محمود بن حسین بن محمد کاشغری پدر ادبیات ترک واولین کسی است که در مورد تاریخ فرهنگ اقوام ولهجه های ترکی مقالات علمی جالبی جمع آوری نموده است.وی در سال1008میلادی در شهر بارسخان در جنوب قزاقستان در کنار دریاچه ایسیق کول(دریاچه گرم)از پدر و مادری قزاق به دنیا آمد.اجداد وی جز خاناتی بودند که در جنوب قزاقستان (ژته سو)زندگی میکردنددر قرنی که وی در آن زندگی میکرد به قرن ترکان نیز نامیده شده است و باعث شده بود که زبان ترکی جای زبان فارسی به عنوان زبان میانجی را بگیرد.در این قرن ترکان سلجوقی بر ایران و آناتولی و عراق وترکان خلج بر هندوستان و مملوکان ترک بر مصر و شمال آفریقا و ترکان قره خانی بر خوارزم و آسیای میانه و ترکستان شرقی حکومت میکردند.در این سالها با حمایت قره خانیان چندین کتاب مانند حکمت خواجه احمدیاسوی کتاب قوتاد کوبلیک یوسف بلاساغونی و کتاب جواهر فقه اللغت ترکی محمود کاشغری نوشته شدند که همگی جز شاهکارهای ادبیات جهان میباشد.
تلاشهایی که در سال 1972به مناسبت نهصدمین سالگرد تألیف دیوان لغاتالترک شروع و با ترجمه این اثر به تورکی اویغوری جدید در اوایل دهه 1980 که با شور و شوق در تورکستان شرقی همراه بود، تحقیقات درباره محمود کاشغری و اثرش، آهنگ سریعتری به خود گرفت.
ابراهیم معیدی؛ از متخصصان زبان تورکی اویغوری و میرسلطان عثمانف با تهیه گزارشهای علمی از کهنسالان و پا به سن گذشتهها در ماه آرالیق سال 1982در کاشغر و در قصبه اوپال؛ محل دفن محمود کاشغری و با تلاشهای پی گیر علمی آنها درباره کاشغری و اثر ادبیاش مطالب جدیدی به دست آمد، به خصوص درباره موضوعات مبهم و بحث برانگیزی چون کیستی محمود کاشغری، محل تولد او، محل تحصیلاتش، استادانش، علت رفتن به بغداد و برگشتنش به کاشغر، سالهای حیاتش بعد از بازگشت به کاشغر و کارهایی که در این مدت انجام داد، تاریخ وفاتش و محل دفنش اطلاع رسانی و شفافسازی شد.
طبق گفتههای کتاب «تذکره حضرت ملاّم» (تذکره حضرت ملا) درباره حیات و فعالیتهای محمود کاشغری، پدر محمود کاشغری، حسین بن محمد، بزرگترین پسر محمد بوغراخان بن یوسف، امیر ولایت تالاس(طراز) و اسبیجاب(چیمکنت)(دوران سلطنت 1058-1057) (هر دو از استانهای جنوبی قزاقستان هستند)پسر یوسف غدیرخان حاکم دولت قراخانی است. محمود کاشغری هم در اثر خودش میگوید: «پدرمان امیری است که سرزمین تورکها را از فرزندان سامانی گرفت من جزو تورکهایی هستم که از مهمترین و جنگاورترین قبیلهها میباشد». او با این گفتهها سرنخهای مهمی درباره خود به ما میدهد. به همین دلیل پیداست که کاشغری از خانواده و خاندان بنیانگذار دولت قراخانی است. با توضیحاتی که محمود کاشغری درباره اسامی «آدهیق (آزیق) و آبول» میدهد، محل تولد و بزرگ شدنش را روشن میکند. درباره آدهیق میگوید: «نام یک روستاست در ولایت ما» و درباره آبول هم «نام یک روستا در ولایت ما- در ترکستان-» وی با آوردن اسم این دو روستا در ترکستان به محل تولد و رشد خود اشاره میکند. اما نکته جالب توجه اینکه در دیوان لغاتالترک علیرغم اینکه اسم بیست جا و مکان را در کاشغر و اطراف آن آورده فقط برای این دو مورد از تعبیر «ولایت ما» استفاده کرده است. محمود کاشغری در اثر خود درباره زندگی و شخصیتش، اطلاعات واضحی به ما میدهد. علاوه بر آن در اثر معاصر آن، یعنی «قوتادقو بیلیک» نوشته «یوسف خاص حاجب» هم به اطلاعاتی راجع به محمود کاشغری میتوان برخورد. با این حال به چند علت درباره زندگی و شخصیت محمود کاشغری ادعاهای مختلفی شده است. خلاصه اینکه محمود کاشغری در جای جای اثرش، از سلاله خود، سرزمینش و سایر موضوعات سرنخهایی به دست میدهد. مثلاً در توضیح اسم بارسقان(برسخان) میگوید: «بارسقان اسم پسر افراسیاب است. شهر بارسقان را او ساخت. این شهر، شهر پدر محمود است»(کاشغری، 1992، ج3، ص417-418) که با این نحوه گفتار، به خدمت کردن پدرش در بارسقان(برسخان) اشاره میکند. بارسقان(برسخان) یکی از شهرهای بزرگ دولت قراخانیان بود. در جنوب شرق دریاچه «ایسیق» قرار داشت و یکی از مراکز اقتصادی منطقه «یئددی سو» بود. امیر حسین، پدر محمود کاشغری مدتی چند در بارسقان(برسخان) امارت داشت که بعدها به پایتخت یعنی کاشغر بازگشت. با توجه به منابع بومی که از حیات و زندگی او سخن گفتهاند، محمود کاشغری در دهستان اوپال از توابع شهر کاشغر در سال 1008م. به دنیا آمد.در دایرهالمعارف اسلامی، وقف دیانت تورکیه اثر فاروق آکون، در قسمت مربوط به محمود کاشغری(دایرهالمعارف اسلامی، ج25،ص9)، محل تولد او، شهر بارسقان(برسخان) ذکر شده که سندی بر اثبات آن وجود ندارد. این قبیل ادعاها از دهه 1990م. از قرقیزستان بدون ارائه اسناد معتبر ظاهر شدهاند. علاوه بر آن محمود کاشغری درباره شهر بارسقان(برسخان) از تعبیر «شهر پدر محمود» استفاده میکند. از این تعبیر نمیتوان اصالتاً بارسقانی بودن پدر محمود را تفسیر کرد. چنانکه در بالا ذکر شد، پدرش به خاطر اینکه مدتی در بارسقان(برسخان) حاکم بود، او در اثرش از تعبیر «شهر پدر محمود» استفاده کرده است. اگر بارسقان شهر خودش بود طبیعتاً از تعبیر «شهر محمود» استفاده میکرد و به جای نام خانوادگیاش، کاشغری هم مثل یوسف خاص حاجب که محل تولد خود را با تعبیر «یوسف بالاساغونلو» (یوسف بلاساغونی) معرفی میکند، او هم «محمود بارسقانی»(محمود برسخانی) میگفت. علاوه بر این در توضیح کلمه «قازغان» اینچنین مینویسد:.... بدترین پرندهها زاغ، بدترین گیاهان نسترن، بدترین مکانها زمینهای باتلاقی و بدترین مردم بارسقانیها هستند»(کاشغری،1992، ج1، ص439)که طبق این نوشته میگوید که بارسقانیها(برسخانیها) در میان مردم سرزمین قراخانیان بد اخلاقترین مردم هستند. فردی چون محمود کاشغری که عاشق سرزمین ملت و زبان خودش است، محال است در اثرش از زادگاه خود و مردم آن به بدی یاد کند.
مادر محمود کاشغری دختر یکی از عالمان آن دیار استاد «سیفالدین» بزرگوار، باب ربیعه می باشد که نقش اساسی در تربیت کاشغری و عالم شدن او داشته است. کاشغری تعلیمات مقدماتی را در اوپال در نزد علمای قصر فرا گرفت. بعد ها در شهر کاشغر در مدرسۀ سجیه و مدرسه حمیدیه تعالیم متوسطه و تکمیلی را به پایان برد. کاشغری با توجه به حدیثی که در شأن تورکها از شیخ امام شیخالزاهد حسین بن خلفالکاشغری(کاشغریها به او استاد حسین سیفاله میگویند) نقل میکند، نشان میدهد که وی در مدرسه سجیه، استاد کاشغری بوده است (دایرهالمعارف اسلامی، ج25، ص9).
علاوه بر او محمود کاشغری در کاشغر از محضر استادانی چون سید جلالالدین بغدادی، ابوالحسن سید حاتم، جلالالدین کاشغری، امامالدین کاشغری بهرهمند شد. او در دوران مدرسه، علوم قدیمی آن دوران، قرآن، حدیث، تفسیر، فقه، زبانهای عربی و فارسی، ادبیات، علم حساب، جبر، هندسه، فیزیک، شیمی، حکمت، منطق، نجوم، تاریخ، جغرافیا، طبابت، موسیقی، سیاست و اخلاق را به خوبی یاد گرفته سپس به بخارا و نیشابور رفته و از علمای آنجا حدیث را در حد استادی فرا گرفته است. علاوه بر آن
از مهارتهای معمول و ملزوم برای یک مرد، اسب سواری، تیر اندازی، شمشیر زنی و شکار را هم به خوبی فرا گرفت.
درست زمانی که محمود کاشغری از همه علوم دوران خود بهرهمند شد ه و آماده ثمر دهی بود، دولت قراخانیان از هم فرو پاشیده دو تکه شد و سپس بین اعضای خاندان اختلافات و جنگها بر سر تخت پادشاهی شروع شد. در سال 1056 بین محمد بن یوسف (جد محمود کاشغری ) امیر ولایات تالاس و اسبیجاب و برادرش با خاقان بزرگ «سلیمان ارسلان خان» کدورت و ناراحتی به وجود آمد که در جنگی که بین آنها رخ داد، سلیمان ارسلان خان اسیر و در زندان کشته شد. بدین صورت یوسف بن محمد خودش را خاقان دولت قراخانی شرقی اعلام کرد(58/1057). بعد از 15 ماه حکومت جایش را پسرش حسین (پدر محمود کاشغری ) گرفت. همسر کوچک محمد بن یوسف، خواهان به تخت نشستن پسرش ابراهیم بود. به همین خاطر شوهرش و هر چه از خاندان حسین بن محمد را که میتوانست با نوشاندن زهر کُشت و در سال 1058 پسرش ابراهیم بن محمد را بر تخت پادشاهی نشاند. محمود کاشغری که از این مهلکه سیاسی جان سالم به در برده بود، به طور موقت مجبور به ترک کاشغر شد. آنچنانکه از گفتههای خود کاشغری پیداست، او به همین علت مدتهای مدیدی در مناطق تورکنشین از جمله تورکمن، اوغوز، چگل، یاغما– قرقیز به سیر و سفر پرداخت و اینگونه مطالب اثر معروفش را گردآوری کرد. طبق نظر «رشاد گنج» متخصص تاریخ دوران قراخانی، محمود کاشغری در این سفر که از کاشغر شروع شد به سرزمینهایی چون یاغما، توخسی و نارین؛ محل زندگی چگلها، تالاس(طراز)، سرچشمههای رودهایی چون ایلی و چو، دریاچه ایسیق و اطراف آن– فرغانه رفته و درباره این سرزمینها با مردم آنها گفتگو کرده و بعضی موضوعات را یادداشت و ثبت کرده است .
کاشغری در مورد علت سفرش به بغداد و اینکه چه زمانی به آنجا رفته و چه مدت در آنجا مانده و در خلال این مدت چه کارهایی انجام داده و دوباره چه زمانی به کاشغر برگشته، در اثر معروفش اطلاعات محکم و قابل توجهی ارائه نمیدهد اما ما موضوعات مورد بحث فوق را با استفاده از آثار و مستنداتی که از مزار محمود کاشغری به دست آمده و بر اساس یافتههای افراد متخصص که بر روی آنها تحقیق کردهاند، بررسی خواهیم کرد.
درباره سفر کاشغری به بغداد و تألیف کتابش در ابتدا فرضیههای افرادی چون «اُمِلژیان پریستاک» و «م. شاکِر اولکو داشیر» مطرح هستند. املژیان پریستاک میگوید: کاشغری در نتیجه بحران سیاسی درون دولتی در سال 1058-1057 با فرار کردن از کاشغر سالهای زیادی در ولایات تورکنشین بود که بعدها به بغداد آمد. م. شاکر میگوید: کاشغری در بین گروهی که به همراه تَرکَن خاتون همسر سلطان بزرگ سلجوقی؛ سلطان ملکشاه که این زن دختر یکی از حاکمان قراخانی به نام «تابغاج بوغرا خان ابوعلی بن سلیمان ارسلان خان» بود، به بغداد رفته است (اولکوتاشیر، 1946) . در هر دو صورت اگر هر دو مدعی برای ادعاهای خود علل مشخصی داشته باشند، هیچ یک از آنها علت آمدن کاشغری به بغداد را به صورت واضح توجیه نمیکنند. به ادعای رشاد گنج، کاشغری نه به عنوان یک پناهنده بلکه به عنوان یک دانشمند مدعو به بغداد آمد. زیرا او در اثر خود که آن را تقدیم خلیفه کرده، او را مدح نکرده بلکه درست عکس آن با فخر کردن به دورانی که تورکها در اوج قدرت بودند از تورکها سخن رانده است.
علاوه بر آن، وضعیت مشقتباری که سبب شده بود، کاشغری به دور از وطن باشد بعد از یک مدت کوتاه برطرف شده بود، یعنی دوران سلطنت ابراهیم بن محمد (1060-1058) مدت زیادی طول نکشید. در آن دوران کوتاه هم بیشتر از آنکه خودش فرمان براند، مادرش صاحب قدرت و نفوذ بود و به همین علت بزرگان دولتش حکومت او را تأیید نکردند.
ابراهیم بن محمد، طبق خواسته مادرش در سال 1060 در جریان لشکرکشی به شهر بارسقان(برسخان) به دست سردار بارسقان(برسخان) «ایلیگ تکین» اسیر شده و کشته شد. بعد از مرگ ابراهیم بن محمد، پسر سوم یوسف قدیرخان، با عنوان طغرل قارا خان بر تخت نشست.
در دوران سلطنت او (1075-1060) محمود کاشغری در کاشغر بوده و به همراه سپاه 40 هزار نفری مسلمانان به فرماندهی «ارسلان تکین» با لشکر700هزار نفری غیرمسلمان و تورک به فرماندهی بیلگه بورداچ جنگ کرده است. طبق اطلاعات کاشغری که درباره این سپاه تورک غیرمسلمان داده است، آنها، «یاباکویی»ها و «باسمیل»ها بودند(wei liang-tao,1986).
به علاوه در دیوان لغاتالترک ابیاتی در رابطه با این جنگ به چشم میخورد. وقتی به فرضیه به همراه تَرکن خاتون به بغداد آمدن کاشغری میرسیم، طبق ادعاهای «رَشاد گنج» سال ازدواج ملکشاه با سال آمدن کاشغری به بغداد همزمان میشود.
درباره اینکه محمود کاشغری به چه علت و چه زمانی به بغداد آمد و در آنجا اثرش را تألیف کرد، محقق اویغوری تورکستان شرقی رُزی آبلِمیت(عبدالعمید) نیز ادعاهای جالب توجهی را مطرح کرده است، به گفته او محمود کاشغری به دعوت رسمی خلیفه به همراه یک هیئت بلند پایه از طرف دولت قراخانی به بغداد آمد.
آن طور که پیداست، قرن ششم؛ قرن طلائی تورکان بود. تورکها در آسیای میانه و آسیای غربی از نظر سیاسی و نظامی موفقیتهای بزرگی را به دست آورده بودند. در تورکستان؛ قراخانیان، در هندوستان؛ غزنویان، در ماوراءالنهر؛ خوارزمشاهیان، در خراسان، ایران، عراق و قسمتی از آناتولی؛ سلجوقیان حکومت میراندند. یعنی به تعبیر محمود کاشغری «خداوند خورشید حکومت را بر بالای برج اقبال تورکها تابانده است» در این دوره طلائی در هر نقطه از سرزمین اسلامی، تورکها با قدرت فرمان میراندند. خاطرها آسوده شده بود. این وضع برای تورکها وضعیت خاصی را رقم زده بود. در بغداد سرای خلیفه و بزرگان عرب تحت نفوذ تورکها بود. قدرت رو به افول خلافت را تورکها برپا نگه داشته بودند. خلیفهها در جهت خواستههای تورکان بازیچه شده بودند. به مملکت ضعیف شده اعراب، تورکها قدرتی دوباره دادند. دنیای اسلام به همت و قدرت تورکهای مسلمان از نو جان گرفت و روی پا ایستاد. علاوه بر آن تمام کارهای سیاسی در دست تورکها قرار داشت. برای حکومت بر ولایات تورکها اعزام میشدند. به همین علت برای کسانی که با تورکها از نزدیک در ارتباط بودند یاد گرفتن تورکی لازم شده بود. محمود کاشغری که در گستره قدرت قراخانیان به عنوان یک چهرۀه علمی شناخته شده بود در چنین زمانی به بغداد که یکی از مراکز علم و فرهنگ اسلامی بود وارد شد.
بر اساس یک ادعای دیگر خلافت عباسی برای اینکه از تجاوز پیوسته خوارزمشاهیان جلوگیری کند، در زمان خلیفۀ عباسی «ابوالجعفر عبداله؛ قائم بامرالله» (1075- 1031) در سال 1065 از قدرت قراخانی شرقی که در بین دولتهای تورک مسلمان، قدیمیتر از همه و رهبر معنوی آنها محسوب میشد، هیئتی بلند پایه را به بغداد دعوت کرد(sıddık vd1985). در همان سال یک هیئت 17 نفره که از کاشغر، «بالاساغون» و مراکز مهم دیگر تشکیل شده بود، به بغداد درآمد. که در جمع آنها محمود کاشغری هم حاضر بود.
خلافت عباسی با خبر داشتن از تألیف کتابی بنام «جواهرالنحو فی لغتالترک» که بسیار قبل از کتاب دیوان لغاتالتورک تألیف شده بود و همچنین به خاطر آموزش زبان تورکی به اعراب، از محمود کاشغری درخواست کرد تا برای زبان تورکی لغت نامهایی بنویسد و کاشغری هم در اصل به عنوان یک زبانشناس میخواست، در برابر زبان عربی که رفته رفته در سرزمین تورکها رایج میشد، کاری انجام دهد. بدین وسیله میتوانست قابلیت زبان تورکی را که هم زبان سیاست و فرهنگ بود و کمتر از زبان عربی نبود و هم در علم و سیاست پابهپای عربی میآمد و با آن در حال رقابت بود و به تعبیر خود کاشغری «زبان عربی با سر اسب، باهم به جلو میتاختند» را اثبات کند. محمود کاشغری بعد از بازگشت از بغداد منابع مکتوب ماقبل از خود به زبان تورکی را سر لوحه کار خود قرار داد و با جدیت شروع به کار کرد. او در زمان خود با بررسی همه جانبه اصول زبان تورکی که از مناطق تورکنشین گردآوری کرده بود، طی 2 سال اثر خودش را آماده کرد و از نو به بغداد آمده اثرش را به خلیفه عباسی «ابوالقاسم عبداله بن محمدالمقتدی بامرالله» تقدیم کرد(روزی، 1981). این دیدگاه پژوهشگر تاریخ؛ رزی عبدالعمید احتمال این فرضیه که برخی محققان گفتهاند«اثر در کاشغر تألیف و در بغداد تقدیم شد» را قویتر و محکمتر میکند.
محمود کاشغری بعد از تقدیم اثرش به خلیفه مذکور، مورد لطف او واقع شده و به مدت 5 سال در بغداد به تدریس مشغول شد. طبق آنچه در «تذکره حضرت ملاّ» آمده او به همراه یک کاروان در سال 1082 (برخی روایات1080) بغداد را رها کرده و به کاشغر بازگشت.
بعد از بازگشت در مدرسهای که به نام خود او بنا شده بود تا آخر عمر به تدریس پرداخت و افراد زیادی را تربیت کرد. مردم به خاطر اهتمام فراوانی که در عرصه علم داشت، لقب«مولانا شمسالدین محمود بن حسین» به او دادند. او در سال 1105 در سن 97 سالگی رخت به عالم دیگر بست و در دهستان «اوپال»؛ جایی که به دنیا آمده و بزرگ شده بود، در کنار سایر افراد خانوادهاش به خاک سپرده شد(عبدالرسول، 2005). شاگردانش بعد از وفاتش راهی را که او آغازگر آن بود ادامه دادند. کاشغر جایی که مزار او میباشد، تقریباً از قرن 9 تا به امروز به عنوان شهر سمبلیک تورکستان شرقی همچنان یکی از مراکز علم و فرهنگ دنیای تورک میباشد. مزار محمود کاشغری امروزه حدوداً 45 کیلومتری شهر کاشغر در دهستان اوپال قرار دارد. جای آن بر روی نقشه در عرض جغرافیایی 75- 30 - 37 شرقی و طول جغرافیایی 39- 18 -37 شمالی قرار دارد. اما آرامگاه مورد نظر تا زمانی که به طور قطع بر همه ثابت شود، بحث و جدلها را برانگیخته بود. طبق سرنخهای مورد اشاره قبلی که خود کاشغری داده و زندگینامه کوتاهی که از کاشغری در کتاب تذکره حضرت ملا با توجه به مستندات و شهادت خود مردم منطقه آمده، هر چند محل مزار کاشغری با قاطعیت ثابت شده و توسط رسانهها خبر رسانی شده؛ ولی همچنان در این باره فرضیههای مختلفی پیوسته ظاهر میشوند. درباره آرامگاه کاشغری موثقترین مدرک را که خود کاشغری سرنخهای آن را به ما داده، با اساس قراردادن کتاب تذکره حضرت ملاّ تألیف شده به سال 1791به دست تاریخ دان کاشغری؛ «محمد عبدالعلی» و همچنین از سند تاریخ داری که در بین صفحات یک نسخه از مثنوی وقف شده برای مزار کاشغری پیدا شده و مهر حَک شده قاضی محکمه شعریه کاشغر به تاریخ 10 رجب 1252(21 اکیم 1836) بر روی آن میتوان به دست آورد.
از زبانشناسان تورکی اویغوری تورکستان شرقی، «ابراهیم معیدی» و «میرسلطان عثمانف» در اوایل دهه 1980 با برگرداندن دیوان لغاتالترک به اویغوری امروزی با استفاده از سرنخهایی که محمود کاشغری در کتاب داده بود، به اوپال رفته و مشغول تحقیق شدند. آنها درباره اصل و نسب، زندگی و مرگ کاشغری، همه مدارک موجود از جمله یادداشت های محلی، اسناد تاریخی، روایات مشهوری که از دوران قدیم در بین مردم رایج بوده، حکایات، مثلها و دیگر منابعی که درست بودن این مدارک را تأئید میکرد، جمع آوری و مورد بررسی قرار دادند.
بعد از یک بررسی طولانی محققان فوق به حکومت خود مختار خلق اویغور گزارش دادند، مزاری که در بین مردم به مزار حضرت ملا مشهور است، متعلق به صاحب دیوان الغاتالترک؛ محمود کاشغری میباشد. حکومت هم طبق گزارش فوق تصمیم به برگزاری یک همایش علمی در شهر «اورومچو» گرفت. بعد از جر و بحثها و کش و قوسهای فراوان به وسیله متخصصانی که در همایش علمی شرکت کرده بودند، در پایان با صدور اطلاعیهای مشترک، مزار حضرت ملا به عنوان مزار محمود کاشغری شناخته شد. حاکمیت هم با اساس قرار دادن این اطلاعیه و تأئید آن در یکم ماه آرالیق سال 1983 درباره موضوع مورد بحث یک بخشنامه رسمی منتشر کرد. بعد از انتشار این بخشنامه، وزارت فرهنگ جمهوری خلق چین هم در یک اعلان رسمی، مزار واقع در شهرستان کاشغر و دهستان اوپال و روستای «کومباغ» (اسم قدیم آن آدهیق یا آزهاق) را متعلق به کاشغری دانسته و آن را جزء میراث فرهنگی که باید در درجه اول حفظ و مراقبت باشد، ثبت کرده به جهانیان شناساند. بعد از پخش این خبر در دنیا تمام محققان و کسانی که به نوعی در رابطه با محمود کاشغری و دیوان لغاتالترک مشغول تحقیق بودند، متحیر شدند و این هیجان طبیعتاً در تورکیه نیز به وجود آمد.
درباره اثبات مزار محمود کاشغری علاوه بر سرنخهای موجود در دیوان لغاتالترک و کتاب تذکره حضرت ملا همانطور که در بالا اشاره شد، کشف سند تاریخ دار وقفی مابین صفحات یک نسخه از مثنوی وقف شده به تاریخ 10رجب 1252، بسیار مؤثر بود. سند مورد بحث مربوط به 152 سال قبل از پیدا شدن دیوان لغاتالترک میباشد. این سند رسمی در قبال کسانی که بدون هیچ مدرکی درباره نژاد، زندگی، مرگ و مزار و ... کاشغری مطلب مینویسند و ادعاهای بی اساسی را مطرح میکنند، بسیار مهم میباشد.
علاو بر آنچه که در بالا ذکر شد، باز از اوایل قرن بیستم تا به امروز در نتیجه کاوشهای باستانشناسی در محل مزار محمود کاشغری در دهستان اوپال بیش از 40 اثر تاریخی کشف شده است. از محلهای کاوش شدهای چون: «نوروز بولاق»، «های»(های تَرَک)، «سولطان باغ» (خان باغی)، «سولطان باغ درهسی»، «تکیه گاه» (محل استقبال حاکمان از فرستادگان خارجی)، «سؤسر آغزی»، «تربت حضرت سیفالدین بزرگ»(مزار پدر بزرگ مادری محمود کاشغری) و تربت «باب ربیعه هانیکم»(مزار مادر محمود کاشغری)، مزار «خان پاشا»، مزار «قیلیچ بوغراخان»، مزار «آلیپتکین»، «مزار سو بگتکین»، کوه «حضرت ملا»، شهر قدیمی «آبول»(اوپال)، «اویغور کورگان»، «یار کورگان» و «کهنه کورگان»، بیش از 20 اثر تاریخی مربوط به دوران قراخانی و دانشمند بزرگ آن دوره؛ یعنی محمود کاشغری میباشد.