مطالب گوناگون

از اینکه زنی با تو دیوانه وار بحث می کند خوشحال باش، دنیای زن ها کاملا متفاوت است، زن اگر سکوت کرد، بدان سکوتش نشانه پایان توست

مطالب گوناگون

از اینکه زنی با تو دیوانه وار بحث می کند خوشحال باش، دنیای زن ها کاملا متفاوت است، زن اگر سکوت کرد، بدان سکوتش نشانه پایان توست

وقتی مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را مردان همیشه مرد میمانند و زنان همیشه زن و آنگاه هر روز ، نه روز "زن" و نه روز "مرد" بلکه روز "انسان" است.


آخرین نظرات
  • ۱۳ بهمن ۹۵، ۰۲:۲۱ - تنهایی زیباست
    منبع :-p

۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است


فروردین
الماس، یکی از گرانبهاترین و زیباترین سنگهای موجود در طبیعت بامتولدین فروردین ارتباط بیشتری برقرار می کند. این سنگ اعتماد به نفس را افزایش میدهد و احساس شکست ناپذیری را در انسان تقویت می کند.الماس یکی از قدیمی ترین سنگهای موجود در طبیعت است که خاصیت تصفیه کنندگی دارد و مخصوصا روی کارکرد کلیه ها ومثانه اثر مثبتی می گذارد. علاوه بر آن کارایی و قدرت سنگهای دیگر را هم افزایش میدهد. فراموش نکنید متولد هر ماهی هستید و از هر سنگی استفاده می کنید افزودن الماس به گردن بند خود را از یاد نبرید.

اردیبهشت
سنگ متولدین ماه میانی بهار، زمرد است. زمرد از زمان خیلی دور به عنوان سنگ درمانی به کار می رفته است. یکی از مهم ترین ویژگی های آن این است که روح و جسم را با هم متعادل می کند. این سنگ روی تیروئید و تصلب شرائین اثر می گذارد و در مورد بیمارانی که پارکینسون دارندیا مبتلا به صرع هستند روند درمان را بهبود می بخشد. زمرد فشار خون و بیماری قلبی را نیز کنترل می کند. در زمان های گذشته برای درمان بچه های کوچک هنگامی که به تب مبتلا می شدند مورد استفاده قرار می گرفته است. این سنگ ادراکات شهودی را افزایش میدهد و در ایجاد نبوغ تاثیر دارد. یوگی ها و کسانی که مدیتیشن می کنند اعتقاد دارندوقتی زمرد همراه دارند زودتر به تمرکز می رسند.

خرداد
سنگ اختصاصی متولدین خرداد ماه مروارید است. به مروارید، داروی جادویی نیز می گویند.
این سنگ روی اعصاب و کلیه عضلات اثر مثبت می گذارد و بیماریهای ناشی از کمبود کلسیم رابرطرف می کند. مروارید نیروی حیات را افزایش می دهد و ضد اضطراب عمل می کند.
علاوه بر آن همراه داشتن مروارید باعث میشود قوه ابتکار شما بهتر عمل کند وخلاقیتتان افزایش یابد.

تیر
سنگ متولدین نخستین ماه تابستان گارنت است که به رنگ تیره و شبیه یاقوت قرمز در طبیعت دیده می شود. گارنت سنگ حامی مسافرینی است که با کشتی سفر می کنند. این سنگ برای استحکام دیواره های سرخرگ،تقویت چشم و درمان سرطان در مراحل اولیه آن کارایی دارد. اثرات این سنگ میان زنان بیشتر نمایان می شود. گارنت بیماریهای زنانگی را بهبود می بخشد و بر درمان اختلالات قاعدگی اثر مثبت می گذارد.

مرداد
پریدوت و اونیکس سنگهای متولدین مردادماه هستند. اونیکس سنگی شبیه عقیق است که به رنگ سیاه یافت می شود. این سنگ برای درمان اعتیاد مورد مصرف دارد. به نظر می رسد از آن جا که اونیکس اعتماد به نفس ودلگرمی را افزایش می دهد از گرایش افراد به سوی اعتیاد می کاهد. اونیکس روی سیاهرگها و مفاصل بخصوص در افرادی که که دچار نقرس هستند اثر مثبتی می گذارد و ازلحاظ روانی موجب ازدیاد هماهنگی روحی انسان می شود.

شهریور
یاقوت کبودسنگ مخصوص متولدین شهریور ماه است. این سنگ دارای خاصیت شفابخشی است و روی سلول های پوست، مو و ناخن خیلی تاثیر می گذارد. یاقوت کبود از ریزش مو جلوگیری می کند وسیستم عصبی را بهبود می بخشد. این سنگ درد را کاهش می دهد و برای بیماریهای مزمنی مثل روماتیسم و نقرس اثر مثبت دارد. علاوه بر آن برای درمان سرگیجه و جلوگیری ازخونریزی زخم ها به کار می رود.

مهر
متولدین مهر ماه می توانند ازسنگهای مونستون و اوپال استفاده کنند. مونستون چندین رنگ دارد.
سفید مایل به آبی، مایل به سبز و مایل به صورتی آن در طبیعت یافت می شود.
سنگی است که رویاختلالات هورمونی خیلی تاثیر مثبتی دارد بخصوص شیر مادران را افزایش می دهد. این سنگ روی تیروئید هم اثر مثبت دارد و باعث می شود موانع احساسی شخص از بین برود.
اوپال از خانواده عقیق است و سنگی است که در کشور استرالیا به دست می آید
این سنگ روی التهابات روده و معده موثر است و بر جریان خون نیز اثر می گذارد
از این سنگ به طلسم خوشبختی نیز یاد شده است که افسردگی را از بین می برده است.

آبان
سیترین و یاقوت قرمزسنگ های متولدین این ماه هستند. یاقوت قرمز برای بیماریهای ویروسی و اپیدمی ،همچنین درمان تب مفید است. این سنگ بیحسی و رخوت را از بین می برد و از زایمان زودرس جلوگیری می کند. یاقوت قرمز ایمنی بدن را افزایش می دهد و از لحاظ روانی همباعث رهایی از وابستگی های روانی می شود. از زمان قدیم متداول بوده که به زوجهای جوان توصیه می شده این سنگ را برای وفای بیشتر نسبت به شریک زندگی به گردن بیاویزند.

آذر
رسیدیم به متولدین آذرماه و سنگ فیروزه. از سنگ فیروزهبه عنوان سنگ حامی یاد شده است.
معروف است که در اروپا خلبانان و مهمانداران هواپیما برای ایمنی در سفر از فیروزه استفاده می کنند.
چون این سنگ از سقوط جلوگیری می کند. فیروزه بر روی عملکرد نادرست کبد اثر می گذارد و قدرت و سوی چشم راافزایش می دهد.
فیروزه ضد افسردگی است، نشاط آور می آورد و التهابات پوستی رافرو می نشاند.

دی
نکته عجیبی است! متولدین دی ماه سنگ مخصوص به خودندارند اما در عوض همه سنگها با تمام خواصشان برای آنها مفید هستند.
پس آزادهستید با توجه به علاقه و تمایلتان هر سنگی را که می خواهید انتخاب کنید.

بهمن
آماتیست، سنگ کریستالی بنفشی که به اضطراب پایان می دهد سنگ متولدین بهمن ماه است
این سنگ ضد اضطراب و کابوس است و برای کسانی که بدخواب هستند یا مدام کابوس می بینند توصیه شده است.
تجربه نشان داده است که افرادمضطرب وقتی آماتیست همراه خود دارند به آرامش می رسند.

اسفند
متولدین آخرین ماه سال با مرجان پیوند برقرار می کنند.
مرجان از گیاه دریایی به دست می آید و از رنگ قرمز پررنگ تا گل بهی و صورتی یافت می شود.
چون منشاء آن کلسیم است روی بیماری استخوانها بخصوص راشیتیسم تاثیر مثبت می گذارد. مرجان برای استحکام دندانها مفید است و انعطاف پذیری را هم تقویت می کند.
متولدین اسفندی که بهراحتی نمی توانند خود را با محیط وفق دهند با همراه داشتن مرجان می توانند بر این ضعف فائق آیند.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۹
aziz ghezel

دسته ای از غدد داخلی ترشحات خود را به بیرون از بدن یا درون دستگاه گوارش یا دستگاه های دیگر میریزند مانند غددبزاقی دهان، لوزالمعده،کلیه.

دسته ای دیگر ترشحات خود را مستقیما در خون وارد میکنند که به این نوع غدد، غدد هورمونی و ترشحات آنها را هورمون نامند.

غدد هورمونی عبارتند از:

غدد فوق کلیوی - غده تیروئید - پاراتیروئید - هیپوفیز - غدد جنسی(بیضه و تخمدانها) و تعدادی از غدد لوزالمعده مانند جزایر لانگرهانس و تیموس .

 « نام غده: فوق کلیوی       نام هورمون: آدرنالین-کورتیزون-کورتیکوسترون-آلدسترون عمل هورمون:تنظیم فشار خون-تنظیم دفع آب ونمک از کلیه»

«نام غده :تیروئید     نام هورمون: تیروکسین   عمل هورمون:تنظیم متابولیسم -رشد بدن»

«نام غده:پاراتیروئید        نام هورمون:پاراتورومون      عمل هورمون:تنظیم متابولیسم و تنظیم کلسیم وفسفر و استخوان سازی»

«نام غده : بیضه                        نام هورمون: تستوسترون- آندروسترون عمل هورمون:ایجاد صفات مردانه- رشد اندام تناسلی-رویش مو»

«نام غده : تخمدان                    نام هورمون : پروژسترون - استروژن     عمل هورمون : ایجاد صفات زنانه - ایجاد عادت ماهانه - رویش مو»

«نام غده : هیپوفیز            نام هورمون:هورمون های محرک غدد درونی         عمل هورمون : تحریک و تنظیم ترشح هورمونهای غدد»

«نام غده :  غدد اثنی عشر                      نام هورمون: سکرتین             عمل هورمون : تحریک لوزالمعده و ترشح شیره آن»

«نام غده : لوزالمعده ( لانگرهانس )          نام هورمون : انسولین         عمل هورمون: تنظیم گلوسید-متابولیسم- تنظیم قند- عدم ایجاد دیابت»

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۷
aziz ghezel


بزرگترین مصب رودخانه جهان   (سوندرهانس هند)

بزرگترین کشور جهان   ( روسیه )

بزرکترین کتابخانه ایران  ( کتابخانه دانشگاه تهران)

بزرگترین درخت جهان  ( نوعی کاج بنام ((سکویا))در کالیفرنیا به ارتفاع 112 متر)

بزرگترین لغتنامه فارسی ایران   (لغت نامه دهخدا)

بزرگترین کشور مسلمان جهان   ( اندونزی)

بزرگترین شبه جزیره جهان  ( هند )

بزرگترین دریاچه جهان  (دریاچه خزر)

بزرگترین مجمع الجزایر جهان   (مجمع الجزایر مالزی)

بزرگترین رود جهان  ( رود نیل )

بزرگترین سلسله کوه جهان   (آند)

بزرگترین بنای جهان  ( اهرام مصر در جیزه )

بزرگترین کلیسای جهان   (کلیسای سن پسی پر ) در  (رم)

بزرگترین پل معلق جهان  ( پل رویال جورج آمریکا )

بزرگترین قاره جهان       (آسیا)

بزرگترین حیوان زمینی جهان ( فیل )

بزرگترین پرنده جهان  ( شتر مرغ )

بزرگترین جزیره شنی جهان  (جزیره فریزر در ساحل شرقی استرالیا)

کوچکترین کشور جهان  ( واتیکان )

کوچکترین قاره جهان  ( استرالیا )

کوچکترین دریای جهان  ( مرمره )

کوچکترین سگ دنیا  (این سگ تنها 20سانتی متر قد دارد و کمی بیش از نیم کیلو وزن و بعنوان کوچکترین سگ زنده دنیا شناخته شده است اسم این سگ (دانکا) و متعلق به کشور اسلواکی میباشد.)

ژرفترین دریاچه جهان   ( بایکان درسیبری )

وسیع ترین اقیانوس جهان  ( اقیانوس آرام )

وسیع ترین دریای جهان  ( مدیترانه )

وسیع ترین شبه جزیره جهان ( عربستان )

وسیع ترین صحرای جهان  ( صحرای بزرگ افریقا )

پرجمعیت ترین کشور جهان  ( چین )

پرجمعیت ترین شهر جهان  (مکزیکوسیتی )

شور ترین دریای جهان  ( بحرالمیت )

شمالی ترین شهر جهان ( همرنست در نروژ )

بلندترین قله جهان  ( اورست در هند )

کاملترین کتاب بعد از قرآن  ( نهج البلاغه )

سردترین منطقه جهان  ( سیبری در روسیه )

گرمترین نقطه جهان ( عزیزیه صحرای کبیر آفریقا )

پهنترین رود جهان  ( آمازون )

بلندترین فلات جهان  ( تبت )

زیباترین خط جهان  ( نستعلیق )

عمیق ترین نقطه اقیانوس جهان  ( مینرانو فلیپین )

بلندترین مجسمه جهان  ( مجسمه آزادی نیویورک )

پرجمعیت ترین قاره جهان  ( آسیا )

بلندترین حیوان جهان  ( زرافه )

بلندترین سبیل دنیا  (محمد رشید از ترکیه طول سبیل او 5 فوت 3 اینچ میباشد )

مخوف ترین زندان جهان  ( آلکاتراز در سانفرانسیسکو )

گرانقیمترین ساعت جهان  (چوپارد ساخت سوئیس) این ساعت از 2000قطعه برلیان به وزن 66قیراط الماس تشکیل یافته و قیمت آن یک میلیون وصد وسی هزار دلار میباشد)

بلندترین موی جهان  ( مردی ویتنامی بنام تران وان هی ادعا دارد که بلندی مویش به 6متر میرسد.)

گرانقیمت ترین صندل جهان  ( یک جفت صندل در توکیو بنظر گرانقیمت ترین کفش جهان با قیمتی بالغ بر 920 هزار پوند قیمت گذاری شده است)

گرانترین شهر در آسیا  ( توکیو )

گرانترین شهر در آمریکا ( نیویورک ) 

گرزانترین شهر در اروپا ( زوریخ و ژنو )

گرانترین شهر در آفریقا ( کیپ تاون )

ارزانترین شهر دنیا ( هراره مرکز شهر زیمباوه در افریقا )

بزرگتر ین آبشار جهان  (آبشار آنجل در ونزوئلا ارتفاع 979متر )

کهنسالترین درخت جهان  ( درخت سرو  درابکوه در کشور ایران )

زیباترین پارک جهان   ( در یوننوس ایرکس در آمریکای جنوبی در محلی بنام بالرمو )

بزرگترین سد جهان  ( تری گورجس در چین )

قدیمی ترین آثاری که از انسانهای اولیه بدست آمده اسکلتی بوده در غاری در (تانگانیا در افریقا )که مربوط به ششصد هزار سال پیش میباشد.

بلند قدترین انسان معاصر شخصی بنام (روبرت پرشیگ) که قد وی 2/70 متر بوده است.

پر اولادترین مادر خانمی بوده است بنام( فئودور واسیلت ) که 29 بار باردار شد و 69  فرزند بدنیا آورد.

پروزنترین نوزاد جهان در سوم ژوئن 1961در جنوب ترکیه متولد شد و10/880کیلو گرم وزن داشت .

سبکترین نوزاد جهان نیز در 1938 در انگلستان بدنیا آمد که فقط 283 گرم وزن داشت.

درازترین وسنگین ترین پستاندار و همچنین بزرگترین حیوانی که تا بحال ثبت شده متعلق به( نهنگ آبی) است.

کوچکترین پستاندار  موشی است بنام( دراز پوزه )که فقط 4 سانتی متر طول دارد.

سریع السیر ترین حیوان( یوزپلنگ) است که سرعت آن تا 145 کیلو متر در ساعت رسیده است.

عجیب  ترین پستاندار زمین (کانگورو) می باشد.

بزرگترین پرنده روی زمین(شتر مرغ) است اما قادر به پرواز نیست.

طولانی ترین عمر در بین پرندگان مربوط به (کلاغ )است که بیش از صد سال عمر دارد.

بزرگترین تخم پرندگان مربوط به (شتر مرغ) است.(1/67کیلو گرم)

کوچکترین تخم مربوط به (مگس خوار) است(14میلی گرم)

بزرگترین مروارید جهان 116میلی گرم وزن دارد.

بالاترین سن در بین جانداران مربوط به (لاک پشت )است.(152سن)

نخستین ایستگاه فضایی بنام میر(صلح) در 1986 بوسیله (روسها) در فضا ایجاد شد.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۵۳
aziz ghezel


طرز تهیه ماهرانه کباب کوبیده با دستور سرآشپز 


یکی از محبوب ترین غذاهای ایرانی که شهرت جهانی هم دارد کباب است که دارای انواع زیادی است. اما یکی از مشکلات پخت کباب کوبیده است که به نظر می رسد فوت و فن خاص خود را دارد.

چلو کباب کوبیده

حالا اگر شما از آن دسته افراد هستید که همیشه هنگام کباب کردن با مشکل ریختن مواد روی آتش مواجه هستید، ما در اینجا به‌طور مفصل به روش پخت و فوت و فن‌های آن می‌پردازیم. پس از همین امروز وعده نهار یکی از روزهای پایان این هفته یا هفته آتی را با چلوکباب خانگی به خانواده تان بدهید.

مواد لازم برای 6 نفر:
گوشت چرخ کرده: یک کیلوگرم گوشت گوسفندی و یا ترکیبی از گوشت گوساله و گوسفندی ( به نسبت 50%)
 پیاز: 300 گرم یا یک عدد پیاز بزرگ برای هر کیلو گوشت
زعفران ساییده شده: یک قاشق چای‌خوری
نمک و فلفل؛ به مقدار کافی

نکاتی به نگام خرید گوشت مورد نیاز:
1- مناسب ترین گوشت برای پخت کباب کوبیده، گوشت قلوه گاه (گوشت بین دنده ها) گوسفند است. در صورت تمایل به استفاده از گوشت گوساله بهتر است راسته را انتخاب کنید که چربی کمتری دارد چرا که چربی مورد نیاز توسط گوشت گوسفندی تامین می شود. پخت کباب کوبیده با گوشت گوساله به‌تنهایی امکان ندارد زیرا گوشت گوساله فاقد چربی لازم است. البته استفاده از قسمت‌های خیلی چرب گوشت گوسفند نیز برای پخت کباب کوبیده و سلامتی شما مناسب نیست.

2- گوشت خریداری شده باید حتما چندین بار (دست کم 4 بار) چرخ شود. این کار به ورز داده شدن گوشت کمک کرده و از متلاشی شدن کباب شما جلوگیری می کند.

روش آماده سازی و عمل آوری:
1 - ابتدا کاسه بزرگی آماده کرده و پیازها را پس از پوست کندن و شستن با رنده ریز در آن رنده کنید.
نکته1: مقدار پیاز نباید زیاد باشد چراکه گوشت را آبدار کرده و موجب ریختن آن به هنگام پخت می شود و دیگر اینکه کباب را شیرین و بد مزه می کند.
نکته 2: حتما پیاز رنده شده را  با دست بچلانید و آب اضافی آن را خالی کنید.

2 - گوشت چرخ کرده را همراه با نمک و فلفل به پیاز رنده شده اضافه کنید.
نکته: افزودن فلفل تنها برای گرفتن بوی بد گوشت است و نباید موجب تند شدن غذای شما شود.

3- زعفران ساییده شده را نیز در کمی آب‌جوش حل کرده و در این مخلوط گوشتی بریزید و با دست‌تان مواد را خوب ورز دهید تا مایه کباب حالت چسبنده پیدا کند.  همانطور که گفته شد این چسبندگی راز موفقیت شما در پخت این کباب است بنابراین گوشت را آنقدر ورز دهید که بتوانید با یک حرکت همه آن را از داخل ظرف بلند کنید و گوشت جدا نشده و نریزد. سپس مخلوط گوشتی را به مدت 2 تا 3 ساعت در یخچال و یا بیرون از آن قرار دهید تا اصطلاحا عمل آید.

به سیخ کشیدن کباب ها:
1-برای سیخ کردن کباب هم باید توجه داشته باشید که از سیخ های پهن برای پخت این کباب باید استفاده کنید.
2- قبل از اینکه شروع به کار کنید هم مقدماتی لازم است. ابتدا در کاسه کوچکی مقداری آب سرد بریزید و کنار دست‌تان قرار دهید. حالا پیش از برداشتن مایه کباب دست‌تان را در آب خیس کرده، یک مشت از مایه را بردارید و به شکل دوک درآورید؛ سپس همان‌طور که مواد در دست راست‌تان قرار دارد، سیخ را روی مایه دوکی بگذارید و شروع به پوشاندن سطح سیخ با مایه کباب کنید.
در پایان دوباره دست‌تان را در آب سرد فرو کنید و روی سیخ فشار دهید تا اثر انگشتان شما بر گوشت باقی بماند. حالا ابتدا و انتهای کباب را به سیخ بچسبانید و کناری بگذارید. همین کار را درباره همه مواد و سیخ‌ها انجام دهید.

نحوه پخت:
اکنون آتش را بر پا کرده، سیخ‌ها را روی آن قرار دهید. دقت کنید که اگر آتش را توسط ذغال و هیزم دایر کرده اید باید صبر کنید تا شعله آن فروکش کرده و تنها ذغال گداخته در منقل شما وجود داشته باشد. این برای این است که در صورتی که از مواد اشتعال زایی همچون نفت استفاده کرده باشید، بوی آن از بین رفته و غذای شما بد بو نشود و یا اینکه دوده هیزم و یا ذغال شما به طور کامل سوخته باشد و بر روی غذای شما ننشیند.

سپس سیخ های کباب را روی آتش بچینید. فقط به خاطر داشته باشید که ابتدا باید سیخ ها را مرتب و با دقت به دفعات بچرخانید تا گوشت خودش را بگیرد؛ وگرنه به دلیل خام بودن یک طرف کباب و سفت شده طرف دیگر کباب متلاشی شده و بر روی آتش می ریزد. وقتی گوشت کمی برشته شد، دیگر باد زدن لازم نیست.

نکته: با وجود اینکه طبق این دستور دیگر نباید نگران ریختن کباب باشید ولی برای اطمینان بیشتر یکی دو تخم‌مرغ به مایه کباب اضافه کنید.

نحوه سرو غذا:

شما می توانید برای خوشمزه تر شدن غذای خود آن را با مخلفاتی چون گوجه و فلفل سبز سرخ شده و سماق و سبزی های معطر، بویژه ریحان و نوشیدنی سالمی چون دوغ به همراه کمی نان تازه میل کنید.
در صورت تمایل هم می توانید آن را به همراه پلو و به صورت چلو کباب نوش جان کنید.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۴۷
aziz ghezel


۱ـ پرُ بودن حساب بانکی باعث خالی شدن کینه های زناشویی می شود.‌‌

۲ـ بعضی ها به پای هم پیر می شوند و بعضی ها به دست هم.

۳ـ ز ــ زندان ، الف ــ آزادی را به اسارت می کشد.

۴ـ هیچ پایانی بی سر و صدا نیست.

۵ـ چشمان بازیگوشم،فقط خواب های شیرین را دوست دارد.

۶ـ خیلی از افکارم با سکوت زندانی شدند.

۷ـ قلاب ماهی شبیه علامت سوالی است که فقط ماهی ها جوابش را می دهند.

۸ـ کودک درونم تاب می خورد ، اوج می گیرد اما نمی تواند فضای این روزهای بد را بشکافد.

۹ـ همه انسان ها شاعرند ، چرا که روزی غزل خداحافظی را می خوانند.

۱۰ـ اعداد درشت معمولا با صفر ها رشد می کنند.

۱۱ـ آدم چشم و گوش بسته ، دهانش هم بسته است.

۱۲ـ بعلت خالی بودن جیب مردم ، جیب بُرها متحصن شدند.

۱۳ـ وقتی به انتهای خط رسیدم ، نقطه گذاشتم ، رفتم خط بعد.

۱۴ـ نوازنده ها برای همه می زنند اما پشت سر کسی خیر.

۱۵ـ سیاستمدار خوب خیاطی است که برای باطل ، لباس حق می دوزد.

۱۶ـ وقتی قلمم شکست ، سانسور با خوشحالی شروع به بشکن زدن کرد.

۱۷ـ پشت سر هر مرد موفقی زنیست که نتوانسته جلوی موفقیتش را بگیرد.

۱۸ـ نقاش لال ، فریاد می کشید.

۱۹ـ دلم لبریز از فریادهای خاموش است ، دیگر جایی برای تو ندارد.

۲۰ـ بعضی ها دور عشق را خط می کشند و بعضی ها روی آن را.

۲۱ـ فقط راننده های تاکسی هستند که بی واهمه فریاد می زنند ، آزادی ، آزادی.

۲۲ـ بعضی ها با هم جورند ولی جفت نیستند!

۲۳ـ دیر زمانیست که در حال انتخاب بهترین های بدترین ها هستیم .

۲۴ـ مصیبت فقط به حریم آدم های فقیر تجاوز می کند.

۲۵ـ خوش رقصی ، بهترین شیوه برای رسیدن به پُست و مقام و شاید حفظ آن باشد.

۲۶ـ اگر زندان نبود از دست این آزادی به کجا پناه می بردیم.

۲۷ـ بعضی ها در خوابند و بعضی ها قسطی چرت می زنند.

۲۸ـ هوا مجانی ، برف و باران ، سرما و گرما مجانی ، دیگر چه می خواهیم
۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۲۴
aziz ghezel
یکی بود یکی نبود در زمان قدیم مرد فقیری از دست طلبکار فرار کرد و وارد شهری شد چون راه به جائی نداشت روی سکوی در مسجدی نشست و به فکر فرو رفت که راه نان پیدا کردن چیست؟ یکوقت یک زن با چادر و روبند آمد پهلوی او احوال پرسید و مرد غریب شرح حال خودش را گفت زن گفت:«من دو دینار به تو میدم بیا بریم توی مسجد پیش آخوند بگو این زن منه و من فقیر هستم نمیتونم خرجی به او بدهم مهرش را حلال کرده که طلاقش بدهم آنوقت من هم حاضر میشم و میگم مهر حلال و جان آزاد پول طلاق را هم خودم میدم آخوند مرا طلاق میده تو هم تا دو دینار را خرج کنی خدا بزرگه»

مرد بیچاره قبول کرد پول را گرفت و با هم نزد آخوند رفتند آخوند وقتی ماجرا را فهمید به مرد گفت:«چرا می خواهی زنت را طلاق بدهی؟»
گفت:«ای آقا روزگار بده نمی تونم خرجی برسونم خودش میخواد طلاق بگیره»
آخوند رو به زن کرد که:«ای زن با شوهر خودت بساز طلاق شگون ندارد»
زن آهی سرد از دل پر درد کشید و گفت:«ای آقا اینا مرد نیستند که خرجی به زن بدهند دیگه عمرم سر آمد نمیتوانم باش سر ببرم وقته از دستش دق کونم حالا مهرما حلال کردم نفقه هم نمی خوام ترا خدا طلاقم بده جونم خلاص شه»

آخوند هم صیغه طلاق را خواند و پاگیره شا نوشت داد. زن گفت:«آقا دیگه من آزاد شدم؟» آخوند گفت:«بله»
زن گفت:«دیگه رجوع نمیشه بکند؟» آخوند گفت:«چون مهر را بخشیدی رجوع با تست مرد نمی تواند رجوع کند این طلاق طلاق خلعی است مرد دیگه دس نداره»
زن دست زیر چادر برد و یک بچه قنداق کرده بیرون آورد گفت:«پس بفرمائید بچه اش را بگیره خودش بزرگ کنه» مرد بیچاره ماجرا را که دید یکدفعه خشکش زد «دیدی چه روزی به سرم اومد؟....» بچه را گرفت و رفت گوشه مسجد یک دوتا پولکی دستش داد بچه گنگ زبان پولکی را تو دهن بنا کرد مک مک کردن. مرد غریب کمی دست تو پشتش زد لالای گفت و اطراف خود را پائید کسی نباشد یواش بلند شد و باز اطراف را دید کسی نبود یک دفعه قدما تند کرد که فرار کند اتفاقاً یک طلبه از حجره بالا او را می پائید با نعلین از آن بالا انداخت پس گردن مرد غریب «آهای پدر سوخته توئی که هر روز یک بچه اینجا می گذاری و فرار می کنی؟ بگیرش» که خدا روزی بد ندهد یک دفعه از اطراف طلبه ها و خادما مسجد دور او را گرفتند کتک جانانه ای بهش زدند و هشت تا بچه دیگر آوردند گذاشتند پهلوی او که «یا الله بچه ها تا بردار و از اینجا گورتاگم کن» مرد بیچاره به فکر فرو رفت اگر جیک بزند باز «همان آش است و همان کاسه» به التماس افتاد که:«این مسلمونیه؟... حالا من این نه تا بچه را چیطوری ببرم؟»
یکی از خدام مسجد یوخده مسلمان تر بود رفت یک سبد آورد گفت:«بچه ها را بگذار تو سبد بردار برو» مرد غریب بی نوا بچه ها را درست اطراف سبد چید و بقچه پاره اش را هم کشید و در سبد، بلند گذاشت روس سرش از مسجد بیرون آمد اول بازار میوه فروش ها که رسید یک میوه فروش صدا زد:«کربلائی گلا بیا را میفروشی؟»
تا این حرف به گوش مرد غریب رسید مثل اینکه خدا روح تازه ای به او داد یک دفعه گفت:«آه همیون پولما پا درخت گذاشته ام» تا صدای بچه ها در نیامده بود سبد را گذاشت در دکان میوه فروش و برگشت به بهانه همیان پول ده دررو حالا از آن هولی که دارد دیگر پشت سرش نگاه نمی کند فقط می دوید. دوید تا از دروازه شهر خارج شد لب رودخانه ای رسید تشنه و عرق کرده افتاد رو آب حالا نخور کی نخور آب سیری خورد و سر و صورت را شست یک وقت یک سوار رسید مطاره ای از قاچ زین باز کرد و گفت:«داداش بی زحمت این مطاره را آب کن بده به من»
مرد غریب مطاره را گرفت زد توی آب. آب رودخانه یک دفعه لپک زد مطاره از دستش ول شد و رفت سوار تازیانه را کشید به بخت این بدبخت بی نوا حالا نزن کی بزن یارو دید وایسد کتکه را می خورد پا به فرار گذاشت و ده دررو سوار از عقب و او از جلو این طرف و آن طرف خود را انداخت تو قلعه خرابه ای دید سواره پیاده شد که بیاد تو قلعه زد به پشت بام از این بام به آن بام روی یک طاقی تند و تند میرفت که طاق خراب شد افتاد توی یک اتاق کمی نفس زد تا حالش جا آمد نگاه کرد دید یک تاپو هست درش را باز کرد دید پر از نان است در گنجه را باز کرد دید یک سبد پر از تخم مرغ یک بولونی پر از روغن، یک نان و روغن سیری خور دو هفش ده تا تخم مرغ گذاشت تو کلاه و گذاشت سرش یک پنجا روغن هم لا سه چهار تا نان چماله کرد زیر قبا زد به لیفه تنبان و پرقبا را درست کشید روش، نگاه از لا درز در کرد دید گوشه حیاط یک پیره زن نشسته چرخ می ریسد یواش در اتاق را باز کرد پاورچین پاورچین از کنار حیاط راه را گرفت که برود بیرون، پیر زن صدا زد:«آهای تو کی ئی؟»
از هولش آمد رو به پیر زن کرد و قصه اش را گفت. پیر زن دلش به حال او سوخت گفت:«بی شین پهلوی من بگو ببینم تو از کجا به دام این بدجنس افتادی؟»
مرد غریب مجبور شد نشست سرزیک که آبروش نرود هول هولکی شرح حال خود را بنا کرد گفت. از حرارت بدن او کم کم روغن ها آب شد و و چیک چیک از لا خشتکش بنا کرد چکه کردن یکوقت پیر زن دید، خیال کرد می شاشد و دومشتی زد تو سرش «خاک به سر تو مرد! می شاشی؟ که تخم مرغ ها همه تو کلاه نمدی او شکست و از اطراف سر و روی او سرازیر شد دست کرد به سیرکو سر به تار او گذاشت بیچاره از ترس دو تا پا داشت چار تا دیگر هم قرض کرد و د فرار کن.
از در حیاط پرید بیرون آمد و دوید تا لب رودخانه. نشست و سر و صورت را شست و قدری به بدبختی خودش فکر کرد یک وقت دید یک سوار خیلی مچخص یک غوش سر دست دارد یک تازی عقب اسب او می دود. رسید از ترس بلند شد سلام کرد سوار نگاهی به او کرد پرسید:«پسر تو مال کجا هستی؟»
گفت:«مرد غریبی هستم از دهات» گفت:«کدام ده؟»
گفت:«آذرگون» اتفاقاً این سوار صاحب همان ده بود پرسید:«اینجا کجا بودی؟»
گفت:«آمده ام برای هیادی» گفت:«می خوای نوکر من باشی؟»
گفت:«از خدا می خوم به مثل تو اربابی خدمت کنم»
فوراً پیاده شد باشه را داد و او و قلاده ای به گردن تازی انداخت داد دستش نشانی خانه اش را به او داد گفت:«می روی منزل به بی بی بگو ارباب گفت امشب من چند نفر مهمان دارم تهیه ببین سه ساعت از شب گذشت میام خودت هم کمک کن که شام حسابی تهیه کنند»
سفارشات را کرد و خداحافظ گفت. مرد غریب قلاده سگ را گرفت و میرفت. باشه بنا کرد چنگه زدن هر چه خواست آرامش کند نتوانست فکری کرد و نشست بقچه پاره را از کمر باز کرد و باشه را لای بقچه سفت گره زد و بست به پشتش و به راه افتاد در بین راه سگ های محله چشمشان به تازی افتاد حمله کردند مرد بیچاره از ترس اینکه مبادا تازی فرار کند قلاده او را سخت نگاه داشت و سگ های محله او را تیکه پاره کردند. قلاده دست او ماند و سگ تازی زبان بسته هر تیکه گوشتش دم دهان یک سگ، قلاده، را برداشت و آمد منزل.
در را زد بی بی آمد پشت در پرسید:«تو کی هستی» گفت:«نوکر شما، ارباب تازی را با باشه به من داد بیارم منزل سگ های محل ریختند اورا پاره کردند خوب بود خودم را تیکه تیکه نکردند»
بی بی گفت:«تو چکار داشتی به سگ های محل؟» گفت:«بی بی جان! همچی که می آمدم یک دفعه ده تا سگ حمله کردند تازی که دست من بود هاپی کرد، تو بودی هاپی کردی که سگها یه دفعه کپه شدند رومن و رو تازی، من از ترس اینکه فرار نکند قلاده اش را گرفتم یه وقت دیدم دیگه کار از کار گذشته! حالا دیگه کاریه شده»
این را گفت و گریه افتاد. بی بی دلش به حال او سوخت گفت:«پس باشه کو؟»
گفت:«خاطرت جمع باشد اون کارش درسته لا سفره بستمش به کمرم
بی بی گفت:«ای خدا مرگ! یقین اونم خفه شده؟» وقی سفراه را از کمر باز کرد دید بله آن هم مرده.
بی بی گفت:«خاک بر سر تو چقدر احمقی»
بیچاره مرد بنای التماس را گذاشت بی بی دید دیگر گذشته گفت:«خوب دیگه کاریه شده برو آشغال جمع کن بیار تا من اقلاً شام حسابی تهیه کنم بلکه ارباب ترا ببخشد»
رفت هیزم آورد بی بی بنای پخت و پز را گذاشت که بچه اش توگواره بنا کرد گریه کردن بی بی گفت:«تو برو بچه را تاب بده آرام بشه تا من برنجا از سر اجاق پایین بیارم»
مرد احمق آمد پای گهواره هر چه تاب داد بچه آرام نشد چون شنیده بود بچه که گریه میکند مردم دهات قدری تریاک بهش می دهند تا خوابش ببرد اتفاقاً مقداری تریاک همراه داشت درآورد و خرده تریاکا را حلق بچه کرد تا دیگر آرام شد.
آمد کمک بی بی، بی بی هم خوشش آمد که اگر مرد نفهمی است اقلاً بچه داری خوب می کند! با خیال راحت شام شب را پخت. بعد از مدتی بیچاره مادر آمد سرگهواره رو بچه رو پس کرد دید کف از حلق بچه آمد و بو تریاک میاد زد تو سرش که «بچه ما چیکارش کردی؟»
گفت:«بی بی جان طوری نشده من به خرده تریاکش دادم حالا کیف کرده
بی بی مشت را پر کرد و به او حمله کرد بیچاره مرد خشکش زد حالا بچه مرده و دیگر کار از کار گذشته بنای گریه و زاری گذاشت بی بی باز با حالت پریشان رو بچه را پوشاند که ناگاه ارباب با مهمان ها آمدند.
بی بی دوید جلو جلو در را باز کرد و ماجرای تازی و باشه را گفت ولی اسمی از بچه نیاورد ارباب دید دیگر گذشته نوکر را صدا زد اسب را داد به دست او و یک کارد تند و تیز هم به او داد و گفت:«یک چراغ بردار برو طویله اسب را ببند سرآخور و یک گاو مریض هم در طویله هست گاه گاه سر بزن اگه یه وقت دیدی خواست بمیره سرش را ببر که حرام نشه»
گفت:«به چشم» اسب را گرفت با چراغ و کارد رفت تو طویله اسب را بست و جو داد و روی سکوب طویله خوابید چراغ را هم خاموش کرد که نفت زیادی نسوزد. نصف شب بلند شد دید گاو خرخر میکند گوگرد هم نداشت تاریک کورکی سر گاو را برید و با خیال راحت خوابید صبح که هوا روشن شد دید ای داد و بیداد سر اسبه را بریده گاو هم سقط شده دیگر دید جای ماندن نیست در حیاط را باز کرد و ده دررو دیگه نفهمیدم کجا رفت و چیطو شد.
۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۵
aziz ghezel


1. آدمی از نوبباید ساخت وز نو عالمی.

2. آدم نترس سر سلامت بگور نمی برد.

3. آدم مال را پیدا می کند، مال آدم را پیدا نمی کند.

4. آدمی را عقل می باید نه زر.

5. آری شتر مست کشد بار گران را سبکتر برد اشتر مست بار(سعدی)

6. آفتاب در ملکش غروب نمی کند.

7. آفتابه لگن شش دست، شام و نهار هیچ چیز.

8. آمدن به ارادت رفتن به اجازت.

9. درویش و غنی بنده این خاک درند       "آنانکه غنی‌ترند محتاج‌ترند"   (سعدی)

10. کسانی که مردان راه حقند        خریدار بازار بی‌رونقند             (سعدی)

11. آنجا رو که بخوانند نه آنجا که برانند.

12. آنجا که بصر نیست چه خوبی و چه زشتی.

13. آنچنان زی که بمیری برهی       نه چنان زی که بمیری برهند.

14. آنچه اندر آینه بیند جوان          پیر اندر خشت بیند پیش از آن.

15. آنچه به خود نپسندی به دیگران مپسند (قانون طلایی)

16. آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.

17. آنچه دلم خواست نه آن شد     آنچه خدا خواست همان شد.

18. آنرا که حساب پاکست از محاسبه چه باک است.

19. آنقدر سمن هست که یاسمن گم است.

20. آنکس از دزد بترسد که متاعی دارد.

21. آنکس که بداند و بداند که بداند          اسب شرف از گنبد گردون بجهاند.

22. آن کس که نکو کرد و بدی دید کدام است.

23. آنکه عیب تو گفت یار تو اوست          وانکه پوشیده داشت مار تو اوست (اوحدی)

24. آه اگر از پس امروز بود فردایی.

25. زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشت زندانی.

26. چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی.

27. منزل دل نیست جای صحبت اغیار         دیو چو بیرون رود فرشته درآید.

28. همه با ماست، چه با ما، که خود مائیم سر تا پا   مثل گشته است در عالم که جوینده است، یابنده

29. چشم باز کردم و غوغای قیامت دیدم             زندگی روز جزائی است که من می دانم

30. تو چون خود کنی اختر خویش را بد          مدار از فلک چشم نیک اختری را

31. درخت تو گر بار دانش بگیرد               به زیر آوری چرخ نیلوفری را

32- قلم در کف دشمن است (سعدی)

33- قناعت توانگر کند مرد را (سعدی)

34- ابر باید که به صحرا بارد زان چه حاصل که به دریا بارد

35- سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین شکند       قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود (سعدی)

36- عزت ز قناعت است و خواری ز طمع     با عزت خود بساز و خواری مطلب (ترجمه از کلمات قصار حضرت امیر (ع))

37- غنیمت دان دمی تا یک دمت هست

38- از هیچ دلی نیست که راهی به خدا نیست

39- امروز توانی و ندانی فردا که بدانی نتوانی

40- جدایی تا نیفتد دوست قدر دوست کی داند             شکسته استخوان داند بهای مومیائی را

41- خوش بود گر محک تجربه آید به میان                تا سیه روی شود هر که در او غش باشد (حافظ)

42- دشمن چه کند چو مهربان باشد دوست (سعدی)

43- دیده اهل طمع به نعمت دنیا                  پر نشود هم چنانکه چاه به شبنم (سعدی)

44- دیگران کاشتند ما خوردیم ما می کاریم دیگران بخورند

45- دشمن دانا به از نادان دوست

46- اصل بد نیکو نگردد زانکه بنیادش بد است           تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است (سعدی)

47- عالم بی عمل به چه ماند؟ به زنبور بی عسل (سعدی)

48- تا پریشان نشود کار به سامان نرسد

49- اگر بر آب روی خسی باشی و اگر بر هوا پری مگسی باشی ، دل بدست آر تا کسی باشی (خواجه عبدالله انصاری)

50- تا نگرید ابر کی خندد چمن                   تا نگرید طفل کی نوشد لبن (مولوی)

51- تیغ دادن در کف زنگی مست                به که آید علم را ناکس بدست (مولوی)

52- عاقبت گرگ زاده گرگ شود                 گرچه با آدمی بزرگ شود (سعدی)

53- افتادگی آموز اگر طالب فضلی               هرگز نخورد آب زمینی که بلند است (سعدی)

54- از کوزه همان برون تراود که در اوست

55- از اسب افتاده ایم اما از اصل نیفتاده ایم

56- اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد (سعدی)

57- عالم آنکس بود که بد نکند            نه بگوید به خلق و خود نکند (سعدی)

58- علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد (سعدی)

59- لاف از سخن چون در توان زد               آن خشت بود که پر توان زد (نظامی)

60- مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال (سعدی)

61- میان بلا بودن به از کنار بلا است

62- آهسته برو پیوسته برو

63- میان دو تن جنگ چون آتش است           سخن چین بدبخت هیزم کش است (سعدی)

64- آنها دو نفر بودند همراه ، ما صد نفر بودیم تنها

65- سخن اگر زر است سکوت گوهر است

66- اگر گفتن سیم است خاموشی زر است

67- ای تهی دست رفته در بازار                  ترسمت پر نیاوری دستار (سعدی)

68- مرد باید که در کشاکش دهر                  سنگ زیرین آسیا باشد (سعدی)

69- مرا دردی است اندر دل که گر گویم زبان سوزد    وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

70- گناه کردن پنهان به از عبادت فاش (سعدی)

71- چو فرزند باشد به آیین و فر                      گرامى بدل بر ، چه ماده چه نر    ( فردوسى )

 

72 - جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه        چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند    ( حافظ )

 

73 - چو نومید گردد ز یزدان کسى                  از او نیکبختى نیاید بسى     ( فردوسى )

 

74 - چو نیکى کنى نیکى آید برت                   بدى را بدى باشد اندر خورت    ( فردوسى )

 

75 - چه با رنج باشى چه با تاج و تخت            ببایدت بستن به فرجام رخت    ( فردوسى )

 

76 - چه خوش باشد که بعد از انتظارى             به امیدى رسد امیدوارى    ( جامى )

 

77 - چهره امروز در آیینه فردا خوش است( صائب تبریزى )

 

78 - خدا به حق چو درى بر کسى فرو بندد      ز ره لطف و کرم در دیگرى گشاید باز    ( سعدى )

 

79 - خرج از کیسه مهمان بود                   حاتم طایى شدن آسان بود    ( نظامى )

 

80 - خر عیسى گرش به مکه برند                چون بیاید هنوز خر باشد      ( سعدى )

 

81 - خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم ( سعدى )

 

82 - خشت بر دریا زدن بى حاصل است          ( سعدى )

 

83 - خوشا چاهى که آب از خود برآرد

 

84 - خوشا آنکس که بارش کمترک بى  ( باباطاهر )

 

85 - خوش است درد که باشد امید درمانش       دراز نیست بیابان که هست پایانش    ( سعدى )

 

86 - خوشتر آن باشد که سرّ دلبران                گفته آید در حدیث دیگران    ( مولانا )

 

87 - دانا هم داند و هم پرسد ، نادان نداند و نپرسد

 

88 - در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است    ( حافظ )

 

89 - دَرِ دنیا همیشه به یک پاشنه نمى گردد

 

90 - در عمل کوش و هرچه خواهى پوش    ( سعدى )

 

91 - در عیب نظر مکن که بى عیب خداست

 

92 - دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز  ( سعدى )

 

93 - درون خانه خود هر گدا شهنشاهى ست    قدم برون منه از حد خویش و سلطان باش    ( صائب تبریزى )

 

94 - درویش هر کجا که شب آید سراى اوست    ( سعدى )

 

95 - روشن شود هزار چراغ از فتیله اى 

 

96 - زبان پاسبان سر است 

 

97 - زبان بسته باید گشاده دو دست    ( سعدى )

 

98 - زبان در دهان اى خردمند چیست         کلید در گنج صاحب هنر     ( سعدى )

 

99 - سخن را روى با صاحبدلان است     ( سعدى )

 

100 - سخن را زیورى جز راستى نیست    ( جامى )

 

101 - سر که نه در راه عزیزان بود          بار گرانى ست کشیدن به دوش   ( سعدى )

 

102 - سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز         مرده آنست که نامش به نکویى نبرند   ( سعدى )

 

103 - شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت   ( مولانا )

 

104 - شرط عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن

 

105 - عشق آمدنى بود نه آموختنى

 

106 - طاس اگر راست نشیند همه کس نراد است

 

107 - طاقت مهمان نداشت خانه به مهمان گذاشت

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۵
aziz ghezel