگاه تصوف شده و تکیه و خانقاه را بدنبال خود به گمراهی کشانده بود. امام گیلانی از جمله سرسخت‌ترین مخالف این عقاید باطله و انحراف، و کوشاترین تلاشگران در جهت تطبیق و تسلیم طریقت در مقابل شریعت بود و اطاعت از قرآن و سنت و حکمیت بخشیدن آن را در همة شئون زندگی اساس همة امور می‌دانست. در مخالفت با کسانی که معتقد بودند، تکالیف شرعی در بعضی شرایط از اهل طریقت ساقط می‌شود (نظیر محی‌الدین بن عربی) می‌فرمود: ترک عبادت و واجبات دینی زندقی و کفر است و ارتکاب امور نهی شده و حرام معصیت و گناه، در هیچ زمانی و در هیچ شرایطی انجام تکالیف دینی و دوری از حرام ساقط نمی‌گردد.

بیش از پنج هزار یهودی و مسیحی بدست مبارک امام گیلانی مسلمان می‌شوند و تعداد کسانی که در اثر گمراهی از جادة مستقیم اسلام منحرف شده و توسط امام گیلانی به طریق خدا بازگشتند. بالغ بر یکصد هزار نفر بودند.

از آثار معروف امام گیلانی است:

1- فتوح الغیب 2- الفتح الربانی.

آنچه که امروز به نام فرقة قادریه وجود دارد و خود را ادامه‌دهنده راه امام عبدالقادر می‌دانند فرسنگ‌ها با راه آن امام جلیل‌القدر فاصله دارد. پیروان این فرقه معتقد به وحدت وجود هستند امری که امام در فتح الربانی، آن را کفر می‌داند.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۴ ، ۱۴:۱۷
aziz ghezel


1-قاجاریان
از 1785م  بمدت 140سال
ایران و قفقاز

2-افشاریان
از  1736 م  بمدت 60 سال
ایران پاکستان افغانستان ترکمنستان کل قفقاز کشمیر قطر

3-صفویان
از  1501 م بمدت 221 سال
همان قلمرو افشاریان


4-آق قویونلو ها
از  1378 م  بمدت 130 سال
قفقاز شرق ترکیه شمال ایران

5-قره قویونلوها
از  1378 م  بمدت 91 سال
کرمان فارس خوزستان عراق عرب اذربایجان ارمنستان حوالی دریاچه وان

6-تیموریان
از  1370 م بمدت 136سال
اسیای میانه خراسان
بخشی از ایران ،عثمانی،هند

7-جلایریان
از  1335  م بمدت 97 سال
عراق اذربایجان بخشی از ایران

8-چوپانیان
از 1335 م  بمدت 22 سال
اذربایجان

9-ایلخانیان
از  1256  م  بمدت 79 سال
ایران اسیای مرکزی

10-خوارزمشاهیان
از  1098  م  بمدت  221 سال
اسیای مرکزی ایران


11-سلجوقیان
از  1037  م  بمدت 157 سال
اسیای غربی عراق ایران ترکمنستان شبه جزیره عربستان.

12-غزنویان
از 963  م  بمدت  224سال
شرق خاورمیانه جنوب اسیای میانه

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۴ ، ۱۳:۴۵
aziz ghezel