و خداوند سکوت را آفرید
و خداوند سکوت را آفرید
سکوت، یعنی گفتن در نگفتن .
سکوتِ مظلوم، یعنی نفرینی مطلق و ابدی.
سکوتِ محکوم بی گناه، یعنی بغض، آه، گریه درون.
سکوت، در خود گریه دارد ولی گریه، با خود سکوتی ندارد.
سکوتِ شاهد، یعنی شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطیلی وجدان.
سکوتِ آرام کتابخانه،یعنی رعدوغرش نهفته ی تمامِ حرفهای فشرده ی عالم،درپیش از این
هر سکوتی، سرشار از ناگفته ها نیست، بعضی وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته هااست.
بعضی سکوت را به رشوه ای کلان می خرند و با سودی سرشار، به اسـم حق السکوت، می فروشانند
بعضـــی بـــا سکوت آنقدر دشمنند که حتی در خواب هم آنرا با پریشان گوئی می شکنند.
آنان که حرمت سکوت را پاس می دارند، بیش از حرّافانِ حرفه ای، به بشر امیدواری می دهند.
آزار دهنده ترین سکوت، وقتی است که دروغ می گوئی و مخاطبت در سکوتی سنگین،فقط نگاه می کند.
غیرقابل درک ترین سکوت، متعلق به معلم ادبیات پیری است که،
شاگرد قدیمش را در حال غلط خواندن گلستان سعدی از تلویزیون می بیند.
سینمای صامت، پر از سکوتی گویا و خنده دار بود.
آدم های ترسو، برای فرار از سکوت، با خود حرف می زنند.