امام محمد غزالی بزرگترین متفکر عصر سلجوقی
امام محمد غزالی |
|
شناسنامه |
|
نام کامل |
ابی حامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی |
لقب |
حجتالاسلام زین الدین الطوسی |
حیطه |
|
زادروز |
۴۵۰ هجری قمری |
زادگاه |
|
تاریخ مرگ |
|
محل مرگ |
|
مدفن |
|
دین |
|
مذهب |
|
استادان |
حجه الا سلام ابو حامد محمد غزالی یکی
از
درخشانترین چهره های تاریخ اندیشه ودانش درسال 450هجری
قمری در طابران شهر طوس به دنیا آمد.
اوعلوم ابتدایی را در زادگا ه خویش فرا گرفت و تا سال
478 هجری، یعنی تا سن 28
سالگی در شهر طوس، گرگان و نیشاپور به تحصیل علوم ظاهری
پرداخت. پدرش شغل پشم ریسی
یا پشم فروشی داشت و فرزند او را به همین مناسبت(غزالی)
گفته اند.
امام محمد غزالی درخورد سا لی پدرش را از دست
داد و بنابر وصیت پدرش، سر پرستی او و برادرش ا حمد، به غزا لی به یکی
از دوستان صوفی مسلک به نام ابوحامد احمد بن محمد راکالی سپرده شده بود و آ ن مرد
به خوبی در تربیت آن دو کوشید تا جایی که هر دو برادر به صفت دانشمندان زبده
دوران خود خوب درخشیدند و در انکشا ف و تکا مل علم و معرفت
نقش بزرگی را ایفا کردند. امام محمد غزالی در سال { 478} هجری با وزیر دانشمد و
فرهنگ پرور سلجوقیان خواجه نظام الملک طوسی ملاقاتی داشت. خواجه نظام الملک چون
درجه دانش، استعداد وروح بزرگ و سرشار از علم ومعرفت وی را مشاهده نمود،
شیفته فضل و دانش او گردید و او را با اراکین دولت سلجوقی معرفی نمود و با او
روابط دوستانه نزدیکی را برقرار نمود. امام محمد غزالی از همین سال تا سال { 484}
هجری در دربار سلجوقی در مدرسه نظامیه بغداد
که در آ ن عهد از بزرگترین و مشهور ترین مراکز علم و معرفت بود، به دست آورد و
بنابر خواهش مکرر خوامه نظام الملک تا سال { 488} هجری در مدرسه به تدریس مشغول
شد. “همانگونه که خود در کتاب “المنقذ من الضلال” مینویسد، چون علوم رسمی ظاهری
درد درونی اورا درمان نمیکرد و به چرا های فراوانی که هر متفکر هوشمندی در دوران
زنده
گی راحت نمیگذارد جواب های خاطر پسندی نمیداد، در ضمن مدت تدریس و پیش از آن به تحصیل
فلسفه پرداخت . وگفتارهای صوفیان متکلمان و باطنیان را زیر و زبر کرد و در پایان
کار چون از هیچ راه آ رامش خاطری برایش فراهم نشد، از دستگاه دنیایی و تدریس و
منصب سیر آ مد و حالش دگرگون شد و نا چار از همه چیز چشم پوشید و از بغداد بیرون
شتافت و آ هنگ شام و حجاز کرد و گوشه گرفت و در همین گوشه گیری
غزالی دیگر شد که آ ثارش اورا همانگونه به ما معرفی میکنند.”
امام محمد غزالی در جوانی با محافل تصوف حشر و نشر داشت. او در عصری زنده گی میکرد
که خراسان مهمترین
مرکزی فکری جهان اسلام بشمار میرفت، اورا که در جوانی برای تحصیل علم به
نیشاپور رفته بود با امام الحرمین ابو المعانی جوینی دانشمند صوفی مسلک و متکلم
شافعی مذهب آ ن دیار آ شنا شد و از نزد او بهره زیاد گرفت . با اینهمه محیط مذکور
چندان تاثیری در او ایجاد نکرد. به همین جهت او در اوایل جوانی بیشتر به الهیات و
فقه پرداخت و مطالعه این دو رشته، روحیه شک وانتقاد را در او بیدار
کرد. همین امر موجب شد که او در این سالها با “خویشتن” از در ناسازگاری درآید و از
مبارزه درونی بسیار رنج میکشید. چنانچه یاد کردیم ،امام محمد غزالی در سن( 38)
سالگی، پس ازماه ها کشمکش و بحران روحی در اوج شهرت و شوکت وعزت تدریس را ترک گفت
وهر چه خواجه نظام الملک در دوام تدریس در نظامیه بغداد پا فشاری کرد،
نپذیرفت در سال( 488) هجری مانند ناصر خسرو بلخی سفر کعبه در پیش گرفت، سفری
که برای وی “تولد دیگر” محسوب شد.
امام محمد غزالی در این مقطع زمانی به فراست خود در یافته بود که زمان دیگر به بحث
وجدل و مباحثه علمی ومنطقی نیاز ندارد و مردم پیش از آ ن که به فضل فروشیها و تکبر
فلاسفه و متکلمین نیاز داشته باشند، به اسلاح نیاز مندند. و به گفته خودش “از
بغداد بیرون رفت و شکوه وغرور و علم فروشی آ ن دیار را به کودکان عراق
وانهاد “. او چند سالی در گمنامی و دربدری به جهانگردی پرداخت وسالها در شام،
حجاز، فلسطین و شهرهای عراق گشت وگذار کرد و به سیر و ساحت آ فاقی انفسی پرداخت.
در این سالها او با مزد رو نویسی قرآ ن شریف و یا از دستمزد کار سخت بدنی امرار
حیات میکرد. او بیشتر از( 11) سال عزلت گزینی اختیار کرد، ولی بار دیگر دوچار
تردید و کشاکش درونی شد. این بار نه در جحت ا نتخاب خلوت و گوشه نشینی، بلکه پس به
جمع پیوست ودر رسالتی را که پیش داشت میخواست به انجام برساند.
باری در خواست سلطان سنجر و الزام وزیرش فخرالملک بن نظام الملک (متوفی 500 هجری)
از طوس به نیشاپور رفت ودر نظامیه آ ن شهر به تدریس پرداخت و تا سال ( 500هجری قمری)
به تدریس اشتغال داشت و در آن سال دوباره به به زادگاهش طوس بازگشت و در خانقاهی
که در نزدیک خانه اش قرار داشت به ارشاد و تعلم مشغول شد و دیگر دعوت سلاطین
و رجال بزرگ را برای تدریس در نظامیه نیشاپور و بغداد نپذیرفت و به دربار سلاطین
نرفت و تا آ خر عمر در زهد و قناعت زیست، تا آنکه در سال( 505 هجری قمری ) در طوس
در گذشت ودر طابران به خاک سپرده شد عصرغزالی ،عصر انحلال، ضعف سیاسی و
نظامی سلاله
سلجوقی ودوره تباهی و آ شوب اخلاق و سکوت و خاموشی در اندیشه ها بود. ارکان قدرت از
مدتها قبل متزلزل شده بود وظهور نهضت اسماعلیان و دعوت فاطمیان، سر تاسر جهان اسلامی
را فراگرفته بود. اگر سلاجقه در این دوره ظهور نمیکردند، در خلافت شرقی اسلامی نیز
فاطیمیان به قدرت میرسیدند . ولی پادشاهان سلجوقی که به قدرت نظامی- سیاسی زیادی
داشتند، خلافت بغداد را از خطر سقوط نجات داده و از نفوز فاطمیان در شرق خلافت
اسلامی ممانعت به عمل آ وردند. در حقیقت ظهور سلسله سلجوقیان و تحکیم
امپراطوری آنان در خطه وسیعی از آ سیا آغازگر دوران جدیدی دربخش وسیعی از دنیای
اسلام بود. موفقیت سلجوقیان در تشکیل امپراطوری، استفاده آ نان از تجربه های مردان
لایق خراسان در آ یین مملکت داری استوار بود. چنانچه ابوالفتح بستی و خواجه نظام
الملک و دیگر وزیران در تحکیم و انکشاف و تکامل امپراطوری سلجوقیان کارهای موثری
نمودند و این کشور وسیع و بزرگ را در آ سایش و امنیت و آ رامی نگاه داشتند و
کارهای اداری و اقتصادی ـ سیاسی این دولت بزرگ را تنظیم کردند. خواجه نظام
الملک وزیر با تدبیر سلجوقیان، مدارس نظامیه را در سر تاسر قلمرو سلجوقی دایر
نمود. مقصود او از تاسیس این مدارس، دفاع از دین و پشتیبانی ازاهل تسنن بود. به
طور کلی دوره ای که امام غزالی درآن میزیست با چند ویژه گی فرهنگی، از دوره های
درخشان تاریخ ما محسوب میشود:
1- دایر شدن مدارس اسلامی و ظهور دانشمندان وادیبان بسیار که به تألیف وتصنیف
دست یازیدند و پیداشدن صاحبان ذوق استعدادهای عالی که به کار تحصیل علوم به ویژه
معارف مذهبی وحکمت الهی پرداختند. چنین وضیعتی در کمتر دوره ی نظیر دارد.
2- گسترش و رونق دیانت اسلامی، خاصه مذهب تسنن
که خلفای بغداد و نیز پادشاهان سلجوقیان و رجال و اعیان دولت، الملک ( بنیانگذار
مدارس نظامیه ) با تمام نیرو، حامی ونگهبان آن بودند.همچون نظام
3- دوره غزالی را میتوان دوره علمی وادبی وعصر مذهبی وجدلی دانست، زیرا تبلیغات
ومجادلات دینی و مذهبی شایع بود وغالبا تعصبات مذهبی نسبت به دوره های قبلی بر
افکار و احساسات مردم غلبه داشت. به هر حال، امام محمد غزالی در چنین دوره ای
میزیست، اگر چه او با تا ثیر پذیری از فضای سنتی جامعه خود در رد فلسفه و علوم
تجربوی آثاری نوشته است، اما او به حق در رشد وانکشاف علوم ازقبیل: کلام ، فقه و
اخلاق تاثیر بزرگی داشته است. در تکیه بر انسان و توجه به نیاز های او، در سیر
تحول کلام اسلامی، به آ سانی میتوان پیشوایانی یافت. شاید غزالی از پیشگامان این
تحول در علم کلام باشد. غزالی در حقیقت استوانه علم کلام را که در بیشتر کتاب های
سنتی آن، در محور شناخت خداوند استوار بوده است، دگرگون میسازد .و آنرا بر
پایه شناخت انسان قرار میدهد. غزالی برای این مقصود ازمعادلی جالب حدیث نفس
« هرکس که خود بشناسد خدای خود را شناخته است.» بهر ه جوید و نخستین فصل کتاب «
کیمیای سعادت» خود راتحت عنوان «در شناخت نفس خویش» چنین آغاز میکنند: « بدان کی
کلید معرفت خدای عزوجل معرفت نفس خویش است و برای این گفته اند:« من عرفه نفسه فقد
عرف ربه» و به نیز برای این است که گفت: ایزد سبحانه وتعالی« سنریهم آیاتنا فی
الافاق فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق.» گفت نشانهای خود را در عالم و در
نفوس ایشان به ایشان نماییم تا حقیقت حق ایشان را پیدا شود. در جمله هیچ چیز
به تو از تو نزدیکتر نیست، چون خود را نشناسی ، دیگری را چون شناسی؟ و همانا که
گویی من خویشتن را همی شناسیم وغلط میکنی: که چنین شناختن کلید معرفت حق را نشاید
که ستور از خویشتن میشناسد که تو از خویش تن سر و روی دست وپای و گوشت وظاهر بیش
نشناسی و از باطن خود اینقدر شناسی که چون گرسنه شوی نان خوری، و چون خشمت آید در
کسی رفتی و چون شهوت غلبه کند، قصد نکاح، وهمه ستوران با تو در این برابرند.
پس ترا حقیقت خود طالب باید کرد تا خود چیزی و کجا آ مده ای و کجا خواهی رفت و
اندرین منزلگاه به چه کار آ مده ای و ترا به چه آفریده اند، سعا دت تو چیست و در
چیست؟… که چون این ندانی سعادت خود طلب نتوانی کرد.» امام محمد غزالی
از جمله کسانی است که در نثر فارسی تحول شگرفت پدید آ ورده اند. در آثارخود
از آ وردن واژه ها و اصطلاح های تازه وجدید پروا نداشت و بنیان نثر
قدیمی را به شیوه ساده، برای درست فهمی عوام ، دگرگون ساخته
است. به غزالی اشعاری نیز نسبت داده اند و از آ ن جمله این دو رباعی مشهور
است:
کسی را پس پرده قضا راه
نشد وز سر قدر هیچکس آ گاه نشد
هر کس زسر قیا س چیزی گفتند معلوم نگشت
وقصه کوتاه نشد
ما جامه نمازی بسر خم کردیم
وزخاک خاک خرابات تیمم کردیم
شاید که در این میکده ها دریا بیم آ ن عمر که
در مدرسه ها گم کردیم
افزون بر این، اگر چه غزالی علی الرغم مقاومت
سرسختانه علیه فلسفه ونا پایداری در ناسیونالیزم فلسفی وتعقلی روش نقادانه او در
کلام یک نوع سرآغاز فلسفه نقد و سنجش است که در قرون جدید به وسیله دکارت و
بیکن با نغمه نو آ غاز شد در حالیکه این مسایل را قرنها پیش امام غزالی پرداخته
بود.
دوران غزالی دوره واکنش فکری وسیاسی عصر مخالفات و مجادلات شدید مذهبی،
دوران فعالیت شدید وپیچیده ومتناقص بود. در اینگونه عصر نیز او ارثیه گرانبهایی را
به ما به میراث مانده است. امام محمد غزالی لقب «حجه الاسلام» داشت. این لقب در
باره او از قبیل القاب تصادفی وبیمعنی نبود، بلکه مانند«ثقه الاسلام» در مورد
کلینی متوفی { 329} وعلم الهدی در مورد سید مرتضی متوفی {439} به شایستگی ومعنی
حقیقی استعمال میشد. غزالی در دوره مجادلات مذهبی که قبلا نیز یاد آ ور گردیدیم،
به وجود آ مد و در بحران جدال و کشمکش مذاهب وتفرق احزاب مختلفه به صفت یک نفر
متکلم بزرگ ظهور نمود وخود مسلمان شافعی و اشعری مذهب، یعنی در اصول تابع طریقه
اشعری و در فروع پیرو امام شافعی بود. با مخالفان مسلک خویش از سایر طوایف اهل سنت
و معتزله و روافض و باطنیه و همچنین حکما و فلاسفه و پیروان مسیح و دیگر ملل
عالم مجادله زبانی و قلمی داشت. یک تنه با یک دنیا مخالفان میجنگید و بواسطه مهارت
فوق العا ده ای که در کار داشت، همه جا فتح وپیروزی نصیب اومیشد. ارباب مذاهب
عموما از نیروی زبان و قلمش زبون و ناچیز میشدند. از آن جهت به « حجه اسلام » ملقب
گردید. غزالی کتابها در رد مخالفان تالیف نمود. در مولفانش گاه روی به طایفه ای
بخصوص دارد و گاه عد ه ای فرق مخالف را مطمع نظر قرار میدهد. مثلا در کتاب
«فیصل التفرقه بین الاسلام والزندقه» و مستضهرین و حجه الاسلام و الزندقه و
تهافت الفلاسفه به حکما و فلاسفه تاخته و در «القول الجمیل فی الردعلی من غیر
الانجیل » باعیسویان جنگیده است و« الجام العوام وانتصار «والمنقذ من الضلال »
وهمچنین پاره یا از کتب دیگرش چند رشته ازمذاهب مختلفه را به باد انتقاد گرفته است.
در«احیاءعلوم الدین» هم به تمام طوایف پرداخته و مخصوصا صوفی نماهای مردم فریب را
نکوهش نموده و درطریقه تصوف که مسلک نهایی اوست. انتقاد و تحقیقی بسزا و
راه حق را از باطل روشن ساخته است تا مردم به گمراهی در دام عوام فریبان نیفتند.. با
آنکه امام محمدغزالی به دفاع از مذهب شافعی و شیوه اشعری در کلام پرداخت، ولی از
آنجا که سرانجام به عقاید صوفیه گروید و در اثر نضج و رشد فکر آموزش منطق را ضروری
میدانست و در مجادلات فلسفه نیز به راه تعصب نمیرفت و با مذاهب دیگر از در دشمنی
خشن در نمی آمد و در بسیاری ازقضاوت های دینی،عرفانی و کلامی و فلسفی خود بدیع و
مستقل و معتدل بود. لذا دشمنی عجیبی را از هر سو برانگیخت تا آنجا که در جایی
مینویسد: « این روزگار سخن مرا احتمال نکند و هر آنچه میگوید در و دیوار به
معادلات برخیزد.»
اعتراضات فقهای متعصب وقشری آن عصر، از قیبل:
ابن قیم و ابن جوزی به او نشان میدهد که تنگ
فکری عجیبی درآن ایام وجود داشته چه اندازه آزاد اندیشی، هم اندازه هم که محتاطانه
و محدود بوده است. خطر مرگباری را می انگیخته است. روش التقاطی غزالی احدی را راضی
نمیکرد. نه تنها فقیهان، بلکه فلاسفه و صوفیان ومتکمان از او خرسند نبودند و
پیروان مذاهب اسلامی بر او طعن میکردند و حتی کوشیده اند مقام مسلم علمی او را در
علم دانش منکر شوند و او را به احتیال وسرقت ادبی متهم کنند و سر انجام کار بدانجا
کشید که فقهای مالکی مذهب حکم به سوزاندان آثارش کردند.
یکی از مخالفان سرسخت غزالی، بنام ابوالولید طرطوشی از فقهای مالکی میگوید: « اما
راجع به غزالی، من وی را دیدم و با او سخن گفتم .او را چنان یافتم که فضایل بسیار
وعقل وهوش فراوان دارد و در تمام عمرش ممارست درعلوم کرده و سپس ازطریق علما
برگشته و در طریق صوفیه درآمده و به علوم پشت پا زده و با وساوس شیطانی سروکار
پیدا کرده و چون با آرا فلاسفه و اشارات و کنایات حلاج مانوس شده است، بر فقهای
متکلمین طعن میزند و از این جهت درگیر گبر کفر و بیدینی است.»
اگر چه از طرف مخالفان خود امام غزالی متهم شده است که پیش از دین و کلام فلسفه را
در آثارش رسوخ داده است، ولی او علیه فلسفه خصوصا فلسفه یونان در نظر داشته و
فارابی و ابن سینا واخوان الصفا را به عنوان عرضه دارندگان این فلسفه در تمدن
اسلام مورد توجه خاص قرار داده است. وی بر آن بود که باید باشکی منطقی به نظریات
نزدیک شد و قبل از آن که نادرستی عقیده و فساد یک مذهب ثابت شود، برای آن که
انتقاد به مثابه افگندن سنگی ازسر نابینایی (رمی فی العمایه ) نباشد باید بر مدارک
نظری خصم احاطه کامل یافت و سپس آنرا انتقاد کرد وبه همین منظور غزالی نخست کتاب
«مقاصد الفلاسفه » را به عنوان تدارک نقادی خود مینویسند و در آن نظریات آنها را
بیان میکند کتاب «تحافت الفلاسفه» مانند مقاصد الفلاسفه تنها یک بررسی
نیست، بلکه دیگر یک کتاب ردیه است. در این کتاب غزالی، انتقاد از فلاسفه را تا حد
در تکفیر آنان اوج میدهد و از الهیات متکلمین در قبال فلاسفه مشاء دفاع میکند.
غزالی میگوید: فلاسفه برای اثبات وجود دو مبدا قدیم برای عالم دلیلی مقنع ندارند و
همچنین برای اثبات تقدیم مبدا الهی به مبدا مادی فاقد دلایل مقنع هستند. لذا استدلالات
آنها منجر بدان میشود که وجود آفریدگار نفی شود و به این نتیجه برسیم که ماده در
زمان ابدی است و چنانکه در کیمیای سعادت مینویسد: « چنانکه صفات حق سبحانه و تعالی
از صفات خویش بدانست وذات وی از ذات خویش بدانست، تنزیه و تقدیس حق سبحانه وتعالی
از تنزیه و تقدیس خویش بداند. معنی تنزیه و تقدیس در حق تعالی آن است که پاک و
مقدس است از هرچه در وهم اید و خیال بندد ومنزه است از آنکه وی را با جای اضافت
کنند، اگر چه هیچ جای از تصرف وی خالی نیست و آدمی نمودگار این در خویشتن میبیند
که حقیقت جان وی که ما آن را دل گفتیم، منزه است از آنکه در وهم و خیال آید
و گفتیم که وی را مقدار و کمیت نیست و قسمت
پذیر نیست و چون چنین باشد، وی را رنگ نبود و هرچه وی را رنگ نبود و مقدار نبود،
به هیچ حال در خیال نیاید. در خیال چیزی اید که چشم آنرا دیده بود، یا جنس آن را
دیده بود و جز الوان در ولایت چشم و خیال نیست.”
یکی از دلایل دیگر غزالی دایر بر کفر فلاسفه آنست که آنها علم خداوند را به کلیات
میدانستند نه بر جزئیات و غزالی این مطلب را مخالفت نصوص صریح مذهب میشمرد و برای
علم خداوند احاطه بر کلیات و جزئیات را میسر میدانست و این بحث یکی از مباحث مهم
کلامی و فلسفی است و در پیرامون آن متکلمین سخنان بسیار گفته اند. در پاسخ همین
کتاب امام غزالی «تهافت الفلاسفه » است که ابن رشد اندلسی فیلسوف مشایی مشهور کتاب
«تهافت التهافت » خود را نوشت و در آن هم به اعتراضات کلامی غزالی و هم به روش
سازشکارانه ابن سینا پرداخته است و از ارسطو و افکارش با سرسختی دفاع نموده است….
به هرحال، روش نقادانه امام محمدغزالی در کلام و فلسفه که در اثر دیگرش «المنقذ من
الضلال» بیان شده، یک نوع سرآغاز فلسفه« نقد و سنجش» است که قرنها بعد در اروپا به
وسیله بیکن و دکارت به کمال رسید. در واقع نحوه اعتراض غزالی و فلسفه و عجز آن بر
اثبات صانع و ضرورت توسل به مبدا اشراقی در این زمینه در نزد غزالی تاثیر افکار
عرفانی و تصوفی شاید باشد. امام محمدغزالی در طول زنده گی خود چندین بار به تحول
روحی و انقلاب فکری مواجه شده است. او نخست در اوایل جوانی، به تحصیل فقه و حدیث،
اخبار وعلوم دینی پرداخت و بعد فلسفه را فرا گرفت. سپس از فلسفه وعلم
جدل ملول شد و به کلام پرداخت و در آخر زنده گی نیزهمه را بجا گذاشت و به تصوف گرایید.
او در یک اثر خود تحت عنوان «المنقذمن الضلال» مینویسد:
«این نکته بر من آشکار شد علم آنگاه حقیقی و
اطمینان بخش است که شک و شبه و غلط و پندار به هیچوجه درآن راه نباشد و به
تشکیک هیچ مشکک در ارکان آن راه نیابد و گرنه آن علم که به شک و شبهه و تردید و
احتمال خلل پذیر باشد، حقیقت علم نیست، بلکه گمان و پنداری است.. بنیاد دانش یقینی
به شک و تردید هرگز متزلزل نخواهد شد. تردید و احتمال چه معجزه و کرامت نیز اساس
علم یقینی را سست نخواهد کرد. مثلا علم به اینکه ده بزرگتر از سه است علم یقینی
است که هیچ احتمال و تردید در آن راه ندارد، حال اگر یکی منکر این معنی خانه شود و
برابر صدق دعوی خویش از در معجزه و کرامت برابر چشم ما سنگی از وعصایی را
اژدها کند و آن گاه بگوید که سه بزرگتر از ده است به هیچوجه سخن او را باور نخواهد
کرد . باری در حقیقت علم به این اساسی که شنیده یی بردم و سپس دانستم علم یقینی
چیست و من باید دانستم که هر چه در معلومات من به این درجه از قطع و
یقین نرسیده در خور وثوق و اطمنان نیست، پس از اینکه علم یقینی پیدا کنم در
داشها وعلوم خود وارسی کردم تا ببینم که آ یا سر مایه هایی علم یقینیی دارم
… هیا نه چون بازرسی کردم خود را از این سرمایه تهیدست یافتم، دیدم غیر از یقین
باشد در دست من نیست، از چیز غیر ارا ین دو سرمایه امیدم بریده شد و حل مشکلات را
منحصر به همین امر یعنی مبادر ضروریات و حسیات یافتم…» باری غزالی با تردید در همه
چیز بالاخره تصوف وعرفان را مفید یقین دانست.
آثار امام محمد غزالی
تالیفات غزالی در مسایل دینی، اخلاقی، کلامی
وعرفانی بسیار بوده و به قولی به هفتاد کتاب ورساله میرسد که اغلب آنها در
دست است. بعضی تالیفات او را بیش از این نوشته ها و تعداد آثار او را بیش از صد
کتاب و رساله بزرگ وکوچک در فقه وحدیث وکلام و اخلاق وفلسفه را جز آن میشمارند که
گل سر سبد آنها در زبان عربی احیاء علوم الدین، در فارسی خلاصه از آن
کتاب بنام « کیمیای سعادت» است. امام غزالی کتاب احیاء علوم الدین خود را در
وقت گوشه گیری و عزلت نوشته است غالب این کتابها تا مدتها از کتب درسی
مدارس شمرده میشد، از جمله کتب مهم او در کلام اینها است: القتصاد فی
اعتماد، الجام العوام عن کلم الکلام، تهافت الفلاسفه، فضاح البا طنیه ، فیصل
التفرقه بین الاسلام والزدقه ، کتاب مستظهری در رد باطنیه، کتاب مواهم البا طنیه ،
مقاصدالفلاسفه ، المقصدالاسن فی شرح اسماءالحسنی، المنقذ من الضلال، الاربعین فی
اصول الدین، اجوبه الفزالیه فی المسایل الاخرویه، المضنون الکبیر، مشکوه الانوار،
قسطاس المستقیم، فضایل الانام، احیاءعلوم الدین، کیمیای سعادت، القول الجمیل فی
الرد علی من غیر الا نجیل و آثار دیگر امام غزالی بسیار از کتاب ها و رسایل خویش
را به زبان عربی نوشته، ولی چند اثر مهم خود را از قبیل کیمیای سعادت و فضایل الانام
را به فارسی نوشته است. این آثار غزالی به لطف عبارات، حسن واژه ها و شیوایی و
رسایی نثر و ترکیبات کهن دری و حلاوت و سلامت سخن از گنجینه های گرانبار ادبیات
فارسی است. استاد جلال الدین همایی درباره نویسنده گی امام غزالی در کیمیای سعادت
مینویسد«…نثر فارسی غزالی بسیار شیوا وپخته و ساده و گیرا و پر نغز است و کلمه ای
جامع تر از این در باره نویسنده گی این بزرگ استاد نداریم.»
تصوف امام غزالی
تصوف امام محمد غزالی که آخرین مرحله عقیده
اوست، نخستین بار از آنجا سرچشمه گرفته که پدرش و همچنین نخستین استادش – احمد
رادکانی، صوفی بود. برادرش احمد غزالی در آغاز جوانی کار را یکسره کرده و رسما
داخل رشته تصوف شد .وی پیش از آنکه در کوچه های پرخم و پیچ عقاید و آرای بشری
آواره و سر گردان شوفد رخت به کوی آرامش برد، اما امام محمد غزالی، درجوانی غرق
مسایل فقه و اصول و کلام و فن خلاف و مناظره بود و در حدود چهل سالگی متنبه
گشت و آوارگیها کشید تا آخرکار آئین تصوف را بر همه طریقه برگزید. بزرگترین
راهنمایان وی در تصوف ابوعلی فارمدی و ابوبکر نساج بودند. الف- آثار
سالهای دانش اندوزی غزالی، از سال ۴۶۵ تا ۴۸۷ هجری:
اونخست برای فراگرفتن معارف صوفیه به خواندن کتاب «قوت القلوب» ابوالقاسم
قشیری متوفی 466هجری و نوشته های حارث محاسبه متوفی 243ه وامزالام شافعی متوفی
204هجری وماثورات جنید متوفی298 و تعلیمات شبلی و بایزید و امثال آنها پرداخت و
سپس خود دنباله کار و کوشش را از دست نداد تا به مرحله کشف و شهود حقایق عرفانی
رسیده و تصوف را به گونه ای نو ظهور جلوه گر ساخت. غزالی از صوفی نماها ما نندعالم
نما ها انتقاد فرمود و مطالبی تازه بیش آورده که در کتب پیشینیان کم سابقه بود. به
عقیده نگارنده تصوف امام غزالی را سنخ تصوف امام قشیری ـ صاحب «رساله قشیریه» و
شهاب الدین سهروردی ـ صاحب معارف المعرف شمرد. با این تفاوت که مقام امام غزالی
دراین سنخ متصوفان هم در علم و هم در عمل و روشنی فکر، از همه بالاتر میباشد، زیرا
خود در این مرحله نیز محقق و نقاد بوده و به عقاید موروثی بسنده
نکرده است. اما تصوف غزالی را با مولانا جلال الدین بلخی صاحب مثنوی تا وقتی
میتوان شبیه وهمسنگ دانست که مولانا در تحت تربیت سید برهان الدین محقق ترمزی
کار میکرد، نه از آن تاریخ که به شمس تبریزی پیوست، زیرا از آن تاریخ به بعد، برای
مولوی در هیچیک از کاملان وارسیده این جهان نظیر وهمانندی پیدا نتوان کرد.
غزالی میگفت: تصوفی که از روی قرآن و حدیث مصطفی علیه السلام نباشد پایه اش استوار
نیست. این اندازه بود که در فهم قرآن و حدیث مصطفی با دیگر علما و فقیهان و مفسران
بی اندازه تفاوت داشت. وی حقایق قرآن ما ثورات دینی را به گونه ای میفهمید که از
در یافت دیگران ممتاز بود. بالجمله غزالی در میان صوفیان پیش و معاصرش از همانند
های ابو طالب مکی و امام قشیری و سهروردی و محی الدین عربی مقامی ممتاز و برجسته
دارد، اما به آخرین مقام مولوی که کمتر کسی دست بدان یافته است، نرسیده، و سنخ
تصوف او اصلا با تصوفی که مولوی از کار درآورده، متباین است. تصوف غزالی با تعشف
همراه بود تعشق، اما امام احمد را شاید دانشمندانی که از روح تصوف با خبرند در این
مرحله از برادرش امام محمد رسیده تر دانند، چون سخن به مقایسه ما بین دو برادر
امام محمد و امام احمد رسید، مطلب قبل را به این جمله تکمیل میکنیم که امام محمد
«عالم صوفی » و امام احمد «صوفی عالم » است.
کل آثار:
التعلیقه فی فروع
المذهب
المنخول فی الاصول
ب-آثار
نخستین دوران درس و بحث
البسیط فی الفروع
الوسیط
الوجیز
خلاصةالمختصر و
نقاوةالمعتصر
المنتحل فی علم الجدل
مآخذ الخلاف
لباب النظر
تحصیل المآخذ فی علم
الخلاف
المبادی و الغایات
شفاء الغلیل فی
القیاس و التعلیل
فتاوی الغزالی
فتوی (فی شأن یزید(
غایةالغور فی
درایةالدور
مقاصد الفلاسفه در
(فلسفه(
تهافت الفلاسفه در
(کلام(
معیار العلم فی فن
المنطق در (منطق(
معیار العقول
محک النظر فی المنطق
در (منطق(
میزان العمل در (منطق(
المستظهری فی الرد
علی الباطنیه در (کلام(
حجةالحق در (کلام(
قواصد الباطنیه
الاقتصاد فی الاعتقاد
در (کلام(
قوائد العقائد در
(کلام(
الرسالةالقدسیة فی
قواعد العقلیة در (کلام(
المعارف العقلیة و
لباب الحکمةالاهیة
ج- آثار
دوران خلوت نشینی و مردم گریزی غزالی از سال ۴۸۸ تا ۴۹۹ هجری
احیاء علوم الدین در
(تصوف(
کتاب فی مسأله کل
مجتهد مصیب
جواب الغزالی عن دعوة
مؤید المک له
جواب مفصل الخلاف
جواب المسائل الربع
التی سألها الباطنیه بهمدان من ابی حامد الغزالی
المقصد الأسنی فی شرح
الأسماءالحسنی
رسالة فی رجوع
اسماءالله الی ذات واحدة علی رأی المعتزله و الفلاسفه
بدایةالهدایة در
(اخلاق(
کتاب الوجیز فی الفقه
جواهر القرآن
کتاب الاربعین فی
اصول الدین در (اخلاق(
کتاب المضنون به علی
غیر اهله
المضنون به علی اهله
کتاب الدرج المرقوم
بالجداول
القسطاس المستقیم
فیصل التفرقة بین
الاسلام و الزندقة
القانون الکلی فی
التأویل
کیمیای سعادت در
(تصوف) به فارسی.
ایها الولد
اسرار معاملات الدین
زاد آخرت به فارسی
رسالة الی ابی الفتح
احمدبن سلامة
الرسالةاللدینیه
رسالة الی بعض اهل
عصره
مشکاةالانوار در
(تصوف(
تفسیر یاقوت التأویل
الکشف و التبیین
تلبیس ابلیس
د- بازگشت
به سوی مردم و دومین دوران درس و بحث از سال ۴۹۹ تا ۵۰۳ هجری
المنقذ من الضلال
کتاب فی السحر.الخواص
الکیمیاء
غور الدور فی المسألة
السریجیة
تهذیب الاصول
کتاب حقیقة القولین
کتاب اساس القیاس
کتاب حقیقة القرآن
المستصفی من علم
الاصول در (فقه(
الاملاء علی مشکل
الاحیاء
ه- آخرین
سالهای زندگی ۵۰۳ تا ۵۰۵ هجری
الاستدراج
الدرةالفاخره فی کشف
العلوم الآخرة
سر العالمین و کشف ما
فی الدارین
نصیحت الملوک در
(تصوف) به فارسی
جواب مسائل سئل عنها
فی نصوص اشکلت علی المسائل
رسالة الاقطاب
منهاج العابدین در
(تصوف(
الجام العوام من علم
الکلام در (تصوف(
سایر
کتابها، که یا در صحت انتساب آن تردید وجود دارد و یا با نامهایی متفاوت از کتب
فوق خوانده شدهاست.
معراج السالکین در
(تصوف(
الادب فی الدین
القواعد العشره
الرسالةالوعظیه
رسالةالطیر
روضةالطالبین در
(تصوف)
عجائب المخلوقات و
اسرارالکائنات. این کتاب به «الحکمة فی مخلوقات الله» نیز معروف است.
اما تنها چیزی که بهش نپرداختید. شناخت نفس از دید گاه
غزالی بود.